شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[18 / 9 / 1398] شهید ذاکری نیای؛
[18 / 9 / 1398] یادواره هجدهم با حضور مردم و مسئولان برگزار می ...
[18 / 9 / 1398] «یک روز بعد از حیرانی»؛ به چاپ چهارم می‌رسد؛
[18 / 9 / 1398] برگرفته از وصیت‌نامه شهید اخلاقی؛
[18 / 9 / 1398] دیدار وزیر دفاع با ام‌الشهدا جنیدی؛

 

باقر منصوری بیدخوانی
کد شهید: 39438
گزارش خطا
باقر منصوری بیدخوانی
باقر
نام: باقر
نام خانوادگی: منصوری بیدخوانی
تاریخ تولد: 1315
تاریخ شهادت: 1367-03-04
زندگینامه:

بیست و یکم مرداد 1315 در روستای دار بیدخوان از توابع شهرستان زرند به دنیا آمد پدرش لطفعلی کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت سواد خواندن و نوشتن نداشت سال 1335 ازدواج کرد و مجددا سال 1343 ازدواج نمود و حاصل این دو ازدواج دو پسر و پنج دختر شد کارمند شرکت ذغال سنگ بود به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت چهارم خرداد 1367 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید پیکر وی مدتها در منطقه بر جا ماند و پس از تفحص سال 1374 در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

 


وصیتنامه:

«قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ»

ای پیغمبر بگو من شما را به یک راه پند می دهم، اینکه برای خدا قیام کنید.

حضور محترم امام عصر و نائب او با سلام و درود فراوان بر همه شهیدان تاریخ اسلام تا کنون ، بر همه شهیدان اسلام و جهان اسلامی که در پیشگاه ایزد متعال به سر می برند تا در روز محشر بپا خیزند و در رکاب آن امام بزرگ بجنگند.

ما همه پیمان بستیم و با خون خود در دفتر جنگ امضا کرده ایم که تا آخرین قطره از این آب و خاک و خون هزاران شهید و خون سرور آنها حسین، دفاع کنیم. همسر عزیزم اگر من همسر بدی برای شما بودم شما مرا ببخشید و از همه کارهای من صرف نظر کنید و در کارهای خودتان و بچه ها همگی کوشا و موفق باشید. من زمانی که آماده بودم دختر کوچکم از من چند دفعه سوال کرد که شما جبهه می روید کی برمی گردید و این گفتار فراموشم نمی شود و به یاد آن روزی که امام حسین به میدان می رفت دخترش زانوی اسب پدر را گرفت و می گفت پدرم کی می آیی. شما هم با یاد او و همه شهیدان عزاداری کنید. اگر قاب و تابوت مرا آزاد بگذارید که همه دوستان روی مرا ببوسند که روی آنها به من باشد، مخصوصاً خواهرم که روزی که آمدم او را ندیدم و خداحافظی نکردم. اگر فرزندم منصور برگشت تقاس خون مرا بگیرد و اسلحه مرا بردارد و اگر او هم شهادت قسمتش شد بجای علی اکبر امام حسین تقدیم می کنیم و از هیچ بیم و هراسی ندارم و محمود هم که دست در راه برادر امام حسین داده و آن را هم نمی توانم بگویم که تقاص خون من و فرزندم را بگیرید چون او به سهم خودش  از بدنش داده امیدوار هستم  که فرزندان برادرم در سنگرهای خالی ما بیاید و از خون و اسلحه من دفاع کنند.

از قول من همه بچه ها و فرزندان خودم را بوس نمایید و در بزرگ کردن آنها کوشا باشید تا در جهت اسلام و دین و حجاب حفظ باشند خدمت برادران خودم همگی با اهل منزل سلام و دعای فراوان می رسانم. خدمت همه دوستان و آشنایان و احوال پرسان سلام و دعای فراوان برسانید.

قربان شما همگی باقر منصوری

ما آمدیم از خون حسین دفاع کنیم و به اسم راهیان کربلا آمدیم و کربلا را ندیدیم و اگر خدا خواست و شما به کربلا رفتید احوال ما را از حسین بپرسید و جویای حال ما بشوید و از سربازان او یاری جویید . حال که سعادت نصیب ما شد تا با پسرم منصور در گردان رزهی باشیم و در عملیات شرکت بکنیم و جان خود را در دل خاک گرم خوزستان و کربلا از دست بدهیم بسیار خوشحال هستیم.


ابزار هدایت به بالای صفحه