خاطرات دکتر پورابراهیمی از عملیات کربلای 4
لشکر 41 ثارالله از لشکرهای مهم در این عملیات بود /گردان 418 از گردان های خط شکن و خوش آوازه لشکر 41 بود/پیکرهای مطهر غواصانی که از سحر می جنگیدند و به شهادت رسیده بودند در جای جای ام الرصاص در روی جاده دیده می شد. غروب بسیار غم انگیزی در ام الرصاص بوجود آمده بود./پیام شهدا پیمان با رهبری و ایستادگی در مقابل دشمن برای رسیدن به ایرانی آباد و آزاد و مستقل است اگر حتی دستمان بسته باشد.
تا شهدا: هم زمان با مراسم با شکوه تشییع پیکر مطهرشهدای غواص عملیات کربلای 4 در شهر کرمان که به عنوان پیام آوران استقامت و پایداری نامشان بر تارک تاریخ ایران اسلامی نقش بسته است با دکتر محمد رضا پورابراهیمی نماینده مردم کرمان و راور در مجلس شورای اسلامی که خود از همرزمان این بزرگ مردان در عملیات کربلای 4 بوده است هم کلام می شویم. وی که برای حضور از این مراسم بعد از صحن علنی مجلس راهی کرمان شده است و به جمع مردم سربلند کرمان در مراسم با شکوه بزرگداشت این شهدا پیوسته است در ابتدای کلامش به تحسین و نکوداشت غیرت و بصیرت مردم شهید پرور شهر کرمان که اینگونه با شکوه و غزت به استقبال فرزندان شهید خود آمده اند می پردازد و این حضور کم نظیر را حاوی پیام هایی روشن و مبرهن برای مسئولین و دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی ایران می داند. در زمان بیان خاطرات چهره درهم پیچیده و ناراحت دکتر پورابراهیمی فضای محل گفتگو را خیلی سنگین کرده بود لکن جذابیت شنیدن و نگاشتن خاطرات گذشت زمان را از نظرمان برد. توجه شما را به خلاصه ای از این گفتگو جلب می نماییم.آقای دکتر پورابراهیمی درباره علل و اهمیت انجام عملیات کربلای 4 و نقش لشکر ثارالله در این عملیات توضیح بفرمایید
عملیات کربلای 4 از مهمترین عملیات هایی بود که در دوران دفاع مقدس برنامه ریزی شد تا کشور بتواند بعد از باز پس گیری عمده مناطق کشور که در دست دشمن بود اقدام ویژه کند.
عملیات های سال های اول برای بازپس گیری بود ولی عملیات های بعدی برای وارد شدن به خاک عراق و کشاندن جنگ به خاک دشمن بود.
لشکر ثارالله از لشکرهای مهم در این عملیات بود که قرار بود وارد ام الرصاص شود و بعد از خط شکنی اولیه در این جزیره به سمت بصره حرکت کند.
برنامه ریزی شده بود تا از طریق جزیره ام الرصاص وارد منطقه بصره شویم برای به دست گرفتن مهمترین منطقه سوق الجیشی عراق و قطع کامل عراق از آبهای آزاد. قرار بود با این عملیات ضربه سنگینی به دشمن وارد شود.
شما در کدام قسمت لشکر 41 ثارالله خدمت میکردید؟
در گردان 418 بودم این گردان از گردان های خط شکن لشکر 41 ثارالله که آوازه این گردان و موفقیت های آن در عملیات های قبل برای همه مشهود بود. همانند عملیات های والفجر 8 و ورود به فاو و یا عملیات کربلای 1 و آزاد سازی مهران، این گردان از گردان های مطرح در جنگ بود.
با توجه به وضعیت عملیات که قرار بود به صورت کاملا محرمانه انجام شود، از سه روز قبل از عملیات نیروها با کامیون حمل بار، طوری که چادر بار روی آنها می کشیدند تا دشمن منحرف شود و به اعزام نیرو پی نبرد به منطقه منتقل شدند.
در آنجا هم مکان های مشخصی برای استقرار نیروها در نظر گرفته بودند که محل استقرار ما ساختمان قدیم آموزش و پرورش خرمشهر بود و دور تا دور آن خاکریز و سنگربندی شده بود و قرار بود از آنجا به خط مقدم اعزام و سپس به جزیره ام الرصاص وارد شویم.
