قاطر های باهوش!
ظهر پنجمین روزه ماموریت را می گذراندیم که یک مرتبه با سر و صدای عجیب این حیوانات متوجه آن ها شدیم . به حالت عجیبی سم به زمین می کوبیدند و شیهه می کشیدند .
به گزارش تا شهدا؛ نگهداری حیواناتی مثل اسب , سگ , قاطر و الاغ در ارتش های سایر کشور ها و ارتش قدیم ایران برابر اسناد و مدارک به جای مانده امری رایج بوده و هنوز هم نگهداری برخی از این حیوانات مرسوم است.
در دوران دفاع مقدم نیز استفاده از بعضی حیوانات مثل قاطر , اسب و الاغ امری عادی بود. این مسئله بیشتر در منطقه غرب کشور مصداق داشت که از این چهارپایان برای حمل و نقل آذوقه مهمات و دیگر احتیاجات رزمندگانی که در ارتفاعات صعب العبور و بیمن صخره ها سنگر داشتند , استفاده می شد.ارتفاعات و مناطقی از غرب و جنوب کشور وجود دارد که فاقد جاده ماشین رو است و تحت هیچ شرایطی خودرو نمی تواند به نقاط مرتفع آن صعود کند. حیواناتی مثل اسب و الاغ و به خصوص قاطر , به سهولت در سربالایی ها و صعود به خاطر صخره ها با کلی بار حرکت می کنند. در بین این سه حیوان , باز هم قاطر , باهوش تر از دو حیوان دیگر است.
در سال 66 تیمی از نیروها و بالگرد های هوانیروز و نیروهایی از سپاه و ارتش و بسیج , در دره باینگان مستقر بودند.
این دره در نزدیک شهر حلبچه عراق و سد دربندیخان بود. تدارکات حمله عظیمی برای فتح حلبچه دیده بودند که این شهر پس از عملیات بزرگی به تصرف نیرو های ایران درآمد.
تصرف این شهر آن قدر بر صدام و صدامیان گران آمد که این بغض را با عملی بسیار وحشیانه و خارج از قوانین و مقررات جهانی بیرون ریختند و این شهر کردنشین را بمباران شیمیایی کردند.
فاجعه اسفناک آن بمباران که منجر به کشتار و مصدومیت مردم بی دفاع حلبچه گردید , دنیا را تکان داد و موجب شد مردم جهان و سازمان های حامی حقوق بشر نسبت به استفاده عراق از بمب های شیمیایی آگاه و معترض شوند.
محلی را در انتهای دره بانگان برای اسکان و نگهداری این سه حیوان اختصاص داده بودند که در مواقع نیاز , از آن ها استفاده می کردند. ظهر پنجمین روز ماموریت را می گذراندیم که یک مرتبه با سر و صدای عجیب این حیوانات متوجه آن ها شدیم.
به حالت عجیبی سم به زمین می کوبیدند و شیهه می کشیدند و تقلا می کردند خودشان را از قید طناب هایی که به گردن آن ها و زمین میخ شده بود نجات دهند.
با تعجب به آن ها نگاه می کردیم که یک دفعه سه فروند از میگ های عراقی به داخل تنگه هجوم آوردند و با یک بمباران قسمتی از آن , دوباره اوج گرفتند.
بی قراری آن حیوانات و به دنبالش حمله کذایی میگ ها تجربه خوبی برای نیرو های داخل تنگه شد. از آن روز به بعد هر وقت قاطر ها بی قراری می کردند , نیروها به سرعت خود را به سنگرها و بین صخره ها می رساندند و استتار می کردند.
این وضع هر روز بیش از دو سه بار اتفاق می افتاد تا اینکه در یکی از حملات , بمب های رها شده به منطقه همان حیوان ها اصابت کرد. هر چند تعدادی با پاره کردن طناب ها توانسته بودند فرار کنند , اما بقیه که مانده بودند چنان تکه پاره شدند که کسی یارای تماشای آن ها را نداشت. تعدادی از این حیوانات زبان بسته که دست و پایشان قطع شده و سر و شکم آن ها دریده شده بود و به وضع دردناکی ضجه می زدند , توسط دو سه نفر از نیروها با تیر خلاص , از زجر جان کندن نجات یافتند.
