عشق به عکاسی، بهانه‌ای برای شهادت

شهید محمد حسن قریب طزره، متولد سال 1357 در شهرستان نکا بود. محمدحسن پس از گذران دوران جوانی همراه با سختی و مشقت با کسب رتبه 30 در کنکور سراسری راهی دانشکده هنر دانشگاه تهران شد.

تا شهدا - پس از چندی به عنوان عکاس در خبرگزاری ایسنا مشغول به کار شد و سر انجام در تاریخ 15 آذر ماه 1384 در سانحه هوایی که برای هواپیمای او و همکارانش که در حال عزیمت به مأموریت پیش آمد، به درجه رفیع شهادت نائل شد تا بر همگان بفهماند فرهنگ جهاد و شهادت با خون سربازان ولایت آمیخته است. خونی که جز در راه رضای او بر زمین نخواهد ریخت. برگزاری کنگره شهدای عکاس در یزد و همچنین سالروز سقوط هواپیمای حامل اصحاب رسانه بهانه‌ای شد تا چند کلامی با مادر بزرگوار این شهید هم صحبت شویم و روایت‌های خواندنی شهید را از لابه‌لای خاطرات مادرانه آمنه عبدالهی جویا شویم.

از شهیدتان برایمان بگویید؟!

محمد حسن در ابتدای جوانی زندگی بسیار سختی داشت، اما بسیار صبور بود و با تلاش و پشتکار در مقابل مشکلات ایستادگی می‌کرد به طوری که در زمان تحصیل هم درس می‌خواند و هم مشغول کار در کوره‌پزخانه بود یا کارگر ساختمان‌سازی بود و از این راه کسب درآمد می‌کرد. زندگی محمد حسن به همین روال ادامه داشت تا اینکه در دانشگاه در رشته عکاسی قبول شد و پس از یک سال تحصیل با سختی فراوان در خبرگزاری ایسنا ابتدا به صورت افتخاری و سپس قراردادی مشغول کار شد. در کار خیر پیشقدم بود طوری که تمام اطرافیان از محبت‌هایی که در حقشان کرده بود تعریف می‌کردند، در برخورد با بزرگ‌ترش همیشه متواضع و مطیع بود حتی معلمان دوران تحصیل محمد حسن هم همیشه از او به عنوان شاگرد نمونه چه از لحاظ درسی و چه از لحاظ اخلاقی یاد می‌کردند و همواره از داشتن چنین دانش‌آموزی اظهار رضایت می‌کردند.

 

چرا عکاسی را انتخاب کرد؟

عکاسی را واقعاً دوست داشت. خصوصاً عکاسی خبری که به نظرش حرفه مقدس و باارزشی بود. در این راه بسیار سختکوش و با ذوق و سلیقه بود. واقعاً برای کارش ساعت‌ها وقت صرف می‌کرد و از جانش برای بهتر نشان دادن تصاویر خبری مایه می‌گذاشت. بیشتر از همه تعهد محمد حسن در تهیه آثار باکیفیت مورد توجه بود.

بارز‌ترین و شاخص‌ترین خصوصیت اخلاقی شهید قریب چه بود؟

بسیار مردمدار بود حتی سه روز قبل از شهادتش که به نکا آمده بود، با دوستان و آشنایان تماس گرفت و دعوتشان کرد که دور هم جمع بشوند و دیداری تازه کنند. خانواده‌دوست بود و جایگاه بسیار بالایی در میان خانه و خانواده داشت. یادم است همیشه وقتی ناراحت بودم محمد حسن با خنده و شوخی سعی می‌کرد ناراحتی من را رفع کند.

در همان مرحله آخری که به خانه آمده بود تا جایی که امکان داشت برای رفع مشکلات خانواده همت می‌کرد چه از نظر مالی به برادر و خواهر و خود من یاری می‌رساند و چه از نظر ابزاری به اطرافیان و خانواده کمک می‌کرد. بسیار متواضع بود، زمان‌هایی که به نکا می‌آمد مسیر طولانی را پیاده‌روی می‌کرد تا خاطرات گذشته‌اش تجدید شود حتی به کوره‌های آجرپزی و دوستانش هم سر می‌زد و می‌گفت نمی‌خواهم یادم برود که بودم، کجا بودم و از کجا شروع کردم.

خاطره خاصی از شهید بزرگوار به یاد دارید که برای ما نقل کنید.

یادم است زمانی که برای آخرین بار با من تماس گرفت و خبر مأموریت رفتنش را به من داد، یکباره تنم به لرزه افتاد، محمد حسن شروع به دلداری من کرد، در حال گریه بهش گفتم پسرم تو بروی مأموریت من چه کار کنم؟ گفت مادر من که نگفتم برای همیشه به مأموریت می‌روم، در ثانی تلفن همراهم همیشه در دسترس است حتماً و زود به زود با شما تماس می‌گیرم شما غصه نخورید که من راحت بروم.

اما رفت و دیگر بازنگشت. هرچند خدا را شکر می‌کنم که او در حین کار مقدس خبرنگاری به شهادت رسید. او برای عرصه خبر ارزش و احترام قائل بود و همین عشق هم بهانه‌ای شد تا در این مسیر به شهادت برسد.

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.