موضع سازمان منافقين در جنگ تحميلي
به گزارش تا شهدا؛ در تاريخ انقلاب اسلامي شاهد گروههاي سياسي ناهمخوان با حرکت مردم و انقلاب هستيم. برخي از اين گروهها بهقدري زاويه اختلافشان با مباني انقلاب زياد بود که از همان ابتداي راه باکناره گيري از حرکت عمومي جامعه، حتي در مقابل مردم قرار گرفتند. يکي از اين گروهها سازمان مجاهدين خلق بود که از سوي مردم به منافقين شهرت يافت. همگي با نام و اقدامات خيانتبار اين گروه آشنا هستند اما شايد از تاريخچه دقيق شکلگيري و موضعگيريهاي آنان در جنگ تحميلي بهطورکامل اطلاعي نداشته باشند. نوشتار حاضر اهتمامي در اين خصوص است.
توهم، تفاخر و مطلقانگاري، عارضههاي ذهني خطرناکي هستند که ممکن است فرد، گروه يا جامعهاي را در کام نابخردي و نيستي فرو برند. علاوهبراين، با اندکي تامل در سيره و سرنوشت احزاب و گروههاي تندرو ونيز باتعمق در رفتارهاي غيرمنطقي و مخاصمهجويانه آنها، ميتوان دريافت که رويآوردن به وابستگي سياسي به بيگانگان و درپيشگرفتن رفتارهاي شبه نظامي همواره سرانجام تلخي را براي اين گروهها رقم زده است.
در تمامي ادوار تاريخ، همواره وجود اوضاع ناآرام داخلي در يک کشور، قدرتهاي خارجي را براي مداخله در اوضاع و يا سرنوشت آن، وسوسه کردهاست. همچنين پس از وقوع انقلاب در يک کشور، گروههاي انقلابي ضعيف يا گروههايي که به ائتلاف با گروه انقلابي حاکم و سهيمشدن در قدرت سياسي موفق نشدهاند، به موضعگيري در برابر گروه حاکم ميپردازند و در اين راستا، براي تقويت شانس موفقيت خود، ميکوشند حمايت کشورهاي خارجي را جلب کنند. ازسويديگر، وجود اختلافات داخلي و گروههاي برانداز در يک کشور، براي کشورهاي ديگري که نيات توسعهطلبانه دارند، همواره به منزله محرکي براي آغاز جنگ بهشمار ميآيد. در منازعه ميان دو حکومت، گروههاي مخالف در هر يک از دو کشور، از سوي طرف مقابل مورد استفاده قرار ميگيرند. در چنين حالتي، گروههاي مزبور سرنوشت خود را با استراتژي کشور مهاجم گره ميزنند و تمام امکانات محلي و قدرت خود را در راستاي تحقق هدف مشترک به کار ميگيرند.
طي جنگ ايران و عراق نيز، چنين فرآيندي وجود داشت. رژيم عراق با حمايت از گروههاي مخالف نظام انقلابي ايران، همچون جبهه خلق عرب (در اوايل جنگ) و سازمان مجاهدين خلق ايران (منافقين) و حزب دموکرات کردستان و حزب کومله، در صدد بهرهبرداري از اين گروهها عليه جمهوري اسلامي برآمد. دراينميان، همکاري گروه منافقين با رژيم عراق از برجستگي خاصي برخوردار است، که در مقاله حاضر به بررسي آن ميپردازيم.
پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، سازمان مجاهدين خلق ايران، که پس از انقلاب به سازمان منافقين شهرت يافت ــ يکي از کانونهاي مبارزه عليه رژيم پهلوي بود. اين سازمان، با ساختار تشکيلاتي منظم، برخورداري از امکانات گسترده در راستاي مبارزه مسلحانه و نيز با تظاهر به گرايشهاي اسلامي، توانسته بود افراد زيادي را بهسوي خود جذب کند؛ اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي، قدرتطلبي رهبران و گرايشهاي غيرديني اين گروه آشکارتر شد. با جبههگيري نيروهاي انقلابي در برابر گروه مذکور، اين سازمان بهتدريج درصدد براندازي نظام اسلامي ايران برآمد و در ايجاد آشفتگيهاي پس از انقلاب اسلامي، نقش محوري ايفا کرد. اين سازمان با بهراهانداختن موج ترور، که با تهاجم رژيم بعث عراق به کشورمان توام بود، خيانتي را مرتکب گرديد که بهآساني از حافظه ملت ايران محو نخواهد شد.[i]
در اين مقاله، سعي ميشود فعاليتها و اقدامات سازمان منافقين طي جنگ ايران و عراق، بررسي و نقش اين سازمان در روند تحولات جنگ ارزيابي شود. دراينراستا، نخست، در بحث جداگانهاي فعاليتهاي اين سازمان از زمان شکلگيري تا آغاز جنگ تشريح خواهد شد و در مباحث بعد، مواضع و عملکرد آن از آغاز تا پايان جنگ تحميلي مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
مواضع و عملکرد سازمان منافقين از آغاز شکلگيري تا آغاز جنگ تحميلي:
درحاليکه کودتاي بيستوهشتم مرداد، فضاي سرد اختناق را بر کشور حاکم کرده بود و هرگونه فعاليت مسالمتآميز مخالفان سياسي رژيم پهلوي با واکنش خشن روبرو ميشد، سرکوب قيام پانزدهم خرداد 1342، مْهر پاياني بر مبارزه علني و مسالمتآميز بود. در اين زمان، گروههاي مختلف سياسي ــ اعم از ملي، مذهبي، چريکهاي فداييخلق، حزب توده و چند گروه ديگر چپ ــ به مشي مسلحانه روي آورده بودند.[ii]
در شهريورماه1344، سازمان مجاهدين خلق ايران (منافقين) از سوي محمد حنيفنژاد، سعيد محسن و علياصغر بديعزادگان تاسيس شد.[iii] اين سه تن، از اعضاي سابق نهضتآزادي ايران و از فارغالتحصيلان دانشگاه تهران بودند. آنها در دوره سربازي به مطالعه و بررسي درباره ايجاد يک سازمان مخفي براي عمليات مسلحانه پرداختند و پس از پايان اين دوره، به برگزاري جلسات منظم براي بحث درباره استراتژي و برنامههاي سازمان همت گماشتند.[iv] سازمان، با توجه به پيروزيهاي انقلابيون مارکسيست در چين و کوبا، به مطالعه آثار رهبران انقلابي ــ مائو، چهگوارا و رژيس دبري و... ــ پرداخت. هرچند اين سازمان، بهلحاظ تئوريک ايدئولوژي اسلام را راهنماي عمل خود قرار داده بود، اما مطالعه برخي از متون مارکسيستي براي استفاده از تجارب علمي و اجتماعي بر ايدئولوژي آن تاثير گذاشت. حسين روحاني و تراب حقشناس (دو تن از فعالان سازمان) درباره ايدئولوژي حزب ميگويند: «منظور اصلي ما ترکيب ارزشهاي والاي مذهب اسلام با انديشه علمي مارکسيسم است. ما معتقديم که اسلام راستين با تئوريهاي تحول اجتماعي، جبر تاريخ و نبرد طبقاتي سازگاري دارد[v]. در واقع، آنان اسلام را از ديدگاه مارکسيسم تجزيه و تحليل ميکردند. برهميناساس، امامخميني(ره) در همان سالهاي مبارزه، از تاييد سازمان خودداري کردند و به روايت حجتالاسلام سيدمحمود دعايي، امام پس از گفتوگو با حسين روحاني (نماينده سازمان) و مطالعه کتاب «راه انبياء راه بشر» فرمودند: «اينها ضمن اين کتاب ميخواهند بگويند که معادي وجود ندارد و معاد سير تکاملي همين جهان است و اين چيزي است خلاف معتقدات اصولي اسلام [vi].»
