شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[13 / 3 / 1399] شهید مهرداد شهیدی؛
[13 / 3 / 1399] ۱۳خرداد سالروز آزادسازی ارتفاعات میمک؛
[13 / 3 / 1399] فرمانده سپاه انصارالمهدی استان زنجان؛
[13 / 3 / 1399] در بیانیه بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مق ...
[13 / 3 / 1399] بررسی مواضع امام خمینی در نطق عاشورایی خرداد ۱۳۴۲؛
[13 / 3 / 1399] با حضور معاون هماهنگ‌کننده نزاجا؛
[13 / 3 / 1399] نماینده مردم قزوین، آبیک و البرز در مجلس؛
[13 / 3 / 1399] پسرم قبل شهادتش، خبر شهیدشدنش را به ما داد؛
[13 / 3 / 1399] راکت، شمع تولد ساختمان گیشا؛
[13 / 3 / 1399] نگاهی به کتاب «خاتون و قوماندان»؛
[13 / 3 / 1399] مدیر مرکز فرهنگی و موزه دفاع مقدس دزفول خبر داد؛

 

کدخبر: 70932
تاریخ انتشار: 13 فروردین 1399 _12:31:25
گریمی متفاوت از شهید اندرزگو که با آن از دست ساواک فرار می‌کرد

شهید اندرزگو یک کلاه گیس گذاشته و بر روی آن هم کلاه شاپویی می‌گذاشت و با نام مستعار، مدت‌ها از چشمان ساواک به دور می‌ماند.

 

تا شهدا؛ سال ۵۷ در رابطه با مسئله (شهید) اندرزگو (۱) حاج محسن آقای رفیق دوست و حاج علی‎ ‎‌حیدری و تعداد دیگری از دوستان را که حالا نامشان در ذهنم نیست، ساواک می‌گیرد. ‎ ‎‌آن موقع هم حاج آقا رفیق دوست و آقای حیدری و این‌ها جزء همین بارفروش‌های میدان‎ ‎‌بودند.

گریمی متفاوت از شهید اندرزگو که با آن از دست ساواک فرار می‌کرد

در میدان شوش این‌ها را می‌گیرند، مدتی هم این‌ها را آزاد می‌گذارند و دنبالشان ‎می کنند که با کی می‌روند، کجا می‌روند و با کی ارتباط برقرار می‌کنند. چند بار ‎ ‎‌شکنجه شان کردند و گفتند: ما دنبال صالحی نامی می‌گردیم، ایشان را شما باید به ما‌‎ ‎‌معرفی کنید. چون ارتباط اصلی شهید اندرزگو با منزل ما بود و با این آقایان هم ارتباط‎ داشت. حالا آن‌ها را گرفته بودند. آن موقع شناسنامه ما حسینی، شهرتمان صالحی بود. ‎‌این‌ها خلاصه گیج شده بودند، نمی‌دانستند چگونه سراغ ما بیایند.

خوب آقای ‎ ‎‌رفیق دوست باجناق اخوی ما و آقای حیدری هم از دوستان قدیمی موتلفه‌ای ما هستند. به هر صورت این‌ها چیزی نگفتند. یک روز که آقای حیدری را آزاد کرده بودند تا از او رد پا بگیرند آمد مغازه پدر ما، با من تماس گرفت، پاهایش را نشان من داد که آش و‎ ‎‌لاش شده بود، گفت خودتان را جمع کنید. این‌ها شما را از من و حاج محسن‎ ‎‌خواسته اند، حواستان جمع باشد، چون سید‌‎‎ اینجا می‌آید، خلاصه خیلی دنبال شما‌‎ ‎‌هستند... تا اینکه سید علی اندرزگو هم با آن کلاه گیس و حالت های‎ ‎‌گریم کرده لو می‌رود.

همان دوران از اول ۵۷ تا شهریور طول کشید این پنج ماهه که ‎‌گذشت، ایشان به نام آقای جوادی یا دکتر حسینی دو تا نام مستعار انتخاب کرده بود. ‎ ‎‌آقای جوادی مال قبل بود. یک دکتر حسینی هم اضافه کرده بود. بعد یک کلاه شاپو هم ‎ ‎‌سرش می‌گذاشت و دیگر جولان می‌داد و مرتبا با همین کلاه شاپو می‌آمد و می‌رفت. ‎

‎‌یک موتور گازی هم داشت، گاهی وقت‌ها در خیابان قارقار سوار می‌شد. می‌گفتم سید این کار‌ها چیه؟ می‌گیرند تو را، می‌گفت بی خیال! چهارده سال فراری بود. خیال کرد دیگر خبری نیست و آب‌ها از آسیاب افتاده است. (۲)

۱. شهید سید علی اندرزگو که در تیم ترور حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت شرکت داشت، ساواک که از یافتن او مأیوس شده بود، به طور غیابی حکم اعدام وی را صادر کرد. او با چهره‌ها و نام‌های مختلف سال‌ها بعد از این ترور به زندگی پرداخت تا اینکه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال ۵۷ شناسایی و به شهادت رسید.

۲. ‎برشی از کتاب امام خمینی و هیات‌های دینی مبارز؛ ص ۱۴۴-۱۴۵؛ خاطره به نقل از اکبر حسینی صالحی

منبع: جماران

ابزار هدایت به بالای صفحه