از روز عملیات کربلای 4 و آنچه مشاهده کردید بفرمایید.
گردان 418 بعد از نماز صبح با تجهیزات کامل آماده شدند و از طریق آبراه هایی که به خرمشهر نزدیک بود به سمت جزیره حرکت کردیم.
به دلیل اطلاع دشمن از حجم عظیم نیروها در خرمشهر ، بیشترین آتش دشمن در شب عملیات بر روی نیروها و خاک خرمشهر ریخته شد و خرمشهر را به صورت کامل زیر آتش گرفت.
به نظر می رسید اطلاعات عملیات تا حد زیادی لو رفته بود و دشمن محورها را شناسایی کرده بود دلیل این را هم حضور یگان های ویژه ریاست جمهوری عراق در منطقه بود که با بهترین تجهیزات جنگی مستقر شده بودند و کاملا آماده باش بودند.
نیمه های شب که بچه های غواص به جزیره ماهی و جزیره ام الرصاص حمله کردند و خط را شکستند، طبق نقشه قرار بود این مناطق آزاد تا گردان 418 برای مرحله بعد وارد منطقه شود.
بدلیل لو رفتن عملیات بچه های غواص به شهادت رسیدند و بخش های زیادی از جزیره ماهی در دست دشمن ماند و جزیره ام الرصاص هم پاک سازی نشد و این موضوع به روز بعد از آغاز عملیات رسید.
سحر روز بعد گردان از طریق قایق ها وارد خط شد و گروهان ما اولین گروهان از گردان 418 بود که علی الرغم آتش سنگین دشمن توانستیم به محور برسیم و اولین نیروهایی بودیم که بعد از غواص ها وارد منطقه شدیم.
درگیری شدید ادامه داشت ولی بدلیل اطلاع دشمن از عملیات به جای استفاده از تیربارهای عادی که در همه عملیاتها استفاده می شد دیدم از تک لول هایی استفاده می کردند که با آن هلی کوپتر را می زدند و با همین تک لول ها خیلی از خط شکنان از جمله تعدادی از بچه های غواص را شهید کردند.
تعداد زیادی از بچه های غواص پیکرشان در ابتدای جزیره دیده می شد، بعضی از آنها که زخمی بودند در انتهای جزیره جمع شده بودند تا به عقب فرستاده شوند.
و کار جنگ در ام الرصاص در همان ساعات اولیه سخت شده بود.
گردان ما پس از ورود به ام الرصاص از جاده وسط جزیره که در اطراف آن نیزار بود به سمت انتهای جزیره در حال حرکت بود از داخل نیزار به سمت بچه ها شلیک می کردند و بچه ها به شهادت رسیدند.
امکان کامل پاک سازی بدلیل وجود نیزارها وجود نداشت.
ساعت های 10 صبح شدیدترین درگیری بچه های ما با تکاورهای عراقی اتفاق افتاد.
عراقی ها می دانستند که اگر جزیره را کامل بگیریم، حرکت به سمت بصره شروع می شود و تلاش ما این بود که به انتهای جزیره برسیم و محور های ارتباطی با جنوب بصره را در دست بگیریم.
تعداد قابل توجهی از بچه ها تا ظهر به شهادت رسیدند و یا زخمی شدند.
شرایط به نحوی بد بود که سردار شهید حاج قاسم میرحسینی دستور عدم حضور سایر گردان ها را داده بود و دستور خروج از ام الرصاص و برگشت به خرمشهر را داد.
بعد از گردان 418 هیچ گردان دیگری وراد ام الرصاص نشد و قرار شد تا پایان روز برای پاک سازی ام الرصاص اقدام کنند.
البته از لشکرهای دیگر هم در منطقه عملیاتی حضور داشتند و می جنگیدند.
بچه های زیادی زخمی شدند و جزیره از سه طرف مورد تیررس رشمن قرار گرفته بود و ما از جلو، پشت سر و سمت راست کاملا محاصره بودیم و مورد تهاجم دشمن قرار می گیرفتیم.
چند زخمی را که قرار بود کمک کنم تا به عقب ببرم با سختی به انتهای جزیره رساندم که یکی از آنها بدلیل شدت جراحات به شهادت رسید. صحنه بسیار ناراحت کننده ای بود ولی امکانات برای هیچ گونه اقدامی که بتوانیم سریعتر زخمی ها را منتقل کنیم وجود نداشت.