با آغاز سال1347، اعضاي سازمان براي تدارک عمليات مسلحانه آماده شدند. آنها به اين نتيجه رسيدهبودند که نبرد مسلحانه در شهرها، در مقايسه با روستاها، مناسبتر است. اعضاي گروه، در خانهاي تيمي زندگي ميکردند و از سوي برخي بازاريان تغذيه مالي ميشدند.[vii] همچنين، عدهاي از آنها براي فراگيري فنون نظامي به کشورهاي عربي رفتند و با سازمان آزاديبخش فلسطين ارتباط برقرار کردند.[viii] درحاليکه سازمان براي آغاز عمليات مسلحانه در انتظار بازگشت اکثريت نيروهاي اعزامي به پايگاههاي فلسطينيان بود، واقعه سياهکل در بهمنماه سال 1349 از سوي چريکهاي فدايي خلق رخ داد. اين مساله باعث شد مجاهدين خلق (منافقين) در راهاندازي عمليات نظامي تعجيل کنند. بهنظر ميرسد سازمان مجاهدين خلق به عنوان يک گروه نظامي که ميکوشيد اسلام را با نظرات مارکسيستي سازگار کند، از اينکه در عرصه عمل، از يک گروه نظامي مارکسيست عقب بماند، احساس حقارت ميکرد. نخستين عمليات نظامي سازمان براي تابستان سال1350، يعني زمان برگزاري مراسم جشنهاي دوهزاروپانصدساله شاهنشاهي، پيشبيني شد. طبق برنامه، مقرر گرديد با انفجار سيستم اصلي برق سراسري، در کشور اختلال ايجاد شود.[ix] پيش از هرگونه اقدامي، سيوپنج نفر از رهبران و اعضاي سازمان با خيانت شاهمراد دلفاني (نفوذي ساواک) در شهريورماه سال1350 دستگير و زنداني شدند.[x] يازده تن از دستگيرشدگان از اعضاي کادر مرکزي بودند. هرچند در اين ميان برادران رضايي (احمد و رضا)، تراب حقشناس و حسين روحاني از خطر جستند، ولي در عملياتهاي بعدي رژيم پهلوي، تعداد بيشتري از اعضاء گرفتار شدند. محاکمه اعضاي سازمان، در شهريورماه سال1350 برگزار شد و احکام صادره نشاندهنده برخورد قاطع رژيم با اين حرکت بود، بهطوريکه دوازده نفر به اعدام، شانزده نفر به حبس ابد، يازده نفر به زندانهاي ده تا پانزدهسال و بيستوپنج نفر به زندانهاي يک تا دهساله محکوم شدند.[xi] از ميان محکومان به اعدام، دو تن به نامهاي بهمن بازرگاني و مسعود رجوي از مرگ رهايي يافتند. هرچند درباره نجات رجوي گفتهشد که براثر مساعي برادرش کاظم رجوي، عدهاي از حقوقدانان و استادان دانشگاه ژنو در نامهاي به شاه خواستار عفو وي شدند، اما حقيقت ماجرا از اين قرار بود که ارتشبد نعمتالله نصيري، (رئيس ساواک) در نامهاي به رياست اداره دادرسي نيروهاي مسلح، رجوي را از عوامل سازمان متبوع خود معرفي کرد و خواستار تجديدنظر در حکم صادره براي وي شد .[xii] بدينترتيب، مسعود رجوي گرچه بهعنوان عامل ساواک از اعدام رهايي يافت، اما به اتهام مبارزه عليه رژيم همچنان در زندان باقي ماند تا سالها بعد در مقابل انقلاب اسلامي مردم ايران به ايفاي نقش بپردازد.
سازمان در فاصله زماني سالهاي 1352 تا 1354، به عملياتهاي مختلفي دست زد که نبرد خياباني، بمبگذاري در اماکن مهم دولتي، ترور شخصيتهاي نظامي و... را شامل ميشد. درحاليکه سازمان عليرغم دريافت ضربات پيدرپي از ناحيه حکومت پهلوي به لحاظ برخورداري از حمايت برخي گروههاي اجتماعي همچنان به حيات خود ادامه ميداد، از درون ضربه مرگآوري بر پيکره سازمان وارد آمد. جريان از اين قرار بود که در مهرماه سال1354 گروهي از اعضاء سازمان، طي بيانيهاي، مارکسيسم را تنها فلسفه واقعي انقلابي دانستند. آنان در اين بيانيه از نااميدي خود در ترکيب مارکسيسم و اسلام سخن گفتند و اعلام کردند: «اينک، دريافتيم که چنين پنداري ناممکن است.» بهاعتقاد آنان، مارکسيسم تنها «راه درست و واقعي براي رها ساختن طبقه کارگر زير سلطه است.[xiii] «اين تغيير موضع، شکاف عميقي را ميان نيروهاي سازمان ايجاد کرد. درحاليکه اعضاي وفادار به ايدئولوژي اسلامي، طرفداران مارکسيسم را فرصتطلب و اپورتونيست ميدانستند، مسعود رجوي فرصتطلبانه براي حفظ جايگاهش خود را از اين درگيريها دور نگاهداشت، درحاليکه وي و طرفدارانش در ضديت با گروههاي مذهبي و نزديکي با ايدئولوژي مارکسيسم چيزي از انشعابيون مارکسيست کم نداشتند و برخوردهاي درون زندان با نيروهاي مذهبي نيز درواقع بيشتر از ناحيه او و طرفدارانش صورت ميگرفت.[xiv] بدينترتيب، سازماني که براي سرنگوني رژيم شاهنشاهي تاسيس شده بود، در گرداب انحراف افتاد و جز چند عمليات مسلحانه، نتوانست اقدام مهم ديگري را عليه رژيم انجام دهد، بهطوريکه حتي از حرکتهاي تودهاي سالهاي1356 و 1357 نيز عقب ماند. آنها در روزهاي پاياني عمر رژيم، با حمله به اسلحهخانهها و پادگانها توانستند مقدار درخورتوجهي سلاح بهدست آورند و سپس از اين اسلحهها براي رويارويي با انقلاب اسلامي و نظام برآمده از آن بهره گرفتند.
