خاطرات سرهنگ توپخانه ستاد ابراهيم هوشمند

ابلاغ شد كه منطقه پراكندگي نزديك خولي آباد را ترك كنيم و در يك منطقه‌تجمع در حوالي روستاي درپسه در نزديك منطقه عمليات مستقر شويم. نزديكترين پل براي عبور از رودخانه، آخرين پل شمالي نصب شده روي رودخانه‌ي كارون بود. با فرستادن گشتي شناسايي مشخص شد كه در قسمت جلوي پل، بين امامزاده سيدعبود و رودخانه به استعداد تقريبا يك گردان پياده‌ي عراقي مستقر هستند و در حوالي ايستگاه حسينيه قرارگاه لشگر ‌٣ زرهي عراق {قرار} گرفته. بالطبع لشگر ‌٣ زرهي عراق بدون نيرو قرارگاهش را خالي نمي‌كرد، بعد مشخص شد كه احتمالا تيپ ‌٦ زرهي عراق در پشت همان قرارگاه لشگر ‌٣ زرهي مستقر است كه بعد از انجام عمليات فرمانده همان تيپ‌٦ عراق، به دست رزمندگان تيپ ‌٣٧ كشته شد.

جمعي تيپ ‌٣٧ زرهي هستم . در زمان عمليات بيت‌المقدس هم جمعي اين تيپ بودم و با درجه‌سرگردي در سمت افسر اطلاعات انجام وظيفه مي‌كردم، تيپ، قبل از عمليات بين‌المقدس، در عمليات فتح‌المبين شركت داشت و تا تاريخ نهم فروردين ‌٦١ از عمليات بعدي خودش اطلاعي نداشت و جسته و گريخته اين حدس زده مي‌شد كه بعد از عمليات فتح‌المبين در منطقه‌غرب اهواز عملياتي انجام خواهد شد، حتي اسم گذاري‌اش هنوز مشخص نبود و محلي هم كه بايد تيپ ‌٣٧ وارد عمل بشود مشخص نبود. هنوز قرارگاهي تشكيل نشده بود و جايي معلوم نكرده بودند كه يگان در آنجا مستقر شود.

در تاريخ نهم اعلام شد كه بايد به سمت منطقه اهواز، حركت كرده و خودمان را در محدوده‌ي اهواز مستقر شويم. در تاريخ ‌١١/١/٦١ تيپ با امكانات موجود و مقداري وسايل و تجهيزات كمكي حركت كرد و در منطقه‌خولي آباد مستقر شد، حدود ‌٧ يا ‌٨ روز در همين حدود منطقه‌ي خولي آباد مستقر بود و در آماده‌سازي خودش تلاش داشت. با توجه به وظايفي كه داشتم از همان روزهاي اول دنبال پيدا كردن مسايلي بودم كه بعد از نظر طرح ريزي به درد تيپ بخورد، در نتيجه با مراجعه به قرارگاه كربلا و ركن دوم لشگر ‌٩٢ كه در منطقه آشنايي بيشتر داشتند به دنبال اطلاعاتي بودم تا بدانم در مناطق مختلف چه نيروهايي وجود دارند؟ از سمت راست منطقه تا نزديك خرمشهر، شناسايي‌هاي مقدماتي انجام شده بود و بعضي از نكاتي كه با توجه به اولويت‌به آنها نيازمند بوديم فراهم شده بود. تقريبا مسجل شده بود كه لشگر ‌٣، لشگر ‌٦ تانك و لشگر ‌٩ مكانيزه عراق در محدوده‌ي عملياتي بيت‌المقدس مستقر هستند كه البته شكل پراكنده و گرداني داشتند در نتيجه مشخص شد كه اولين برنامه و ماموريت ما عبور از رودخانه بود.

