شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[18 / 9 / 1398] شهید ذاکری نیای؛
[18 / 9 / 1398] یادواره هجدهم با حضور مردم و مسئولان برگزار می ...
[18 / 9 / 1398] «یک روز بعد از حیرانی»؛ به چاپ چهارم می‌رسد؛
[18 / 9 / 1398] برگرفته از وصیت‌نامه شهید اخلاقی؛
[18 / 9 / 1398] دیدار وزیر دفاع با ام‌الشهدا جنیدی؛

 

کدخبر: 68846
تاریخ انتشار: 2 آبان 1398 _15:41:46
ماجرای نذری که عمری دوباره به «مصطفی» داد

در زندگی شهید مصطفی صدرزاده بار‌ها اتفاقاتی رقم خورد که مادرش او را به حضرت عباس (ع) سپرد، تا اینکه در تحقق شعار «کلنا عباسک یا زینب» فدایی دفاع از حرم عمه سادات شد.

 

تا شهدا؛ شهید مصطفی صدرزاده معروف به «سید ابراهیم» از شهدای مدافع حرم در سوریه است که در تاسوعای سال 94 در منطقه حلب به شهادت رسید. مادر شهید صدرزاده در خاطرات خود خاطره نذر روز تاسوعا برای مصطفی را روایت کرده است که در ادامه می‌خوانید.

«مصطفی سه ساله بود. یک روز طبق رسم هر ساله در خانه مادرم برای ظهر تاسوعا مجلس روضه برگزار کرده بودند، در مجلس روضه نشسته بودیم که یک خانم در را باز کرد و هراسان گفت: موتوری زد و بچه‌تان را کشت. من می‌دانستم که این بچه بچه خودم است، چون مصطفی خیلی شیطنت داشت.

حالم زیر و رو شد، طوری که نشستم و نتوانستم تا دم در بروم، همین که چشمم به کتیبه یا ابوالفضل العباس افتاد، گفتم یا حضرت عباس (ع) مصطفای من را نگه دار، او را سربازت می‌کنم. این اتفاق دقیقا یک ربع قبل از ظهر تاسوعا افتاد، این نذر چیزی بود بین خودم و خدای خودم، حتی به پدرش هم نگفته بودم، اما برای سلامتی مصطفی هر سال روز تاسوعا در روضه خانه مادرم شیر پخش می‌کردم.

این ماجرا گذشت تا مصطفی 17 ساله شد، یک روز پیشم آمد و گفت: یک هیأت تاسیس کردم، پرسیدم اسمش چیست؟ گفت اسم هیأت ابوالفضل العباس (ع) است. اشک در چشمانم جمع شد خیلی خوشحال شدم و آن موقع ماجرای نذرم را برایش تعریف کردم.

زمان صدام وقتی روز عاشورا در کربلا بمب‌گذاری کردند مصطفی هم در کربلا بود. خیلی نگران شدم و گفتم حتما برای مصطفی هم اتفاقی افتاده است چون مدت طولانی بود از او خبر نداشتیم. همانجا پیش خودم گفتم یا حضرت عباس (ع) من واقعا دوست داشتم پسرم سربازت شود، حالا درست است اگر در این بمبگذاری شهید شده باشد اجر دارد اما من دوست داشتم سربازت باشد.

من واقعا او را نذر حضرت عباس (ع) کرده بودم و پشیمان هم نیستم. زمانی که خبر شهادت مصطفی را به من دادند همان شب از حضرت زینب (س) تشکر کردم که نذر من را قبول کردند. خوشحالم که حضرت زینب (س) پسرم را به عنوان سرباز برادرشان پذیرفتند.»

ابزار هدایت به بالای صفحه