مواضع و عملکرد سازمان منافقين پس از پيروزي انقلاب اسلامي:
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مسعود رجوي که به همراه ديگر اعضاي سازمان از زندان آزاد شدهبود، به ساماندهي سازمان مجاهدين خلق پرداخت. افرادي که مجددا به بازسازي سازمان پرداختند، بدون اطلاع از گذشته رجوي، وي را بهعنوان نخستين عضو کادر مرکزي سازمان، مناسبترين فرد براي رهبري تشخيص دادند .[xv] نخستين مخالفت جدي سازمان با نظام جمهوري اسلامي، شرکتنکردن در انتخابات خبرگان قانوناساسي بود.[xvi] آنان درحاليکه با تحريم انتخابات خبرگان قانون اساسي، خود را از يک مبارزه دموکراتيک کنار کشيده بودند، بههنگام انتخابات رياستجمهوري، در هماهنگي با نيروهاي مخالف جمهوري اسلامي، رجوي را به کانديداتوري معرفي کردند، درحاليکه قانون اساسي نظام را قبول نداشتند. ازهمينرو، امامخميني(ره) فرمودند کساني که در انتخابات خبرگان قانون اساسي شرکت نکردهاند، حق شرکت در انتخابات رياستجمهوري را ندارند.[xvii] ايشان با اين اعلام منطقي، درواقع، به نيروهاي معاند هشدار داد سعي نکنند شيوه بازي دموکراتيک را ناديده بگيرند، بااينهمه، عليرغم ادامه کارشکنيهاي منافقين در مقابل نظام نوپاي اسلامي، به آنان اجازه حضور در انتخابات نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي داده شد. اما نتيجه کار آن بود که سازمان به وزنه واقعي خود در جامعه پي برد، چراکه هيچيک از بيستوپنج کانديداي نمايندگي آنها به مجلس راه نيافتند.[xviii]
عملکرد سازمان در طول جنگ تحميلي:
سازمان منافقين مخالفت با نظام جمهوري اسلامي را بدانجا رسانيده بود که پيش از آغاز جنگ تحميلي، رژيم بعثي عراق از تحليلها، مواضع و نشريات اين سازمان بهرهبرداري ميکرد؛ تاآنجاکه موجب شد سازمان براساس تاکتيکشان در دوره مزبور، در مقابل اين بهرهبرداري عراق واکنش نشان دهند. سخنگوي سازمان منافقين در آن دوره به عراق چنين هشدار ميدهد: «مجاهدين را سبب ترفندها و معاملهگريهاي سياسي خود قرار ندهد»، چراکه به قول سازمان، آنان قبلا رژيم عراق را آزموده بودند: «وقتي [عراقيها] با شاه... به توافق رسيدند، انقلابيون و ترقيخواهان ايراني را از عراق اخراج کردند و راديويشان نيز يکباره چنان موضعي را اتخاذ کرد که گويي در ايران هيچ خبري نيست[xix] ».
سازمان پس از آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران، موضع فريبکارانهاي را اتخاذ کرد؛ بدينترتيبکه در اعلاميههاي آغازين خود، ضمن محکومکردن تجاوز عراق، حضور نيروهاي خود را در جبههها به تجويز مقامات کشور منوط دانست.[xx] بااينهمه، هفت روز پس از اين اعلاميه، در اطلاعيه ديگري، از حضور نيروهاي خود در جبهههاي جنگ خبر داد.[xxi] کمتر از يک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که دادستان انقلاب اسلامي آبادان چهلويک نفر از اعضاي مجاهدين را به اتهام جاسوسي بازداشت کرد. سازمان در اطلاعيه خود در تاريخ بيستوهفتم آبانماه سال1359، اين اقدام را ادامه فشارهاي وارده بر اين تشکيلات دانست و اعلام کرد: «دادستاني انقلاب آبادان طي حکمي، در مورد خروج گروههاي سياسي از جمله مجاهدين خلق از اين کار، بيستوچهار ساعت مهلت دادهاست. تاآنجاکه به مجاهدين خلق مربوط است، درواقع، اين حکم آخرين حلقه از سلسله فشارهاي مستمري است که از اولين روزهاي آغاز نبرد مقاومت در مقابل عراق بر نيروهاي ما که در سنگرهاي مقدم نبرد در کنار مردم بودهاند، وارد ميشود [xxii]». آنان در حالي مدعي حضور در جبههها بودند که اساسا در تحليلهايشان اين جنگ را جنگي ارتجاعي و ناعادلانه ميدانستند. از نظر آنها، انگيزه ايران از اين جنگ، صدور انقلاب و انگيزه عراق قطبشدن در منطقه و ادعاهاي مرزي بود. رهبران منافقين ميگفتند: «چون مسائل داخلي ايران بيشتر است، اگر جنگ درازمدت شود، باعث سقوط رژيم ايران خواهد شد ولي عراق عليرغم داشتن يکسري مسائل داخلي، چون قدرت سازماندهي دارد، قادر است که مسائلش را حل نمايد [xxiii] ». آنان پس از شکست در انتخابات مجلس شوراي اسلامي، به بنيصدر ــ که طرفدارانش سرنوشتي همچون منافقين يافته بودند ــ نزديک شدند و با فريبکاري خود را آماده حضور در جبههها معرفي کردند و اجازه حضور يا عدم حضور را در صلاحيت بنيصدر (فرمانده کل قوا) دانستند، نه دادستاني انقلاب آبادان.[xxiv] سلسله حوادث داخلي که به غائله چهاردهم اسفندماه سال1359 منجر شد، چهره واقعي اين سازمان را آشکار کرد. در اين روز، طي سخنراني بنيصدر به مناسبت گراميداشت درگذشت دکتر محمد مصدق در دانشگاه تهران، منافقين به همراه ديگر طرفداران رئيسجمهور، هواداران حزب جمهوري اسلامي حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قراردادند. پس از اين واقعه ــ که آن را اجراي قانون عدالت از سوي مردم ستمديده ميدانستند ــ آنان جمهوري اسلامي را به خشونتهاي تروريستي و تحميل جنگ فراگير داخلي تهديد کردند.[xxv] دوازده روز بعد از واقعه چهاردهم اسفند، مسعود رجوي در پيام زودهنگام نوروزي خود، رهبر انقلاب را به آغاز جنگ تحميلي متهم کرد: «در سالي که گذشت، ندانمکاريهاي مفرط سياسي، بيکفايتي در برخورد با مسائل بينالمللي، دخالت در امور ديگران به بهانه صدور مکانيکي انقلاب (که گويي انقلاب هم يک کالا است)، مضافابرهمه، شقهسازيهاي نفاقافکنانه در صفوف خلق، کار را به آنجا رساند تا حکام مستبد عراق به فکر ارضاي هوسهاي جاهطلبانه خود در خاک ميهن ما بيفتند[xxvi] ». در اين پيام، رهبر سازمان نشان داد که ادعاهاي پيشينشان مبني بر شرکت در جنگ، دروغ بوده است؛ زيرا آنان در اين پيام، ايران را آغازکننده جنگ معرفي کردند. موضعگيريهاي بعدي منافقين، عمق رويارويي آنان با جمهوري اسلامي و حتي مقدسات و چارچوبهاي ملي را نشان داد.
