شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

به اطلاع همراهان گرامی می رسانیم؛ تا شهدا مجموعه ای خودجوش و مردم نهاد است که تمام هزینه های آن به صورت مردمی و شخصی تامین می شود.


تا شهدا در طول ده سال فعالیتش به تولید و جمع آوری اطلاعات شهدا پرداخته، تلاش ما در این سایت برای حفظ آثار شهدا و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بوده است.


ولی امروزه سایت تا شهدا با مشکلات جدی مواجه شده است که در صورت برطرف نشدن این مشکلات اعم از (مالی، سرور سایت، طراحی، شرکت نرم افزاری،  سخت افزاری و...) ناچار به تعطیل کردن سایت خواهیم شد.


بنابراین از شما درخواست داریم در صورت تمایل برای مشارکت مالی جهت برپا ماندن سایت تا شهدا در حد توان ما را یاری فرمائید.


و پیشاپیش جهاد مالی شما را که مصداق "تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ" است, آن هم در روزگار غربت و گمنامی شهدا صمیمانه ارج می نهیم. و برایتان برکت، توفیق، طول عمر ، رضایت شهدا و رضایت امام زمان (عج) را آرزومندیم.

 

شماره کارت: 5894631555363282 به نام حامد کیهانی

 

 

کدخبر: 68722
تاریخ انتشار: 10 مهر 1398 _23:52:44
آخر امسال شهید می‌شوم

شهدای مدافع امنیت از مظلوم‌ترین شهدای کشورمان هستند که در گمنامی به شهادت می‌رسند و خبر شهادتشان از کمترین بازتاب خبری برخوردار است. شهید ایمان یوسفی از جمله این شهداست

 

تا شهدا؛ شهید ایمان یوسفی از مأموران انتظامی پاسگاه خور شهرستان خوسف بود که ۲۰ تیرماه ۹۷ در درگیری با اشرار مسلح در حوزه کویری «شط رهوار» از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. به راستی شهدای مدافع امنیت از مظلوم‌ترین شهدای کشورمان هستند که در گمنامی به شهادت می‌رسند و خبر شهادتشان از کمترین بازتاب خبری برخوردار است. شهید ایمان یوسفی از جمله این شهداست که برای آشنایی حداقلی با او با عباس یوسفی، پدرشهید و همچنین همسرش همکلام شدیم. روایت زیر را پیش رو دارید تا از منش و سیره زندگی تا شهادتش بیشتر بدانیم.

عباس یوسفی، پدر شهید

زیارتت قبول
ایمان متولد ۳ تیر ۱۳۷۰ بود. ما اهل بیرجند هستیم. شهادت آرزو‌ی پسرم بود. هر وقت حرف از شهادت می‌شد، می‌گفت: «می‌روم ان‌شا‌ءالله این بار شهید شوم.» ایمان سه روز قبل از اینکه به شهادت برسد قصد سفر به مشهد و زیارت امام رضا (ع) را داشت. اما به دلایلی نتواست به زیارت برود. به مشهد نرفت، اما روز تشییع پیکرش پرچم سبز رضوی را بر مزار پسرم آوردند. این نشانه خوبی بود. با خودم گفتم: زیارتت قبول پسرم.

پروفایل شهدایی
تمام تصاویر مجازی و پروفایل‌های پسرم عکس شهدا و شهادت بود. همیشه در جلسات مختلف از شهیدان دفاع می‌کرد و معتقد بود باید ادامه‌دهنده راهشان باشیم. پسر با تقوا، مخلص و شجاعی بود که تلاش داشت در بیشتر مسائل حضور داشته باشد و در فامیل هر کسی مشکل داشت، به او کمک می‌کرد.

ماند برای شهادت
کمالات ایمان امروز زبانزد فامیل است. همان کمالاتی که او را به شهادت نزدیک و نزدیک‌تر کرد. در کودکی دچار بیماری سختی شده بود، اما خدا خواست زنده بماند تا در لباس نیروی انتظامی به مقام شهادت برسد و ما امروز این شهید را به امام زمان (عج) و رهبری تقدیم می‌کنیم. پسرم یکی از نیرو‌های خوب و پرتلاش نیروی انتظامی بود. همیشه در درگیری و عملیات از نیرو‌های آماده بود، چون نسبت به منطقه آشنایی کاملی داشت. امیدوارم مردم و همه مسئولان ادامه‌دهنده راه شهدا باشند و به روایات ائمه اطهار (ع) عمل کنند.