 

ابلاغ شد كه منطقه پراكندگي نزديك خولي آباد را ترك كنيم و در يك منطقه‌تجمع در حوالي روستاي درپسه در نزديك منطقه عمليات مستقر شويم. نزديكترين پل براي عبور از رودخانه، آخرين پل شمالي نصب شده روي رودخانه‌ي كارون بود. با فرستادن گشتي شناسايي مشخص شد كه در قسمت جلوي پل، بين امامزاده سيدعبود و رودخانه به استعداد تقريبا يك گردان پياده‌ي عراقي مستقر هستند و در حوالي ايستگاه حسينيه قرارگاه لشگر ‌٣ زرهي عراق {قرار} گرفته. بالطبع لشگر ‌٣ زرهي عراق بدون نيرو قرارگاهش را خالي نمي‌كرد، بعد مشخص شد كه احتمالا تيپ ‌٦ زرهي عراق در پشت همان قرارگاه لشگر ‌٣ زرهي مستقر است كه بعد از انجام عمليات فرمانده همان تيپ‌٦ عراق، به دست رزمندگان تيپ ‌٣٧ كشته شد.

 

همچنين تشخيص داديم كه در قسمت راست حوالي جاده‌، يك يگان كماندويي هست كه به صورت نقاط اتكا پراكنده شده بودند تا جلوي نيروهاي رزمنده ما را بگيرند. بالطبع به نظر مي‌رسيد اگر فشار نيروهاي خودي روي منطقه زياد شود، نيروهاي دشمن خود به خود به سمت خرمشهر كشيده خواهند شد. برآورد ما اين بود كه در نتيجه از اين كار خواهند گرفت: اول اينكه بتوانند از آزادسازي خرمشهر جلوگيري كنند و آن را در اشغال خودشان نگه دارند، دوم، اگر فشار نيروهاي ايراني طوري بود كه نتوانستند مقاومت كنند خودشان را به شرق بصره بكشانند و از نفوذ نيروهاي ايراني به داخل بصره جلوگيري كنند. در نتيجه عمليات و در زير فشار نيروهاي ايراني سرپل به راحتي در تصرف نيروهاي رزمنده قرار گرفت، سعي و تلاش نيروهاي دشمن اين بود كه حداقل از بريده شدن نيروهايشان در منطقه‌ي جنوبي جلوگيري كنند.

 

مرحله‌ي اول عمليات ما اين بود كه با عبور از رودخانه، خودمان را روي خاكريزي كه در محور خرمشهر – هواز قرار داشت مستقر كنيم . منطقه‌اي كه به ما تعلق گرفته بود، ده كيلومتر عرض و ‌٢٠ كيلومتر عمق داشت. ما براي سه قرارگاه گرداني كه در اينجا وارد عمل مي‌شد، سه معبر در نظر گرفتيم. معبر شماره ‌١ در سمت راست كه متكي بود به آبرفتگ‌هايي كه براي جلوگيري از نفوذ نيروهاي دشمن به داخل اهواز به صورت مصنوعي درست شده بود و همين آب گرفتگي سمت راست ما را به دليل اينكه نيرويي نمي‌توانست در آنجا مستقر بود تامين مي‌كرد.

 