روایتی از مرتضی سلطانی
در دوران دفاع مقدم نیز استفاده از بعضی حیوانات مثل قاطر , اسب و الاغ امری عادی بود. این مسئله بیشتر در منطقه غرب کشور مصداق داشت که از این چهارپایان برای حمل و نقل آذوقه مهمات و دیگر احتیاجات رزمندگانی که در ارتفاعات صعب العبور و بیمن صخره ها سنگر داشتند , استفاده می شد.ارتفاعات و مناطقی از غرب و جنوب کشور وجود دارد که فاقد جاده ماشین رو است و تحت هیچ شرایطی خودرو نمی تواند به نقاط مرتفع آن صعود کند. حیواناتی مثل اسب و الاغ و به خصوص قاطر , به سهولت در سربالایی ها و صعود به خاطر صخره ها با کلی بار حرکت می کنند. در بین این سه حیوان , باز هم قاطر , باهوش تر از دو حیوان دیگر است.
در سال 66 تیمی از نیروها و بالگرد های هوانیروز و نیروهایی از سپاه و ارتش و بسیج , در دره باینگان مستقر بودند.
این دره در نزدیک شهر حلبچه عراق و سد دربندیخان بود. تدارکات حمله عظیمی برای فتح حلبچه دیده بودند که این شهر پس از عملیات بزرگی به تصرف نیرو های ایران درآمد.
تصرف این شهر آن قدر بر صدام و صدامیان گران آمد که این بغض را با عملی بسیار وحشیانه و خارج از قوانین و مقررات جهانی بیرون ریختند و این شهر کردنشین را بمباران شیمیایی کردند.
فاجعه اسفناک آن بمباران که منجر به کشتار و مصدومیت مردم بی دفاع حلبچه گردید , دنیا را تکان داد و موجب شد مردم جهان و سازمان های حامی حقوق بشر نسبت به استفاده عراق از بمب های شیمیایی آگاه و معترض شوند.
محلی را در انتهای دره بانگان برای اسکان و نگهداری این سه حیوان اختصاص داده بودند که در مواقع نیاز , از آن ها استفاده می کردند. ظهر پنجمین روز ماموریت را می گذراندیم که یک مرتبه با سر و صدای عجیب این حیوانات متوجه آن ها شدیم.
به حالت عجیبی سم به زمین می کوبیدند و شیهه می کشیدند و تقلا می کردند خودشان را از قید طناب هایی که به گردن آن ها و زمین میخ شده بود نجات دهند.
با تعجب به آن ها نگاه می کردیم که یک دفعه سه فروند از میگ های عراقی به داخل تنگه هجوم آوردند و با یک بمباران قسمتی از آن , دوباره اوج گرفتند.
بی قراری آن حیوانات و به دنبالش حمله کذایی میگ ها تجربه خوبی برای نیرو های داخل تنگه شد. از آن روز به بعد هر وقت قاطر ها بی قراری می کردند , نیروها به سرعت خود را به سنگرها و بین صخره ها می رساندند و استتار می کردند.
این وضع هر روز بیش از دو سه بار اتفاق می افتاد تا اینکه در یکی از حملات , بمب های رها شده به منطقه همان حیوان ها اصابت کرد. هر چند تعدادی با پاره کردن طناب ها توانسته بودند فرار کنند , اما بقیه که مانده بودند چنان تکه پاره شدند که کسی یارای تماشای آن ها را نداشت. تعدادی از این حیوانات زبان بسته که دست و پایشان قطع شده و سر و شکم آن ها دریده شده بود و به وضع دردناکی ضجه می زدند , توسط دو سه نفر از نیروها با تیر خلاص , از زجر جان کندن نجات یافتند.
روایتی از مرتضی سلطانی
ثبت دیدگاه