شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[16 / 4 / 1399] حفط انقلاب اسلامی مهم‌تر از پیروزی آن؛
[16 / 4 / 1399] سرباز «حاج‌قاسم» افتخار «رئیس‌آباد» شد؛
[16 / 4 / 1399] نگاهی به مجموعه داستان «خط مرزی»؛
[16 / 4 / 1399] به مناسبت سالروز شهادت؛
[16 / 4 / 1399] حفط انقلاب اسلامی مهم‌تر از پیروزی آن؛
[16 / 4 / 1399] علی‌رغم گسترش «کرونا»کتاب‌های انتشارات «راه یار ...
[16 / 4 / 1399] به عشق شهید سلیمانی ۹ ساعت رکاب زدم؛
[16 / 4 / 1399] طی نشستی مجازی صورت گرفت؛
[16 / 4 / 1399] معاون وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات؛
[16 / 4 / 1399] ثبت جامع خاطرات ایثارگران وزارتخانه ارتباطات؛
[16 / 4 / 1399] مسوول کنگره ملی شهدای گمنام و جاویدالاثر کشور؛
[16 / 4 / 1399] روایت عاشقانه‌های مادر شهید «هادی چوپان» و فراق ...
[16 / 4 / 1399] برای جامعه ایثارگری کشور؛
[16 / 4 / 1399] شهید رضا حدادیان؛

 

کدخبر: 71901
تاریخ انتشار: 7 خرداد 1399 _14:05:53
«خلوت خاطره ها ۲» گزیده خاطراتی از زندگی ۵۹ شهید سرافراز استان سمنان

کتاب "خلوت خاطره ها ۲" به کوشش اداره‌‌کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهید استان سمنان منتشر شده و گزیده خاطراتی از زندگی ۵۹ شهید سرافراز استان سمنان است.

 

تا شهدا؛ کتاب "خلوت خاطره ها ۲ " به کوشش اداره‌‌کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهید استان سمنان و با همکاری حسین شریف نیا و فاطمه مصطفوی تهیه شده و گزیده خاطرات زندگی ۵۹ شهید سرافراز استان سمنان است که نخستین بار در سال ۱۳۹۳ توسط نشر زمزم هدایت در ۶۴ صفحه منتشر شده است.
در قسمتی از متن کتاب می خوانیم:
«در عملیات بیت المقدس موشک دشمن به بالگردش در یک کیلومتری خاک عراق اصابت کرد. با زحمت و سختی بسیار هلی کوپتر را در خاک ایران نشاند اما آنقدر محکم به زمین خورد که درهای آن قفل شد. او و کمک خلبانش در آتش سوختند.  نصیری راد همان لحظه به شهادت رسید. او زخمی شد و در بیمارستان سوانح و سوختگی تهران بستری اش کردند... بی هوش شده بود. به پرستارها سپرده بود:«مادر  و خواهرم که آمدند مرا بنشانید روی صندلی.» به جز پاهایش که در پوتین بود، جای سالمی نداشت؛ هفتاد درصد سوختگی.
خواباندیمش روی تخت. مادر که آمد توی اتاق، به سختی نشست و بعد از چند لحظه گفت:« می خواهم بایستم.» کمکش کردیم روی پایش ایستاد. چند قدمی هم راه رفت. به مادر نگاه کرد و گفت:« ببین مادر! من حالم خوبه. ناراحت نباش!» به شب نکشیده کلیه هایش از کار ایستاد و به شهادت رسید.»

ابزار هدایت به بالای صفحه