اتنتقال زخمیان در اولویت بود، با امکانات اولیه اقداماتی برای جلوگیری از خونریزی انجام می شد امات کافی نبود. قایق ها هم نمی توانستند به جلو بیایند و ام الرصاص کاملا محاصره بود امکان انتقال زخمی ها با قایق هم نبود. یادم هست یکی از گروه هایی که کمک کردیم تا آنها را به سختی سوار قایق کنیم در حال برگشت به عقب با فاصله 200 متری از ما که فاصله گرفت مورد آتش دشمن قرار گرفت و بچه ها به داخل آب افتادند و به شهادت رسیدند.
جنگ بسیار نابرابر و سختی بود بعدازظهر دیگر متوجه شدیم که امکان حضور در ام الرصاص وجود ندارد انتقال شهدا و زخمی ها را پیگیر بودیم و تعدادی از بچه ها در انتها می جنگیدند تا ما بتوانیم شهدا را به عقب منتقل کنیم.
ساعت های پایانی روز سخت ترین شرایط بر ما تحمیل شده بود.
جزیره ماهی که کاملا در دست عراقی ها بود.آتش موازی بر روی نیروهای ما ریخته می شد.حضور قایق ها عملا امکان ناپذیر بود.امکان انتقال افراد سالم هم به عقب وجود نداشت.
شهید میرحسینی در ساعات پایانی درخواست خروج نیروها و برگشت آنها به خرمشهر را داشت.
پیکرهای مطهر غواصانی که از سحر می جنگیدند و به شهادت رسیده بودند در جای جای ام الرصاص در روی جاده دیده می شد. غروب بسیار غم انگیزی در ام الرصاص بوجود آمده بود.
در تمام بی سیم ها به گوش می رسید که باید عقب نشینی شود و امکان باقی ماندن ما در منطقه به مفهوم شهادت و یا اسارت بود.
روشنایی هوا که تمام شد فرصت بهتری بود تا با استفاده از دید کمتر دشمن قایق ها از خرمشهر به سمت ما بیایند.
و تاریکی یک مقدار امکان نزدیک شدن قایق ها را بهتر می کرد.
تمام تلاش ما این بود که بتوانیم بچه های زخمی را به عقب برگردانیم.
دستور فرماندهی برگشت به خرمشهر بود.
ساعت های بسیار سختی بر بچه ها می گذشت بخش قابل توجهی از گروهان و گردان ما به شهادت رسیدند که مجبور بودیم پیکرشان را در منطقه بگذاریم.
قایق های آخری علی الرغم آتش شدید دشمن بچه را به عقب بردند و ما جزء آخرین قایق هایی بودیم که به خرمشهر رسیدیم و آن شب جزء سخت ترین شب ها و ساعت های حضور در جبهه بود.
اصلا احتمال برگشت به عقب را نمی دادیم و هر لحظه احتمال می دادیم که قایق را بزنند.
وقتی که کنار اسکله ای رسیدیم که صبح از همانجا با همرزمانمان حرکت کرده بودیم بابت شهادت دوستانمان خیلی ناراحت بودیم.
یادم هست شب قبل از عملیات در سنگری بودیم که بسیار هم مستحکم بود شهید سلیمانی چراغ دستی را به چفیه خود بست و به بالای سنگر متصل کرد تا نور تمام سنگر را فرا بگیرد و شب بعد که وارد همان سنگر شدیم 5 ، 6 نفر از آن بچه ها بیشتر نبودند با دیدن چفیه شهید سلیمانی بغض کردم.
نوری که انروز چراغ راه ما شد اگر چه الان سلیمانی ها نیستند و با دادن خون خود چراغ دوران دفاع مقدس را روشن نگاه دااشتند امروز هم وجود دراد و این نور خاموش شدنی نیست.
شهدای عملیات کربلای 4 جزء مظلومترین شهدای ما بودند بعضی از آنها با اینکه مورد اصابت دشمن قرار گرفته بودندو زخمی بودند برای بار دوم مورد تهاجم قرار گرفتند و به شهادت رسیدند و پیکرهای پاکشان در قایق به زیر آب رفت.
بعضی از آنها به اسارت دشمن آمدند و بعد با دستان بسته به شهادت رسیدند.