پس از جريان چهاردهم اسفند، امامخميني(ره) در تاريخ بيستوششم اسفند هياتي را مامور رسيدگي به اختلافات رئيسجمهور، دولت و مجلس کرد، اما بنيصدر و مؤتلفينش ــ از جمله گروهک مجاهدين خلق ــ درصدد بودند همچون چهاردهم اسفند غائله ديگري ايجاد کنند. تصويب قانون قصاص بهانهاي شد تا جبهه ملي، هواداران خود را براي راهپيمايي اعتراضآميز فراخواند و گروههاي مخالف ديگر و از جمله منافقين، آن را فرصت مهمي دانستند. در مقابل اين فراخواني، رهبر کبير انقلاب، طي پيامي در تاريخ بيستوپنجم خردادماه سال1360، اعلام کرد: «واجب است مردم به بيرون بيايند و نگذارند که ضداسلام راهپيمايي نمايند.» بدينترتيب، روز بيستوپنجم خرداد به رفراندومي مردمي تبديل شد که سران سازمان منافقين همواره برگزاري آن را خواستار ميشدند، اما اينک نتيجه اين رفراندوم مردمي مورد رضايت آنان نبود؛ زيرا، اين رفراندوم بر ادامه جمهوري اسلامي و قانوناساسي آن صحه ميگذاشت.[xxvii] از اين زمان به بعد بود که سازمان از سيام خردادماه سال1360، وارد فاز عمليات مسلحانه عليه جمهورياسلامي شد.
نظريهپردازان سازمان بر اين عقيده بودند که پايان فاز عمليات مسلحانه به پيروزي آنان خواهد انجاميد: «ما مجاهدين خلق با درک واقعبينانه از رژيم و آشتيناپذيري و متعارضشدن تضاد با رژيم ضدخلق، پس از سيام خردادماه، قاطعانه استراتژي مبارزه مسلحانه و در مرحله اول اين استراتژي، ضربه يا ضربات تعيينکننده و فاز يکتهاجمي (تهاجم به هر قسمت) و تشکيل آلترناتيو را در دستور کار خود قرار داديم[xxviii] ». سازمان درحالي به عمليات مسلحانه روي آورد که روساي آن ميدانستند در اين مرحله، تنها ميتوانند به انجام ترورهاي کور دست بزنند و هيچگاه به موفقيت خود بدون پشتوانه خارجي اطمينان نداشتند. بنيصدر پيش از فرار، بهخيالآنکه منافقين نيروي درخورتوجهي را در اختيار دارند، از آنان خواست تا «همه را بسيج کرده و با راديوي موج اف.ام پيامهاي خود را به مردم برسانند[xxix]». اين تصميم درواقع، از بيعمقي نفوذ مخالفان در جامعه حکايت داشت. بدينترتيب، بنيصدر مجبور شد راه باطلي را که با گروهک منافقين آغاز کرده بود، با اقامت در خاک بيگانه ادامه دهد.
از تشکيل شوراي ملي مقاومت تا مزدوري عراق:
بنيصدر و رجوي پس از فرار از ايران، در پاريس به همراه حزب دموکرات کردستان، جبهه دموکرات ملي ايران، شوراي متحد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاههاي ايران، کانون توحيدي اصناف، سازمان اتحاد براي آزادي کار و سازمان اقامه، شوراي ملي مقاومت را بنياد نهادند. بعدها، حزب کار ايران، جنبش زحمتکشان گيلان و مازندران، اتحاديه کمونيستهاي ايران (سربداران) و سازمان چريکهاي فدايي خلق نيز به آنها پيوستند.[xxx] بسياري از اين سازمانها، تعداد اعضايشان از انگشتان يک دست تجاوز نميکرد و پس از سازمان مجاهدين خلق، حزب دموکرات کردستان از همه شاخصتر بود. ازهمينرو، منافقين نقش پدرخوانده را براي شورا داشتند. سازمان به ايجاد سازمانها و گروههاي تابع خود در شورا اقدام کرد و درعينحال قصد داشت با جمعکردن گروههاي مختلف، ترکيب گستردهاي را مبني بر نمايندگي تمام اقشار و طبقات جامعه در عرصه بينالمللي، به نمايش بگذارد.[xxxi] طبق ميثاقي که اعضاي شورا امضا کردند، بنيصدر بهعنوان رئيسجمهور نظام جمهوري دموکراتيک اسلامي و رجوي بهعنوان نخستوزير انتخاب شدند. جالبآنکه آنان در حالي لفظ اسلامي را براي حکومت آينده خود برگزيده بودند که بيشتر گروههاي عضو شورا، غيرمذهبي و لائيک بودند و حتي هنگاميکه اين امر مورد اعتراض اعضاي شورا قرار گرفت، مجاهدين اعتراف کردند که اگر لفظ اسلامي را کنار بگذارند، در مقابل نيروهاي اسلامي کشور خلعسلاح خواهند شد.[xxxii] آنان در مقابل اعتراضات گروههاي موتلف، وعده سرنگوني سريع ــ دو سه ماهه ــ جمهوري اسلامي را ميدادند و از متحدان خود ميخواستند اعتراضاتشان را به زمان شکلگيري مجلس موسسان قانوناساسي موکول کنند.