کوسه و غواصان /سرهنگ خلبان عزیزعلی ملایری

جمله  هم هنوز تمام نشده بود که با سر وصدای شدید تلاطم آب و فریاد های دو سه نفر از رزمندگان از کلبه بیرون دویدیم. کوسه ها با حرکات سراسیمه و نا آرام داخل و روی آب می غلطیدند و ضمن برخورد با یکدیگر به هر طرف می رفتند 
به گزارش تا شهدا:هور الهویزه ،هورالعظیم و جزایر مجنون ،با نیزار های انبوه و گذرگاه های زیاد و ماهیت باتلاقی ،صحنه  جنگ های چریکی نیروهای ایران و عراق در زمان جنگ بود. هواپیماهای پی .سی 7 عراقی، قایق های تندرو ایرانی ، کماندوهای دو طرف و به خصوص غواصان ،مشتریان دائمی این جزایر و باتلاق ها بودند که با کمین و شبیخون به یکدیگر ضربه می زدند . بار ها اتفاق افتاده بود که نیم تنه غواصی از زیر آب بیرون آمده و با شلیک یک موشک و کشته و زخمی کردن تعدادی نیرو ، دوباره به زیر آب فرو رفته بود.  حملات به آنها به قدری سریع بود که حتی فرصت شلیک به آنها نبود . ویا قایق های تندرو ایرانی که برق آسا از بین نیزار ها روی سر عراقی ها ظاهر میشدند و تا میامدن به خودشان بجنبند ،عده ای را قلع و قمع می کردند .اردیبهشت ماه  62 بود همراه تعدادی از کماندو های هوابرد و داوطلبان جنگ در هورالهویزه بودند. من افسر رابط هوا نیروز بودم و وظیفه ام ارتباط با بالگردهایی بود که برای برطرف کردن احتیاجات نیرو ها به هور پرواز میکردند.در ابتدا، حملات غواصان عراقی به نیرو های ما خیلی زیاد بود تا اینکه غواصان نیروی دریایی ما هم وارد عمل شدند و به فاصله چند روز تعدادی قلع و قمع کردند و بقیه را فراری دادند.مدت زیادی از این آرامش نگذشته بود که خطر بزرگتری موجب ترس و کشته و بی دست و پا شدن تعدادی از نیرو ها شد . عراق اقدام به ریختن تعدادی کوسه به داخل هر دو هور کرده بود و چپ و راست خبر های بدی به گوش می رسید . رزمندگان،تعداد از آنها را با گلوله و نارجک کشتدند، اما چاره مشکل نشد و حرکت آنها را با بال های از آب بیرون زد در همه جا می دیدیم و کسی  جرعت نزدیک شدن به آنها را نداشت . دو سه قایق بادی هم با حمله ی آنها پاره و به سرنشینان آسیب رسید ، موجب شد قایق های بادی هم از فعالیت باز بمانند .در ترس و وحشت کوسه ها به سر می بردیم  که یک روز صبح تماس گرفتند و گفتند یکی از بالگرد های ما روی دو هور و مرداب ها پرواز دارد . در این جور پرواز ها من وظیفه داشتم با پدافند و نیرو ها هماهنگی ایجاد کنم که به سوی بالگرد شلیک نکنند . چشم به آسمان منتظر رسیدن بالگرد بودیم که سر و صدایش به گوش رسید و پس از چند لحظه خودش را هم دیدیم که با ارتفاع پایین در حال پرواز است. در حال دست تکان دادن برای خلبانان بودیم که در های دو طرف بالگرد باز شد و شروع به ریختن اجسام ریز ودرشتی به داخل هور کردند. فاصله بالگرد نزدیک بود و اجسام پرتابی را می توانستیم تشخیص دهیم . تکه های بزرگ و کوچک گوشت بود که با پرواز آهسته بالگرد به داخل آب ریخته می شد آخرین تکه هم ریخته شد با تکان دادن دست خداحافظی کردند و دور شدند . بالگرد را فراموش کرده بودیم و گرم تماشای جنگ کوسه ها در خوردن گوشت ها بودیم . صحنه مهیجی بود .تعدادی زیادی کوسه بزرگ و کوچک به جان گوشت ها افتاده بودند و با بیرون کشیدن از بین دندان های یکدیگر مرداب را به طغیان وا داشته بودند و نیم ساعت نکشید که سطح آب دوباره آرام شد و ما هم به داخل سنگر و کلبه ها رفتیم و مشغول بحث شدیم . یکی از بچه ها با ناراحتی گفت (کم دست و پا از ما خوردند ، حالا برایشان گوشت هم می ریزند ) یک نفر دیگر هم گفت: (بی خود قضاوت نکن ،شاید نقشه ای ریختند و بی دلیل این کار را نکردند) و من عنوان کردم :(شاید گوشت ها سمی بوده و با این کار خواستند ...)جمله  هم هنوز تمام نشده بود که با سر وصدای شدید تلاطم آب و فریاد های دو سه نفر از رزمندگان از کلبه بیرون دویدیم. کوسه ها با حرکات سراسیمه و نا آرام داخل و روی آب می غلطیدند و ضمن برخورد با یکدیگر به هر طرف می رفتند . تقلای آنها بیشتر از یک ساعت نشد و سطح هور و مرداب را قشر سیاهی از کوسه های مرده پر کرد . چشم به آخرین تکان های بعضی از آنها دوخته بودیم که یکی از نیرو های مخابرات دوان دوان آمد و فریاد زد (بچه ها حواستان باشد ،دست به لاشه ها نزنید که سمی هستند ) از آن به بعد و در ماموریت های بعدی که به هور رفتیم ، دیگر کوسه ای ندیدیم .

راوی : سرهنگ خلبان عزیز علی ملایری   

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.