آقای دکتر پورابراهیمی به نظر شما عملیات کربلای 4 چه دستاورد هایی داشت ؟
کربلای 4 با همه سختی هایش و شکست انروز باعث نشد که انگیزه بچه ها از دست برود و بلافاصله بعد از چند روز عملیات کربلای 5 شروع شد و ماشین جنگی دشمن در مقابل توان رزمندگان اسلام متوقف شد.
اگر چه شهدای کربلای 4 در انروز به ظاهر طعم پیروزی را نچشیدند اما با شهادت مظلومانه خود بچه ها در کربلای 5 و والفجر 10 پیروز شدند.
آقای دکتر با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید این روز ها همه شهداء غواص را به عنوان شهداء پیام آور می شناسند به نظر شما پیام این شهداء چیست؟
شهدا پیمانشان را با ولایت بستند تا امروز ما نیز تجدید بیعت با ولی امر و رهبر خودمان داشته باشیم.
پیام شهدا پیمان با رهبری و ایستادگی در مقابل دشمن برای رسیدن به ایرانی آباد و آزاد و مستقل است اگر حتی دستمان بسته باشد.
عملیات کربلای 4 از مهمترین عملیات هایی بود که در دوران دفاع مقدس برنامه ریزی شد تا کشور بتواند بعد از باز پس گیری عمده مناطق کشور که در دست دشمن بود اقدام ویژه کند.
عملیات های سال های اول برای بازپس گیری بود ولی عملیات های بعدی برای وارد شدن به خاک عراق و کشاندن جنگ به خاک دشمن بود.
لشکر ثارالله از لشکرهای مهم در این عملیات بود که قرار بود وارد ام الرصاص شود و بعد از خط شکنی اولیه در این جزیره به سمت بصره حرکت کند.
برنامه ریزی شده بود تا از طریق جزیره ام الرصاص وارد منطقه بصره شویم برای به دست گرفتن مهمترین منطقه سوق الجیشی عراق و قطع کامل عراق از آبهای آزاد. قرار بود با این عملیات ضربه سنگینی به دشمن وارد شود.
شما در کدام قسمت لشکر 41 ثارالله خدمت میکردید؟
در گردان 418 بودم این گردان از گردان های خط شکن لشکر 41 ثارالله که آوازه این گردان و موفقیت های آن در عملیات های قبل برای همه مشهود بود. همانند عملیات های والفجر 8 و ورود به فاو و یا عملیات کربلای 1 و آزاد سازی مهران، این گردان از گردان های مطرح در جنگ بود.
با توجه به وضعیت عملیات که قرار بود به صورت کاملا محرمانه انجام شود، از سه روز قبل از عملیات نیروها با کامیون حمل بار، طوری که چادر بار روی آنها می کشیدند تا دشمن منحرف شود و به اعزام نیرو پی نبرد به منطقه منتقل شدند.
در آنجا هم مکان های مشخصی برای استقرار نیروها در نظر گرفته بودند که محل استقرار ما ساختمان قدیم آموزش و پرورش خرمشهر بود و دور تا دور آن خاکریز و سنگربندی شده بود و قرار بود از آنجا به خط مقدم اعزام و سپس به جزیره ام الرصاص وارد شویم.
از روز عملیات کربلای 4 و آنچه مشاهده کردید بفرمایید.
گردان 418 بعد از نماز صبح با تجهیزات کامل آماده شدند و از طریق آبراه هایی که به خرمشهر نزدیک بود به سمت جزیره حرکت کردیم.
به دلیل اطلاع دشمن از حجم عظیم نیروها در خرمشهر ، بیشترین آتش دشمن در شب عملیات بر روی نیروها و خاک خرمشهر ریخته شد و خرمشهر را به صورت کامل زیر آتش گرفت.
به نظر می رسید اطلاعات عملیات تا حد زیادی لو رفته بود و دشمن محورها را شناسایی کرده بود دلیل این را هم حضور یگان های ویژه ریاست جمهوری عراق در منطقه بود که با بهترین تجهیزات جنگی مستقر شده بودند و کاملا آماده باش بودند.
نیمه های شب که بچه های غواص به جزیره ماهی و جزیره ام الرصاص حمله کردند و خط را شکستند، طبق نقشه قرار بود این مناطق آزاد تا گردان 418 برای مرحله بعد وارد منطقه شود.
