آرزو دارم دست رهبر را ببوسم/ آرزوی بچه ده ساله

من ميخواهم پاسدار بشوم و تا آخر جانم بجنگم و در نيروي زميني بروم و تا درجه اي بروم كه در ايران معروف شوم و ايران را سربلند كنم . من آرزو دارم دست رهبر را ببوسم .

 تا شهدا - احمد كوچولوي خودمان (فرزند شهيد) يك ماه از شهادت بابا گذشته بود، كه يكبار روي دفترش خوابش برده بود. دفترش را برداشتم نگاه كردم ديدم كه يك چيزي نوشته بود، كه خيلي جالب بود.

نوشته اش اين بود :" من ميخواهم پاسدار بشوم و تا آخر جانم بجنگم و در نيروي زميني بروم و تا درجه اي بروم كه در ايران معروف شوم و ايران را سربلند كنم . من آرزو دارم دست رهبر را ببوسم . من وقتي بزرگ شدم ميخواهم از سپاه دست خالي نروم و ميخواهم با شهادت بروم . من زن چادري براي ازدواج ميگيرم و سه بچه از خدا ميخواهم.من اسم دخترم را آزاده و اسم پسرم را ابولفضل و حسين ميگذارم و نميخواهم زياد پولدار و زياد فقير بشوم ."

اين خيلي جالب است كه يك بچه چهارم ابتدايي چه چيزهايي در ذهنش بوده. من اين جملات را ميخواندم و به ياد بابام مي افتادم . اينكه بابا خيلي علاقه به حضرت ابالفضل(ع) وامام حسين(ع) داشت و بارها داستان هايي راجع به ائمه(عليهم السلام) تعريف ميكرد.

 

به نقل از خانم فاطمه قهاری سعید، دختر سردار شهيد حاج سعید قهاری سعید

 

پی نوشت: هشت سال از زمان این خاطره می گذرد و احمد هم اکنون 18 سال سن دارد.

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.