[xxxiii] گذشت زمان، باور متحدان رجوي را نسبت به سخنانش سستتر کرد تاآنجاکه به گفته مهدي خانباباتهراني، رجوي در سال دوم عمر شورا، در مقابل درخواست تعيين مدت زماني براي سرنگوني جمهوري اسلامي، پاسخ داد: «تا پايان سال آينده، نميتوانم به اين سوال جواب بدهم؛ چون مشغول ارزيابي نيروهاي خود هستيم[xxxiv] ». بهمرور، براي همگان ثابت شد که اين حلقه مفقوده در کجا پنهان است. آن حلقه مفقوده، نه در ميان نيروهاي سازمان و نه در ميان نيروهاي متحد آن، که در رژيم بعثي عراق بود و رجوي قصد داشت سازمان خود را به اين رژيم پيوند دهد. رهبر سازمان منافقين، از همان نخستين سال سکونت در فرانسه، کوشيد از طريق پيامها و مصاحبههايش به دولتمردان عراق بفهماند که او بهعنوان يک نيروي اپوزيسيون ميتواند با زيادهخواهيهاي عراق همراهي کند، بهطوريکه وي در مصاحبهاي در آذرماه سال1360 با مجله الوطن العربي، ميگويد: «مشکل شطالعرب ظاهر قضيه است. مشکل اصلي، تهديدهاي [امام]خميني براي صدور انقلاب به خارج است که باعث بروز جنگ شدهاست. به نظر ما، شطالعرب متعلق به عراق است[xxxv] ».مساله مطرحکردن صدور انقلاب به منزله دليل اصلي جنگ، اتهامي بود که سازمان در تحليلهاي سري خود در همان نخستين ماههاي جنگ مطرح ميکرد، اما نکته مهم در اين مصاحبه، آن است که رجوي حتي از تماميت ارضي ايران چشم ميپوشد و بهطورشگفتانگيزي، اروندرود را با نام شطالعرب متعلق به عراق ميداند. او که اميدوار بود با حمايت بيگانگان از رهبرياش، در جنگ داخلي پيروز شود، در مصاحبهاي با مجله ساوت انگلستان، با معرفي خود بهعنوان رهبر نيروي آلترناتيو جمهورياسلامي، ميگويد: «ما براي استقرار صلح بر مبناي عدم مداخله در عراق آمادهايم[xxxvi] ». رجوي افزون بر ارسال پيامهاي محبتآميز براي رژيم بعثي عراق، کوشيد متحدان خود را آماده پذيرش ارتباط و همکاري با عراق کند. منافقين در قالب بحثهاي جداگانه، اين مساله را در برخي جلسات شورا مطرح ميکردند و ميزان موافقت و مخالفت اعضاي شورا را ميسنجيدند، اما تا زمان مقرر، اجازه ندادند تمامي گروههاي عضو شورا از ارتباط با عراق آگاه شوند. پس از زمينهسازيهاي لازم، مسعود رجوي و طارق عزيز در پاريس با يکديگر ملاقات کردند.[xxxvii] بدينترتيب، سازمان مجاهدين خلق به رهبري مسعود رجوي، که همه مراحل اعم از تحريم انتخابات، مخالفت قانوني، ايجاد تشنج، ضربوشتم مخالفان و نهايتا عمليات مسلحانه و ترورهاي کور را آزموده بود، براي دستيابي به قدرت به آخرين مرحله، يعني مزدوري بيگانگان وارد شد؛ مرحلهاي که برگشتناپذيرترين راه در پيشگاه خلقي بود که آنان داعيه نمايندگيشان را داشتند.
طي ملاقات مزبور، طارق عزيز ابراز کرد: «اميدوارم در آينده نزديک، دوست عزيزم مسعود رجوي را در پست رياستجمهوري يا نخستوزيري ايران ملاقات کنم[xxxviii]». اعلام اين نکته بسيار آگاهانه و ديپلماتيک انجام گرفته بود. طارق عزيز درست زمانيکه بنيصدر خود را رئيسجمهور منتخب مردم ميدانست و بهعنوان رئيسجمهور در اتاق نزديک اتاق مذاکره نشسته بود، اين حرف را ميزد. معني چنين سخناني، اين بود که دولت عراق رجوي را منهاي بنيصدر نيز قبول دارد و اين سنگ بناي ديپلماسي جديدي بود که از اين طريق، در شورا گذاشته شد.[xxxix]
به گزارش خبرگزاري فرانسه، در اعلاميه مشترک طارق عزيز و مسعود رجوي آمده بود: «[طارق] عزيز تمايل صميمانه عراق را به امضاي قرارداد صلح با درنظرگرفتن تماميت ارضي دو کشور، احترام به آزادي عقيده ملتهاي ايران و عراق و عدم مداخله به امور داخلي يکديگر را به مسعود رجوي ابراز کردهاست[xl] ». رجوي با اين ملاقات، خود را تنها آلترناتيو جمهورياسلامي تصور کرد و ازاينزمانبهبعد، شخصا مسئوليت برقراري صلح را بر عهده گرفت. وي که ادعا ميکرد ملت ايران پس از شنيدن خبر ملاقات وي با طارق عزيز، فرياد خوشحالي سردادهاند، در فراخوانهايش کوشيد از طريق اقداماتي، همچون اعتصاب کارگران صنعت نفت و کارکنان راديو و تلويزيون، جمهوري اسلامي را به سازش با عراق مجبور کند.[xli]
پس از ملاقات وي و طارق عزيز، عراق به عمدهترين مرکز فعاليت سازمان منافقين تبديل شد. مسئولان سازمان از همکاري با حکومت عراق، اهداف زير را دنبال ميکردند: نخستاينکه از نظر جغرافيايي، عراق با مرزهاي زميني طولاني که با ايران داشت، بهترين و آسانترين مسير براي نفوذ گروههاي عضو سازمان به داخل ايران بود. دومآنکه، سازمان با بهرهگيري از کمکهاي مالي و تسليحاتي سخاوتمندانه دولت عراق ميتوانست توان مبارزاتي خود را در برابر نظام اسلامي ايران به ميزان درخورتوجهي افزايش دهد. ازسويديگر، دولت عراق علاقمند بود با جلب حمايت اين سازمان، از شبکه فعالان و حاميان اين سازمان در داخل ايران براي اجراي عملياتهاي خرابکارانه، انجام ترور شخصيتها، کسب اطلاعات و اخبار از اوضاع نظامي و اقتصادي کشور و تضعيف اراده مردم براي مشارکت در جبهههاي جنگ، بهرهبرداري کند. بهدنبال اين سياست، پايگاههاي منافقين ــ که تعداد آنها را هفده پايگاه برشمردهاند ــ در داخل خاک عراق و در نزديکي مناطق مرزي اين کشور با ايران تاسيس شد. اصليترين پايگاه آنها، به نام اشرف، در صدکيلومتري شمال غربي بغداد واقع شدهبود.