بدلیل لو رفتن عملیات بچه های غواص به شهادت رسیدند و بخش های زیادی از جزیره ماهی در دست دشمن ماند و جزیره ام الرصاص هم پاک سازی نشد و این موضوع به روز بعد از آغاز عملیات رسید.
سحر روز بعد گردان از طریق قایق ها وارد خط شد و گروهان ما اولین گروهان از گردان 418 بود که علی الرغم آتش سنگین دشمن توانستیم به محور برسیم و اولین نیروهایی بودیم که بعد از غواص ها وارد منطقه شدیم.
درگیری شدید ادامه داشت ولی بدلیل اطلاع دشمن از عملیات به جای استفاده از تیربارهای عادی که در همه عملیاتها استفاده می شد دیدم از تک لول هایی استفاده می کردند که با آن هلی کوپتر را می زدند و با همین تک لول ها خیلی از خط شکنان از جمله تعدادی از بچه های غواص را شهید کردند.
تعداد زیادی از بچه های غواص پیکرشان در ابتدای جزیره دیده می شد، بعضی از آنها که زخمی بودند در انتهای جزیره جمع شده بودند تا به عقب فرستاده شوند.
و کار جنگ در ام الرصاص در همان ساعات اولیه سخت شده بود.
گردان ما پس از ورود به ام الرصاص از جاده وسط جزیره که در اطراف آن نیزار بود به سمت انتهای جزیره در حال حرکت بود از داخل نیزار به سمت بچه ها شلیک می کردند و بچه ها به شهادت رسیدند.
امکان کامل پاک سازی بدلیل وجود نیزارها وجود نداشت.
ساعت های 10 صبح شدیدترین درگیری بچه های ما با تکاورهای عراقی اتفاق افتاد.
عراقی ها می دانستند که اگر جزیره را کامل بگیریم، حرکت به سمت بصره شروع می شود و تلاش ما این بود که به انتهای جزیره برسیم و محور های ارتباطی با جنوب بصره را در دست بگیریم.
تعداد قابل توجهی از بچه ها تا ظهر به شهادت رسیدند و یا زخمی شدند.
شرایط به نحوی بد بود که سردار شهید حاج قاسم میرحسینی دستور عدم حضور سایر گردان ها را داده بود و دستور خروج از ام الرصاص و برگشت به خرمشهر را داد.
بعد از گردان 418 هیچ گردان دیگری وراد ام الرصاص نشد و قرار شد تا پایان روز برای پاک سازی ام الرصاص اقدام کنند.
البته از لشکرهای دیگر هم در منطقه عملیاتی حضور داشتند و می جنگیدند.
بچه های زیادی زخمی شدند و جزیره از سه طرف مورد تیررس رشمن قرار گرفته بود و ما از جلو، پشت سر و سمت راست کاملا محاصره بودیم و مورد تهاجم دشمن قرار می گیرفتیم.
چند زخمی را که قرار بود کمک کنم تا به عقب ببرم با سختی به انتهای جزیره رساندم که یکی از آنها بدلیل شدت جراحات به شهادت رسید. صحنه بسیار ناراحت کننده ای بود ولی امکانات برای هیچ گونه اقدامی که بتوانیم سریعتر زخمی ها را منتقل کنیم وجود نداشت.
اتنتقال زخمیان در اولویت بود، با امکانات اولیه اقداماتی برای جلوگیری از خونریزی انجام می شد امات کافی نبود. قایق ها هم نمی توانستند به جلو بیایند و ام الرصاص کاملا محاصره بود امکان انتقال زخمی ها با قایق هم نبود. یادم هست یکی از گروه هایی که کمک کردیم تا آنها را به سختی سوار قایق کنیم در حال برگشت به عقب با فاصله 200 متری از ما که فاصله گرفت مورد آتش دشمن قرار گرفت و بچه ها به داخل آب افتادند و به شهادت رسیدند.
جنگ بسیار نابرابر و سختی بود بعدازظهر دیگر متوجه شدیم که امکان حضور در ام الرصاص وجود ندارد انتقال شهدا و زخمی ها را پیگیر بودیم و تعدادی از بچه ها در انتها می جنگیدند تا ما بتوانیم شهدا را به عقب منتقل کنیم.
ساعت های پایانی روز سخت ترین شرایط بر ما تحمیل شده بود.
