خاطراتی از شهدا درباره احترام به والدین
شهدای والامقام در رفتار و گفتار خود سعی کرده اند این اصول رفتاری (احترام به والدین) را رعایت کنند. وقتی به تفحص سیره ی آن ها می پردازیم به وضوح می بینیم که در این زمینه الگوهایی زیبا را خلق کرده اند که هر کدام می تواند چراغ راهی برای زندگی امروزمان باشد. آن چه در ادامه می خوانیم گلچینی است از سیره ی ارتباطی شهدا با والدین است .
به گزارش تا شهدا؛ شهدای والامقام در رفتار و گفتار خود سعی کرده اند این اصول رفتاری (احترام به والدین) را رعایت کنند. وقتی به تفحص سیره ی آن ها می پردازیم به وضوح می بینیم که در این زمینه الگوهایی زیبا را خلق کرده اند که هر کدام می تواند چراغ راهی برای زندگی امروزمان باشد. آن چه در ادامه می خوانیم گلچینی است از سیره ی ارتباطی شهدا با والدین است .
حرف امامآمده بود برای حلالیت گرفتن، پدر که دلش راضی نمی شد گفت: اگه شهید بشی، من و مادرت چه طوری طاقت بیاریم؟ صحبت هایشان طول کشید، اما از رضایت پدر خبری نبود. محمد باقر از جایش بلند شد و گفت:" هر چند برای هر دوتاتون احترام زیادی قائلم ولی باید به حرف امام گوش کنم!" قبل از اذان ساکش را برداشت. قرآن را که بوسید، رو به من کرد و گقت:" الآن به بابا چیزی نگو، ناراحت می شه. خودم زنگ می زنم و ازش حلالیت می گیرم!"
راوی:مادر شهید محمد باقر امین الهی
مثل مردهر وقت به خانه مان می آمد، دست می انداخت دور گردنم، صورتم را می بوسید، دستم را می بوسید و کلی قربان صدقه ام می رفت. گاهی خانمش به شوخی اعتراض می کرد که:" چرا انقدر خودتو لو می کنی؟ دیگه بزرگ شدی، زشته!
می خندید و می گفت:" تو نمی دونی مادرم با چه زحمتی ما رو بزرگ کرده، از پنج شش سالگی بابام مرد، مثل مرد بالای سرمون ایستاد."
راوی: مادر شهید محمد تقی همتی
سیاه و سفیدجوری کار می کرد که فکر می کردم دوست ندارد بابا دست به سیاه و سفید بزند. می گفتم:" یک ربع دیر تر که آدم رو نمی کشه. خودتو داغون می کنی!"
گچ، سر و صورتش را مثل گل های یاس و مریم سفید کرده بود. دو تا کیسه ی دیگر گذاشت روی کمرش و گفت :" زود باش محمد! یه دستی بده؛ الآن باید بریم مدرسه؛ اگه نتونم تا نیم ساعت دیگه بار رو خالی کنم، بابام باید دست تنها خالی کنه."
راوی: همرزم شهید محمد علی جلال
دلم نیامد بیدارتان کنموقت نماز صبح بود که بیدار شدم. رخت خواب عبدالرضا دست نخورده بود. معلوم بود تا صبح خانه نیامده. با دلواپسی پله هارا آمدم پایین.با خودم گفتم:" نماز خوندم میرم دنبالش."
از زیر پله ها صدایی شنیدم. چراغ را روشن کردم. انگار کسی لای زیلو خوابیده بود.
پرسیدم:" عبدالرضا! تویی؟ چرا اونجا خوابیدی؟"
گفت:" دیر وقت اومدم. دیدم در هال قفله، دلم نیومد شما رو بیدار کنم."
راوی: پدر شهید عبدالرضا کرم الدین
امام صادق(ع) فرمودند:
"نیکویی و خوبی با پدر و مادر نتیجه ی حسن معرفت و شناخت پروردگار است، زیرا عبادتی نیست که انسان را سریع تر به رضای پروردگار برساند، و بهتر باشد از نیکویی به والدین برای خدا."
حرف امامآمده بود برای حلالیت گرفتن، پدر که دلش راضی نمی شد گفت: اگه شهید بشی، من و مادرت چه طوری طاقت بیاریم؟ صحبت هایشان طول کشید، اما از رضایت پدر خبری نبود. محمد باقر از جایش بلند شد و گفت:" هر چند برای هر دوتاتون احترام زیادی قائلم ولی باید به حرف امام گوش کنم!" قبل از اذان ساکش را برداشت. قرآن را که بوسید، رو به من کرد و گقت:" الآن به بابا چیزی نگو، ناراحت می شه. خودم زنگ می زنم و ازش حلالیت می گیرم!"
راوی:مادر شهید محمد باقر امین الهی
مثل مردهر وقت به خانه مان می آمد، دست می انداخت دور گردنم، صورتم را می بوسید، دستم را می بوسید و کلی قربان صدقه ام می رفت. گاهی خانمش به شوخی اعتراض می کرد که:" چرا انقدر خودتو لو می کنی؟ دیگه بزرگ شدی، زشته!
می خندید و می گفت:" تو نمی دونی مادرم با چه زحمتی ما رو بزرگ کرده، از پنج شش سالگی بابام مرد، مثل مرد بالای سرمون ایستاد."
راوی: مادر شهید محمد تقی همتی
سیاه و سفیدجوری کار می کرد که فکر می کردم دوست ندارد بابا دست به سیاه و سفید بزند. می گفتم:" یک ربع دیر تر که آدم رو نمی کشه. خودتو داغون می کنی!"
گچ، سر و صورتش را مثل گل های یاس و مریم سفید کرده بود. دو تا کیسه ی دیگر گذاشت روی کمرش و گفت :" زود باش محمد! یه دستی بده؛ الآن باید بریم مدرسه؛ اگه نتونم تا نیم ساعت دیگه بار رو خالی کنم، بابام باید دست تنها خالی کنه."
راوی: همرزم شهید محمد علی جلال
دلم نیامد بیدارتان کنموقت نماز صبح بود که بیدار شدم. رخت خواب عبدالرضا دست نخورده بود. معلوم بود تا صبح خانه نیامده. با دلواپسی پله هارا آمدم پایین.با خودم گفتم:" نماز خوندم میرم دنبالش."
از زیر پله ها صدایی شنیدم. چراغ را روشن کردم. انگار کسی لای زیلو خوابیده بود.
پرسیدم:" عبدالرضا! تویی؟ چرا اونجا خوابیدی؟"
گفت:" دیر وقت اومدم. دیدم در هال قفله، دلم نیومد شما رو بیدار کنم."
راوی: پدر شهید عبدالرضا کرم الدین
امام صادق(ع) فرمودند:
"نیکویی و خوبی با پدر و مادر نتیجه ی حسن معرفت و شناخت پروردگار است، زیرا عبادتی نیست که انسان را سریع تر به رضای پروردگار برساند، و بهتر باشد از نیکویی به والدین برای خدا."
ثبت دیدگاه