شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[17 / 3 / 1399] به مناسبت سومین سالگرد شهید سید مصطفی صادقی؛
[17 / 3 / 1399] یک نویسنده دفاع مقدس در صفحه مجازی خود مطرح کرد؛
[17 / 3 / 1399] «خمینی» و «خامنه‌ای»؛
[17 / 3 / 1399] فرمانده پیشرو سپاه بدر؛
[17 / 3 / 1399] نقش مردم شیراز در نهضت امام خمینی(ره)؛
[17 / 3 / 1399] ۱۷ خرداد سال ۱۳۶۴ سالروز عملیات ظفر یک؛
[17 / 3 / 1399] تأثیر عزل بنی‌صدر در بروز حماسه دارخوین؛
[17 / 3 / 1399] با حضور رئیس مجلس؛
[17 / 3 / 1399] ​مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان؛

 

کدخبر: 68399
تاریخ انتشار: 26 شهریور 1398 _21:18:29
نماز شکر خواندن با طعم شکنجه صدامیان

آزاده سید محمد سادات رضوی در یکی از خاطرات کتاب «نماز در اسارت» روایت می کند که چطور آزادگان مومن شکنجه های عراقی ها را تحمل می کردند و به شکرانه این تحمل نماز شکر می خواندند.

 

تا شهدا؛ کتاب «نماز در اسارت» عنوان اثری ۲۰۴ صفحه ای است که ستاد اقامه نماز سفارش تولید آن را داد و اکرم ارجح و فریده هادیان در سال ۸۴ آن را تکمیل کردند و از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار نشر شد. در این کتاب بیش از ۱۲۰ خاطره جالب از آزادگان به چاپ رسیده است و راوی هر خاطره هم مشخص است. مطالعه این اثر که تا کنون بارها تجدید چاپ شده است به خوبی سختی هایی که آزادگان در دوران اسارت متحمل می شدند و به ویژه مشقات آنها برای عبادت خداوند را نشان می دهد که مطالعه این خاطرات پس از سال ها نه تنها خالی از لطف نیست که حاوی درس های آموزنده است. 

در خاطره ای از آزاده سید محمد سادات رضوی درباره نماز شکر پس از شکنجه عراق ها در این کتاب آمده است: 

«هنگامی که بچه ها نماز شب می خواندند، چند نگهبان تعیین می کردیم تا چنانچه مامورین آمدند، فورا به بچه ها اطلاع دهند. شاید برخی تصور کنند که اسرا در طول روز کاری نداشتند و راحت می خوابیدند تا شبها برای نماز برخیزند، اما واقعیت چیز دیگری بود. اگر کسی می خواست بعد از ظهر بخوابد، سزایش شلاق بود. در طول روز، مطلقا از خواب خبری نبود، بلکه بیگاری بود و کارهای طاقت فرسا. و بیشتر به این دلیل که شبها بچه ها نتوانند از فرط خستگی بیدار شوند. اما نکته اینجا بود که اسرا هرچه بیشتر اذیت می شدند، بیشتر به نماز رو می آوردند.

اگر نماز شب لو می رفت، عراقیها بچه ها را یکی – یکی می بردند و روی سرشان گونی می انداختند و سپس با کابل آنها را می زدند. و ای کاش فقط کابل بود! گاهی سربازها با میله گرد آهنی به جان بچه ها می افتادند و پس از آن، به وسیله دستگاههای مخصوص شوک الکتریکی می دادند. به حدی که اکثرا از شدت درد ناشی از شوک بی هوش می شدند. موضوعی که بسیار تعجب آور بود این بود که آنها پس از به هوش آمدن، بلافاصله نماز شکر می خواندند که خدا طاقت تحمل شکنجه ها را به آنان داده است. اینجا بود که مامورین بعثی کلافه می شدند و در مقابل عظمت آنها که با تن خون آلود و کبود نماز می خواندند، احساس ذلت و خواری می کردند. بعضی از نگهابانها رها می کردند و می رفتند و برخی دیگر، همچون گرازی زخم خورده بدن مجروح بچه ها را زیر لگد می گرفتند.»

ابزار هدایت به بالای صفحه