جزیره ماهی که کاملا در دست عراقی ها بود.آتش موازی بر روی نیروهای ما ریخته می شد.حضور قایق ها عملا امکان ناپذیر بود.امکان انتقال افراد سالم هم به عقب وجود نداشت.
شهید میرحسینی در ساعات پایانی درخواست خروج نیروها و برگشت آنها به خرمشهر را داشت.
پیکرهای مطهر غواصانی که از سحر می جنگیدند و به شهادت رسیده بودند در جای جای ام الرصاص در روی جاده دیده می شد. غروب بسیار غم انگیزی در ام الرصاص بوجود آمده بود.
در تمام بی سیم ها به گوش می رسید که باید عقب نشینی شود و امکان باقی ماندن ما در منطقه به مفهوم شهادت و یا اسارت بود.
روشنایی هوا که تمام شد فرصت بهتری بود تا با استفاده از دید کمتر دشمن قایق ها از خرمشهر به سمت ما بیایند.
و تاریکی یک مقدار امکان نزدیک شدن قایق ها را بهتر می کرد.
تمام تلاش ما این بود که بتوانیم بچه های زخمی را به عقب برگردانیم.
دستور فرماندهی برگشت به خرمشهر بود.
ساعت های بسیار سختی بر بچه ها می گذشت بخش قابل توجهی از گروهان و گردان ما به شهادت رسیدند که مجبور بودیم پیکرشان را در منطقه بگذاریم.
قایق های آخری علی الرغم آتش شدید دشمن بچه را به عقب بردند و ما جزء آخرین قایق هایی بودیم که به خرمشهر رسیدیم و آن شب جزء سخت ترین شب ها و ساعت های حضور در جبهه بود.
اصلا احتمال برگشت به عقب را نمی دادیم و هر لحظه احتمال می دادیم که قایق را بزنند.
وقتی که کنار اسکله ای رسیدیم که صبح از همانجا با همرزمانمان حرکت کرده بودیم بابت شهادت دوستانمان خیلی ناراحت بودیم.
یادم هست شب قبل از عملیات در سنگری بودیم که بسیار هم مستحکم بود شهید سلیمانی چراغ دستی را به چفیه خود بست و به بالای سنگر متصل کرد تا نور تمام سنگر را فرا بگیرد و شب بعد که وارد همان سنگر شدیم 5 ، 6 نفر از آن بچه ها بیشتر نبودند با دیدن چفیه شهید سلیمانی بغض کردم.
نوری که انروز چراغ راه ما شد اگر چه الان سلیمانی ها نیستند و با دادن خون خود چراغ دوران دفاع مقدس را روشن نگاه دااشتند امروز هم وجود دراد و این نور خاموش شدنی نیست.
شهدای عملیات کربلای 4 جزء مظلومترین شهدای ما بودند بعضی از آنها با اینکه مورد اصابت دشمن قرار گرفته بودندو زخمی بودند برای بار دوم مورد تهاجم قرار گرفتند و به شهادت رسیدند و پیکرهای پاکشان در قایق به زیر آب رفت.
بعضی از آنها به اسارت دشمن آمدند و بعد با دستان بسته به شهادت رسیدند.
آقای دکتر پورابراهیمی به نظر شما عملیات کربلای 4 چه دستاورد هایی داشت ؟
کربلای 4 با همه سختی هایش و شکست انروز باعث نشد که انگیزه بچه ها از دست برود و بلافاصله بعد از چند روز عملیات کربلای 5 شروع شد و ماشین جنگی دشمن در مقابل توان رزمندگان اسلام متوقف شد.
اگر چه شهدای کربلای 4 در انروز به ظاهر طعم پیروزی را نچشیدند اما با شهادت مظلومانه خود بچه ها در کربلای 5 و والفجر 10 پیروز شدند.
آقای دکتر با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید این روز ها همه شهداء غواص را به عنوان شهداء پیام آور می شناسند به نظر شما پیام این شهداء چیست؟
شهدا پیمانشان را با ولایت بستند تا امروز ما نیز تجدید بیعت با ولی امر و رهبر خودمان داشته باشیم.
پیام شهدا پیمان با رهبری و ایستادگی در مقابل دشمن برای رسیدن به ایرانی آباد و آزاد و مستقل است اگر حتی دستمان بسته باشد.
ثبت دیدگاه