[xlii] بدينترتيب، با حمايت مالي و نظامي رژيم عراق، واحدهاي نظامي سازمان بهسرعت سازماندهي و تجهيز شدند. براساس برآوردهاي انجامشده، سازمان تعداد پانزده تا بيستهزار نيرو را در قالب ارتش بهاصطلاح آزاديبخش ملي، سازماندهي کرد.[xliii] اين سازمان همچنين از نظر تسليحات مکانيزه نيز توانست امکانات درخورتوجهي را جمعآوري کند، اما باوجود اين امکانات، غير از مرحله پاياني جنگ، موفق نشد عمليات نظامي مستقلي را عليه نيروهاي ايراني انجام دهد. در اوايل سال1367، نيروهاي سازمان با پشتيباني ارتش عراق عملياتي را با نام آفتاب در منطقه شوش انجام دادند که پس از تحمل تلفات فراوان، مجبور به عقبنشيني شدند.[xliv]
عمده فعاليت اين سازمان در خلال جنگ هشتساله را ميتوان اعزام گروههايي براي انجام عملياتهاي ترور و خرابکاري، بهويژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامي در داخل ايران، جاسوسي از تحرکات نظامي ايران، انجام تبليغات مسموم از طريق راديوي اختصاصي اين گروه در عراق و نيز شايعهسازي براي تحتالشعاع قراردادن حمايتهاي مردمي از جبههها دانست. نيروهاي وابسته به سازمان منافقين، حضور گستردهاي در کنار نيروهاي عراقي داشتند و شنود مکالمات بيسيمي و تلفني نيروهاي ايراني بيشتر از سوي نيروهاي اين سازمان صورت ميگرفت.[xlv] همچنين، آنها بهعنوان نيروي وابسته به ارتش عراق، در سرکوب قيامهاي مردمي اين کشور نيز نقش مستقيمي را عهدهدار بودند، بهطوريکه در سرکوب شورش کردهاي شمال و شيعيان جنوب عراق سهم عمدهاي را ايفا کردند و دراينراستا، جنايتهاي بيشماري را مرتکب شدند.[xlvi] آنها با اطلاعات باارزشي که از تحرکات نيروهاي ايران و مختصات دقيق پايگاههاي نظامي و مراکز صنعتي در اختيار ارتش عراق قرار دادند، توانستند کمکهاي زيادي به آن رژيم در راستاي دستيابي به اهداف نظامياش بکنند.
عمليات مرصاد:
تا پايان جنگ، همکاري تنگاتنگ سازمان با عراق در همه ابعاد روندي صعودي داشت. با پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران، ادعاي صلحطلبي عراق در عرصه جهاني زير سوال رفت و چشمانداز نامعلومي بر روابط دو کشور و مشخصا سازمان مجاهدين خلق (منافقين) حاکم شد.[xlvii] برخلاف دوره جنگ، روند امور براي اين گروه نااميدکننده و حضور آن در عراق، براي رژيم بعث دردسرآفرين بهنظر ميرسيد؛ بنابراين، سازمان به خيال يکسرهکردن کار جمهوري اسلامي، به فکر عمليات نظامي گسترده افتاد تا براي آخرين بار بخت خود را بيازمايد. عراق نيز که از موفقيتهاي بهدستآمده بهشدت مغرور شدهبود و پايان جنگ را نزديک ميديد، درصدد برآمد عقبماندگيهاي خود را در طول جنگ جبران کند و با اشغال مجدد ارضي ايران و بهاسارتگرفتن پارهاي نيروها در اين حمله، بتواند در پاي ميز مذاکرات از موضع قدرت صحبت کند. ازاينرو، هنگاميکه حملات ارتش عراق از سوي سازمان ملل و دولتها محکوم شد و داعيه صلحطلبي اين کشور زير سوال رفت،[xlviii] آنان بهعنوان آخرين برگ برنده رژيم به کار گرفته شدند. هرچند سازمان کاملا تحت سلطه و نفوذ عراق قرار داشت، اما فعاليت نظامياش عليه ايران بهعنوان يک حرکت داخلي قابل توجيه بود. نکته ديگر اينکه، يک ماه پيش از اين حمله، ارتش عراق منطقه مهران را که به تصرف خود درآورده بود، به نيروهاي مزبور سپرد.[xlix] ازسويديگر، مسئولان سازمان منافقين با آغاز مذاکرات صلح، درواقع به ايستگاه آخر رسيده بودند و ديگر نميتوانستند با طرح شعار صلحطلبي، خود را در افکار عمومي جهانيان بهعنوان تنها طرف برقرارکننده صلح در مقابل عراق مطرح کنند. البته، وجود چنين وضعيتي، پس از استقرار نيروهاي سازمان در خاک عراق، قابل پيشبيني بود و درواقع آنها سالها پيش از اين، انتحار سياسي کرده بودند و در اين زمان درحقيقت بهصورت يک نيروي نظامي مزدور ــ همچون فالانژهاي لبنان ــ فعاليت ميکردند.
