حبيب ديگر حرف نمي زند

شب رفتيم مقر. بچه ها از من خواستند برايشان ني بزنم ، اما هرچه كردم نتوانستم . از آن روز روحيه من عوض شد و ديگر فيلم كردن و خنديدن را كنار گذاشتم .

دوران خدمت سربازي را در منطقه جنگي گذراندم و پس از آن وارد جهاد شدم . از طريق جهاد براي مرحله دوم به جبهه اعزام شدم ، اما اين بار جزء نيروهاي پشتيباني بودم و در اولين مأموريت با ماشين ، گوشت خام از ماهشهر به چوبده مي بردم . بچه ها براي كوتاه كردن راه ، جاده اي خاكي احداث كرده بودند كه راهي ميان بر به حساب مي آمد .
يك روز كه از جاده به سمت چوبده مي رفتم ، موشكي به ماشين خورد و ماشين آتش گرفت . من خودم را پرت كردم بيرون و به تماشاي سوختن ماشين نشستم . تعداد از بچه ها با بلند شدن بوي كباب ، ماشين را پيدا كردند و مرا نجات دادند . بچه ها وقتي من را ناراحت و عصباني ديدند ، با خنده گفتند : ‹‹ اخم با بوي كباب جور در نمي آيد . وسط اين همه كباب كي اخم مي كند كه تو كردي ! ››
من هم با خنده اي تلخ گفتم : ‹‹ كبابي كه قابل خوردن نباشد، لذت ندارد، ناراحتي دارد. ››
بچه ها بيشتر خنديدند و من هم كمي آرام تر شدم .
مرتب بچه ها را فيلم مي كردم و مي خنديدم . يك روز سهراب صادقي به آرمان
گفت : ‹‹ همشهري مان حبيب، مرتب ما را فيلم مي كند و مي خندد؛ حالا تكليف مان با او چيست؟ ››
آرمان گفت : ‹‹ بفرستيدش پيش من، فيلم كردنش تمام مي شود !››
مدتي گذشت. در عمليات كربلاي 5 ديدم بچه ها يك سري پلاستيك به دست گرفته و چيزهايي داخل شان مي ريزند . پرسيدم: ‹‹ چي جمع مي كنيد؟ ›› آرمان گفت : ‹‹ ميوه ! ميوه جمع مي كنند ! ›› سر يكي از پلاستيك ها را باز كردم و به محض ديدن محتويات آن ، همان جا نشستم . داخل پلاستيك دست، پا، سر، قلب، روده و ديگر اعضاي بدن شهداء بود !
از آن لحظه سكوت كردم و رفتم تو خودم . وقتي برگشتيم ، آرمان به صادقي گفت : ‹‹ بيا بچه مان را تحويل بگير. حبيب ديگر حرف نمي زند، نمي دانم روحيه او كجا رفته؟ ››
شب رفتيم مقر. بچه ها از من خواستند برايشان ني بزنم ، اما هرچه كردم نتوانستم . از آن روز روحيه من عوض شد و ديگر فيلم كردن و خنديدن را كنار گذاشتم .

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.