خاطرهای از آیندهنگری یک فرمانده شهید
تا شهدا - علیاکبر بصیر برادر حاج حسین جان بصیر در خاطرهای میگوید:آن زمان که «حاج بصیر» فرماندهی گردان یا رسول (ص) را به عهده داشت. روزی از طرف فرماندهی لشگر آمدند و به او گفتند: «از طرف فرماندهی لشگر ابلاغیهای آمده مبنی بر اینکه حضرتعالی از این پس به فرماندهی تیپ یکم لشگر منصوب شدید.»
خاطرهای از آیندهنگری یک فرمانده شهید+عکس
حاجی ابتدا قبول نکرد ولی بعد از اصرار زیاد برادران فرماندهی، به آنها گفت: «من باید فکر کنم.» لذا برادران رفتند و فردای همان روز دوباره آمدند و از حاجی پاسخ خواستند.حاج حسین این بار جواب مثبت داد.
من که از این قضیه متعجب شده بودم به حاجی گفتم:«حاجی! چرا همان دیروز جواب مثبت ندادید.» او در جواب گفت: «دیروز در آن حالت نمیتوانستم فکر کنم و تصمیم بگیرم. راستش رفتم و با خودم فکر کردم«امروز که مرا به فرماندهی تیپ منصوب کردند اگر چند روز دیگر بخواهند این مسئولیت را از من بگیرند و بگویند از این پس باید به عنوان یک تیرانداز در جبهه خدمت کنی من چه عکسالعملی نشان میدهم؟ اگر ناراحت و غمگین شدم پس معلوم میشود برای رضای خدا این مسئولیت را قبول نکردم. ولی اگر برایم فرقی نداشت پس مشخص میشود که این مسئولیت را برای رضای خدا قبول کردم و فرقی ندارد در کجا خدمت کنم. بعد دیدم اگر بخواهند مسئولیت فرماندهی تیپ را از من بگیرند برایم فرقی نمیکند لذا قبول کردم».
منبع : شهدای ایران
ثبت دیدگاه