همسر شهید

همراه همیشگی
طبقه بالای منزل پدرم زندگی می‌کردیم. من در حوزه علمیه درس می‌خواندم. ایمان نه تنها با درس خواندن من مخالفتی نمی‌کرد، بلکه کمک حال من بود. درک می‌کرد که به خاطر رفت‌و‌آمد‌ها و سنگینی درس‌ها نمی‌توانم آن‌طور که باید به امور خانه رسیدگی کنم. از پاسگاه که می‌آمد همراه هم می‌شد. خانه را تمیز می‌کردیم. غذا می‌پختیم. خیلی مهربان بود. با اینکه درس خواندنم باعث شده بود خیلی نتوانم به او برسم ولی حتی یکبار هم این سختی‌ها را به روی من نیاورد.

شیرینی پایان‌نامه
چند شب قبل از شهادتش بالاخره دفاع پایان‌نامه‌ام را انجام دادم و نمره قبولی گرفتم. ایمان خیلی خوشحال شده بود و خودش رفت شیرینی خرید. آن شب به تمام سال‌هایی که من درس می‌خواندم و او پشت سرم ایستاده بود و از لحاظ روحی به قلبم آرامش می‌داد، فکر می‌کردم. همیشه تشویق‌هایش همراهم بود. با کمک‌های او هر سال جزو طلاب ممتاز حوزه می‌شدم. از اینکه مردی مثل او داشتم همیشه در دلم افتخار می‌کردم.

روستا‌های دور افتاده
خانه که بود، موبایلش دائم زنگ می‌خورد. مردم تماس می‌گرفتند. مشکلاتشان را می‌گفتند. در روستایی که خدمت می‌کرد، همه او را می‌شناختند. گاهی اوقات می‌گفتم: «تو که بیشتر اوقات پاسگاهی، حالا که به خانه می‌آیی باید استراحت کنی. چرا اینقدر جوابشان را می‌دهی؟» سری تکان می‌داد و می‌گفت: «اول کار مردم، بعد استراحت... فقط که آدم توی پاسگاه نباید خدمت کند.» این علاقه‌اش به خدمت برایمان جالب بود. مردم روستا هم خیلی دوستش داشتند. می‌گفتند: «همین که او اینجاست، پشت ما گرمه!» بعد از شهادتش خیلی‌ها برای تشییع جنازه‌اش آمدند. از روستایی که خدمت می‌کرد و حتی روستا‌های اطرافش. فهمیدیم که ایمان نه تنها حواسش به مردم تحت حفاظت پاسگاهش بوده، بلکه خیلی وقت‌ها می‌رفت و به روستا‌های دیگر هم سر می‌زد. روستا‌های دورافتاده‌ای که مدت‌ها رها شده بودند.

خبر شهادت
عید نوروز سال ۹۷ بود. دور سفره هفت‌سین نشسته بودیم که ایمان گفت: «تا آخر این سال من شهید می‌شوم.» جمله‌اش که تمام شد، قلبم ریخت، اما خندیدم. می‌خواستم فکر کنم که شوخی می‌کند. می‌دانستم که چقدر عاشق شهادت است، اما باور اینکه زمانش را هم بداند برایم سخت بود. حرفش را جدی نگرفتم و بحث را عوض کردم. اما وقتی پیکرش به عنوان شهید روی دست‌ها تشییع می‌شد در دلم حسرت و آه کشیدم. با خودم فکر کردم کاش آن روز حرفش را جدی گرفته بودم و لحظه‌لحظه بودن با او را قدر می‌دانستم. ایمان در۲۰ تیرماه ۹۷ در درگیری با اشرار مسلح در حوزه کویری «شط رهوار» از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد./جوان

ابزار هدایت به بالای صفحه