در سوم مردادماه سال1367، همزمان با آغاز حمله نيروهاي عراقي از منطقه جنوب ايران، نيروهاي سازمان نيز حملات خود را عليه ايران از سمت غرب آغاز کردند.[l] آنان قصد داشتند براساس يک برنامه زمانبنديشده سيوسهساعته، با بهرهگيري از بيستوپنج تيپ ــ که مجموعا چهار تا پنجهزار نفر را دربرميگرفتند ــ در پنج مرحله، از شهرهاي سرپلذهاب، اسلامآباد، همدان و قزوين عبور کنند و خود را به تهران برسانند.[li] سخنگوي آنان، اهداف سازمان را از اين عمليات چنين اعلام کرد: «استراتژي مجاهدين واردآوردن هرچهبيشتر تلفات به نيروهاي ايران و بازکردن راه براي يک انقلاب عمومي ضد [امام]خميني است .[lii] «همزمان در يکي از رسانههاي غربي نيز استراتژي منافقين، ايجاد منطقه آزادشده اعلام شد تا پس از پايان جنگ، با استقرار در آن منطقه، منافع حکومت ايران را تهديد کنند.[liii]
رهبر سازمان که هنوز نميخواست باورکند ديگر بهعنوان طرف مذاکره صلح مطرح نيست، مذاکرات صلح از سوي ايران را مصنوعي و بهانهاي براي اتلاف وقت اعلام کرد. او، معتقد بود: «نبايد اجازه داد رژيم ايران فرصت ديگري براي دفعالوقت بيابد و از امضاي قرارداد صلح طفره رود.» براساس تحليلهاي سازمان، جمهوري اسلامي در پي صدور انقلاب بود و تنها در صورتي از اين اقدام و داعيه دست برميداشت که به مرز فروپاشي برسد و اينگونه تحليل ميکردند که اينک به دليل مجبورشدن نظام اسلامي به پذيرش صلح، اين مساله امکانپذير شده است. ازهمينرو، نيروهاي سازمان از نقاط مختلف دنيا براي اعزام به ايران در عراق گرد هم آمدند و همزمان به تشکيلات درون زندانهاي ايران اطلاع داده شد بهزودي جمهوري اسلامي فروخواهد پاشيد؛ بنابراين توصيه گرديد همه نيروها براي پيوستن به سازمان و ايجاد شورش در داخل زندانها آماده باشند.[liv] عمليات فروغ جاويدان، با بيستوپنج تيپ آغاز شد. هدايت عمليات مزبور را به تناسب اهميت ماموريت، شخص مسعود رجوي از طريق فرماندهان محورها در قالب يک يا دو تيپ برعهده گرفته بود. فرماندهان و حوزه عمليات آنها بدينقرار بود:
1- مهدي براتي، فرمانده محور اول و مسئول تسخير اسلامآباد غرب
2- ابراهيم ذاکري، فرمانده محور دوم و مسئول تسخير کرمانشاه
3- محمود مهدوي فرمانده محور سوم و مسئول تسخير همدان
4- مهدي افتخاري، فرمانده محور چهارم و مسئول تسخير قزوين
5- محمد عطايي با معاونت مهدي ابريشمچي، فرمانده محور پنجم و مسئول تسخير تهران[lv]
دولت عراق نيز در اين عمليات با ادواتي از قبيل صدوبيست دستگاه تانک، چهارصد دستگاه نفربر، نود قبضه خمپاره چهارصدميليمتري، هزار قبضه تيربار کلاشينکف، سي قبضه توپ 106 ميليمتري و هزار دستگاه کاميون و خودرو آنان را ياري ميکرد.[lvi] همزمان با پيشروي نيروهاي منافقين در عمق خاک ايران، براي جلوگيري از عمليات هوايي هواپيماها و بالگردهاي جمهوري اسلامي، هواپيماهاي عراقي پايگاههاي شکاري نوژه همدان، وحدتي دزفول و همچنين پادگان تيپ 2 سقز و پايگاه هوانيروز کرمانشاه را بمباران کردند.[lvii] يک روز بعد از حمله، يعني در چهارم مردادماه، نيروهاي سازمان با حمايت آتش توپخانه عراق به شهرهاي سرپلذهاب، کرند و اسلامآباد غرب وارد شدند.[lviii] شايد در آن روز، تمام نيروهاي سازمان به اين يقين رسيده بودند که بهزودي به تهران وارد خواهند شد، اما روياي آنان همچون روياي صدام در سال1359 تعبير نشد و دو روز پس از آن، عمليات نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تحت عنوان عمليات مرصاد ــ با رمز ياعلي ــ در منطقه غرب آغاز شد. در اين عمليات، سه گردان از تيپ نبياکرم، تيپ مسلم و يک گردان از ايلام حضور داشتند. طي درگيري سختي که در منطقه چهارزبر اتفاق افتاد، بسياري از نيروهاي منافقين به هلاکت رسيدند، تمام تجهيزاتشان منهدم گرديد و با بستهشدن سهراه اسلامآباد ــ ملاوي، راه عقبنشيني نيروهاي منافقين بسته شد.[lix] بدينترتيب، در روز هفتم مردادماه ديگر اثري از نيروهاي ضدانقلاب در منطقه باقي نماند. طي عمليات مرصاد، هزاروششصد تا دوهزار تن از منافقين به هلاکت رسيده و در حدود هزار نفر از آنان زخمي شدند.[lx] بدينترتيب، آخرين اقدام رژيم بعثي عراق نيز موثر واقع نشد و صدام بيآنکه بتواند حتي يک منطقه کوچک از خاک ايران را در چنگ نيروهاي وابسته قرار دهد تا از آن طريق بتواند ايران را تحت فشار گذارد، مجبور شد در پانزدهم خردادماه، آتشبس را بپذيرد. عمليات مرصاد پاياني بر يک پايان بود؛ چراکه سازمان سالها پيش از اين، دفتر خود را بسته بود و اگر رژيم عراق در اين سالها به آنها اجازه داد تا در پايگاههاي خود در داخل خاک عراق باقي بمانند، درواقع ميخواست از تجربه نگرش رژيم صهيونيستي اسرائيل به فالانژهاي لبنان بهره بگيرد: داشتن نيرويي مزدور در خدمت بيگانه.
نتيجه:
آخرين نکتهاي که تعمق درباره آن بسيار اهميت دارد، اين است که نقطه آغاز انحراف سازمان کجا بود و چرا افراد اين سازمان بهراحتي حاضر شدند هموطنان خود را به قتل برسانند و با دشمن خارجي که به کشورشان حمله کردهاست، همکاري کنند؟ در پاسخ بايد گفت: درواقع آنچه اين روند جدايي را موجب شد، در ايدئولوژي سازمان نهفته بود؛ اين ايدئولوژي ادعاي کمال و برتري نسبت به ديگر ايدئولوژيها را داشت و ازهمينرو، اعضاي سازمان به مطلقانگاري دچار گرديدند؛ بهگونهايکه در اين مطلقانگاري، هرکس جز خود را در مسير باطل ميديدند. التقاط در انديشه، انحراف ديگري بود که سازمان از همان آغاز شکلگيري به آن دچار شد؛ نکتهاي که حميد شوکت در کتاب «نگاهي از درون به جنبش چپ ايران» بهخوبي آن را گوشزد کردهاست: «خطاي ديگر مجاهدين، قضيه التقاطيبودن مجاهدين در جهانبيني است که در اين زمينه هم، دچار يک توهم شدهاند و گاهي رهبري آنها با چپ ايران بهگونهاي سخن ميگويد که گويي مرجع گروههاي چپ ايران نيز هست و در مورد مسائل مارکسيسم ــ لنينيسم يا هر مقوله ديگري، داراي حق فتوا است. اين رفتار در برخورد با ملّيون نيز ديده ميشود. آنها در برخورد با ملّيون نيز بهگونهاي سخن ميگويند که گويي وارث غيرمستقيم و رهبر جنبش ملي ايران هستند. در زمينه اسلام و مسائل مذهبي هم که خود را راستينتر از ديگران ميدانند. اينها همگي نشان انحصارطلبي در انديشه مجاهدين است و امر چنان به آنها مشتبه شده که خود را وکيل و وصي جنبشها و گرايشهاي سياسي ايران ميپندارند[lxi] ».