معبر شماره ‌٢ از پل رودخانه هالوپ شروع مي‌شد و به كيلومتر ‌٧٠ جاده‌ي اهواز خرمشهر ختم مي‌شد. معبر شماره ‌٣ از يازده كيلومتري، سمت چپ پل رودخانه‌هالوپ شروع مي‌شد كه تا ايستگاه حسينيه ادامه داشت اين معبر خطرناك‌ترين معبر دشمن بود، چون تمركز نيروهاي دشمن در آن معبر زيادتر بود. در اين معبر نيروهايي از دشمن كه از قسمت راست نااميد مي‌شدند به قسمت چپ يا به سمت خرمشهر مي‌رفتند و با نيروهاي ديگر عراقي ملحق مي‌شدند كه در اين منطقه تجمع نيروي بيشتري به وجود مي‌آمد. عراقي‌ها اگر مي‌خواستند يگانهاي سمت چپ را تقويت كنند برايشان ميسر بود و از آن گذشته اين معبر به قرارگاه لشگر ‌٣ زرهي عراق ختم مي‌شد و به همين خاطر چون حجم نيروي زيادي آنجا بود و نيروهاي مكانيزه در آنجا قرار داشتند، معبر خطرناكي منظور شده بود و يك يگاني به فرماندهي سرگرد كريم پيروزان انتخاب شد، يگان زبده‌اي كه ما اعتقاد داشتيم به ياري حق مي‌تواند به سادگي و با موفقيت به اهداف خودش برسد پس از اينكه نيروها را با تلاش زياد از رودخانه عبور داديم در ساعت ‌٣٠/١٢ با رمز يا علي‌بن‌ابيطالب (ع) حركت به سمت اهداف شروع شد. قبل از رسيدن به آبادي و امامزاده سيدعبود، نيروهاي تاميني عراق كه در مسير بودند حركت نيروها را سد مي‌كردند كه با همكاري و هماهنگي تيپ ‌٥٥ هوابرد و تيپ ‌٣٧ زرهي نيروي، دشمن را سركوب كرده و جمع زيادي از نيروهاي پياده را به وسيله تانكها و نفربرها به سرپل رساندند.

 

در سرپل، مقاومت دشمن بسيار زياد بود. هواپيماهاي دشمن با شدت منطقه را بمباران مي‌كردند و منطقه را زير آتش داشتند ولي رزمندگان اسلام موفق شدند در زمان بسيار كوتاهي هدفشان را تثبيت كنند،اما به علت اينكه ساير مناطق، هنوز نتيجه كارشان مشخص نشده بود،ما در همين اهداف تصرف شده متوقف شديم و حالت پدافندي گرفتيم و پس از شش روز، مرحله دوم عمليات آغاز شد.

 

عراق از ترس اينكه بصره را از دست بدهد، نيروهايش را به صورت پوششي به شرق بصره كشاند. اين نيروي پوششي هم يك نيروي تامين بود كه توان آنچناني نداشت و رزمندگان ارتش اسلام در مرحله دوم توانستند با حداقل تلفات خود را به سنگرهاي دژ رسانده، خط مرزي را تامين و دمشن را از خاك كشورمان بيرون كنند.

 

پس از مرحله دوم عمليات براي جلوگيري از نفوذ دشمن از قسمت شمالي به قسمت جنوبي، پدافند منطقه مرزي را به ما محول كردند. موانع ما در منطقه دو قسمت بود: موانع اصلي فقط رودخانه بود ولي موانع مصنوعي هم ساخته شده بود كه شامل آبگرفتگي‌هايي كه يا خود ما درست كرده بوديم يا دشمن پيش‌بيني كرده بود، ميادين مين و خاكريزها به خصوص خاكريزي محور خرمشهر اهواز مي‌شد كه بسيار هم محكم بودند، ولي رزمندگان ما اين موانع را از ميان برداشتند و به موقع اهداف از پيش تعيين شده را تصرف كردند و شهري كه مدت ‌٢٥ ماه در اشغال عراق بود را آزاد كنند. من آن شادي بچه‌ها پس از اعلام آزاد شدن خرمشهر در مرحله پنجم را هيچ وقت فراموش نمي‌كنم.

 

تيپ ‌٣٧ به علت سرعتي كه در طرح‌ريزي داشت در اهم عمليات‌هايي كه در منطقه جنوب انجام مي‌شد شركت كرده و با توجه به تخصص و تجاربي كه قبلا داشت به علت بالا بودن سطح آموزش در همه‌ي ابعاد موفق بود و ارتش عراق هم حساب ويژه‌اي براي اين تيپ داشت. قويترين و قدرترين يگان زرهي عراق، تيپ ‌١٠ و لشگر ‌١٠ زرهي و گارد رييس جمهوري عراق بود كه هر جا تيپ‌٣٧ مستقر مي‌شد قسمت از يگانهاي قدر و قوي را در جلوي اين تيپ قرار مي‌داد

 

منبع:ايسنا

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.