البته، يادآوري اين نکته نيز لازم است که وجود شخصي مانند مسعود رجوي با داشتن سابقه همکاري با ساواک در راس چنين سازماني، نميتواند سرنوشتي بهتر را براي آن رقم بزند.
درواقع، عمليات مرصاد شليک نهايي به سازمان بود؛ چراکه آنان پس از افتادن به دامان عراق، از ديد مردم ايران به يک طرف جنگي تبديل شدند. امروز، سازمان، به بيمار محتضري شباهت دارد که سرنوشتش به سرنوشت بيمار ديگري که اکنون مرگ او حتمي شده است، پيوند خوردهاست، چنانکه اين روزها با اندک طرفدارانش در جستجوي آن است که در خاک عراق صرفا به جايي براي استقرار دست يابد.
پينوشتها:
-----------------------------------------------------------------
[i]ــ سعيد برزين، زندگينامه سياسي بازرگان، تهران، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1374، ص131
[ii]ــ غلامرضا نجاتي، تاريخ سياسي بيستوپنجساله ايران، ج1، تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373، ص397
[iii]ــ همان، ص398
[iv]ــ همان، ص399
[v]ــ رسول جعفريان، جريانها و جنبشهاي مذهبي ــ سياسي ايران در سالهاي 1320 ــ 1357، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1381، صص386ــ385
[vi]ــ رسول جعفريان، همان، ص376
[vii]ــ جان دي استمپل، درون انقلاب ايران، ترجمه: منوچهر شجاعي، تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1378، ص351
[viii]ــ غلامرضا نجاتي، همان، ص400
[ix]ــ جان دي استمپل، همان، ص198
[x]ــ غلامرضا نجاتي، همان، ص402
[xi]ــ همان، ص406
[xii]ــ آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامي؛ کد 12147، ص 1 و کد 15436، ص30
[xiii]ــ غلامرضا نجاتي، همان، ص418
[xiv]ــ حميد شوکت، نگاهي از درون به جنبش چپ ايران، گفتوگو با مهدي خانباباتهراني، پاريس، بينا، بيتا، ص430
[xv]ــ جان دي استمپل، همان، ص224
[xvi]ــ حميد شوکت، همان، ص431
[xvii]ــ همان، ص432
[xviii]ــ همان، ص433
[xix]ــ منافقين و جنگ تحميلي، تهران، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1367، ص16
[xx]ــ همان، ص18
[xxi]ــ همان، ص19
[xxii]ــ همان، صص32ــ31
[xxiii]ــ «منافقين و جنگ تحميلي»، نشريه پيام انقلاب، سال چهارم، شماره 85، 7 خرداد 1362، صص22ــ20
[xxiv]ــ همان، ص21
[xxv]ــ همان، ص23
[xxvi]ــ اداره تحقيقات و بررسيهاي سياسي وزارت ارشاد، جنگ تحميلي در تحليل گروهکها، تهران، انتشارات وزارت ارشاد، 1364، ص27
[xxvii]ــ همان، ص28
[xxviii]ــ همان، ص31ــ30
[xxix]ــ حميد شوکت، همان، ص501
[xxx]ــ همان، ص525
[xxxi]ــ همان، ص528
[xxxii]ــ اداره تحقيقات و بررسيهاي سياسي وزارت ارشاد، همان، ص31
[xxxiii]ــ همان، ص34
[xxxiv]ــ منافقين و جنگ تحميلي، همان، ص27
[xxxv]ــ «منافقين و جنگ تحميلي»، نشريه پيام انقلاب، سال چهارم، شماره 89، مرداد 1362، ص26
[xxxvi]ــ اداره تحقيقات و بررسيهاي سياسي وزارت ارشاد، همان، ص60
[xxxvii]ــ حميد شوکت، همان، ص35
[xxxviii]ــ منافقين و جنگ تحميلي، همان، ص28
[xxxix]ــ همان، ص29
[xl]ــ حميد شوکت، همان، ص49
[xli]ــ همان، ص52
[xlii]ــ جمال حسيني، «حملات تهران عليه مخالفان در عراق»، ماهنامه نگاه، سال اول، شماره 3، خرداد 1379، ص18
[xliii]ــ اداره تحقيقات و بررسيهاي سياسي وزارت ارشاد، همان، ص65
[xliv]ــ نشريه انجمنهاي دانشجويان مسلمان خارج از کشور، شماره 132، 19 فروردين 1367، ص6
[xlv]ــ جمال حسيني، همان، ص19
[xlvi]ــ همان، ص20
[xlvii]ــ منافقين و جنگ تحميلي، همان. ص43
[xlviii]ــ اسماعيل منصوري لاريجاني، تاريخ دفاع مقدس، تهران، انتشارات اسليمي، 1380، ص237
[xlix]ــ عليرضا برزگر، روزشمار جنگ تحميلي عراق با جمهوري اسلامي ايران، تهران، سروش، 1379، ص145
[l]ــ محمد دروديان، آغاز تا پايان، تهران، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1376، ص210
[li]ــ محمد دروديان، پايان جنگ، تهران، مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1379، ص186
[lii]ــ همان، ص211
[liii]ــ روزنامه رسالت، 4/5/1367
[liv]ــ اداره کل مطبوعات و رسانههاي خارجي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، بررسي مطبوعات جهان، نشريه 1338، 26/5/1367، ص52
[lv]ــ محمد دروديان، پايان جنگ، همان، ص189
[lvi]ــ همان، ص192
[lvii]ــ همان، ص194
[lviii]ــ همان، ص212
[lix]ــ همان، ص199
[lx]ــ عليرضا برزگر، همان، ص225
[lxi]ــ حميد شوکت، همان، ص630
ثبت دیدگاه