شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[23 / 6 / 1398] در ایام شهادت آیت الله قدوسی، از مدیران کارآمد ...
[23 / 6 / 1398] یادبود شهید سید ناصر موسوی؛
[23 / 6 / 1398] حال و هوای متفاوت مداحان در جبهه؛
[24 / 6 / 1398] بازخوانی زندگی شهیدبلال درویشی؛
[24 / 6 / 1398] بازخوانی زندگی شهیدسید مرتضی احمدآبادی؛
[23 / 6 / 1398] بازخوانی زندگی شهید محمدابراهیمی؛
[23 / 6 / 1398] برگرفته از وصیت‌نامه شهیداعرابی؛

 

کدخبر: 68029
تاریخ انتشار: 30 مرداد 1398 _16:50:26
روح بلند شهید دکتر رهنمون

دکتر رهنمون فردی وارسته و متواضع بود و نمی‌گذاشت کارها نیمه تمام بماند. تصور کنید بارها و بارها ما ایشان را تِی به دست درحال تمیز کردن کف بیمارستان دیدیم. او در امر شست و شوی لباس‌های رزمندگان و ملحفه‌ها و لباس‌های بیمارستان نیز به مادران داوطلب کمک می‌کرد.

 

تا شهدا: مرگ، حقیقتی است که انسان در جنگ بی هیچ واسطه ای با آن روبه رو می شود. شاید بتوان گفت، جنگ، چهره مرگ را عریان می کند، اما از طرفی انسان را وا می‌دارد تا از توانایی های پنهان خویش به بهترین وجه استفاده کند. جنگ در ایران، پزشکان و پرستاران را وادار کرد تا دست به اقدامات پزشکی غیر ممکن بزنند؛ البته غیر ممکن برای خدمات پزشکی ابتدایی و وابسته ما که میراث دوران پادشاهی پهلوی بود. جنگ حتی نگاه آنها را به مرگ و زندگی تغییر داد؛ به مسائل ماورائی، به قدرت انکارناپذیر خداوند و کمک های بی دریغ او، به ایمانی که در سخت ترین شرایط به سرباز کمک می کند تا پذیرای دردهای شدید جسمانی باشد. حتی به جایی رسید که پزشکان و پرستاران زیر بمباران شیمیایی و کمبود ماسک، بیمارستان های صحرایی را رها نکردند و با ایثار سلامتی  و جان خود به درمان رزمندگان پرداختند.

«مریم کاتبی» پرستار دفاع مقدس استان یزد است که خاطرات زیبا و گاها تاثیر گذاری از دوران حضور در جنگ دارد که در ادامه آنرا روایت می کنبم.

شیرزنی به­ نام مادر

هرچه من از جنگ و کردستان فراری بودم، مادرم حامی و محرک من بود. او بود که مرا به رفتن تشویق کرد. من می­گریستم، او برایم ساک می‌­بست. من فرار می­ کردم، او برایم آینه و قرآن آماده می­ کرد. برخلاف سایر مادران، مادر نازنین من که بعد از فوت پدر بهترین الگو برای مبارزات­ انقلابی ما بود، چون کوه در برابر هجمه طعنه­ های آشنایان و مخالفت اعضای فامیل در مورد حضور دختری جوان در جبهه، پشت من ایستاد.

خواهرانم برایم از چشم­ های بارانی مادر در خفای هفت ماهه که از زنده بودنم نا امید بودند و نیز از دم گرم مادر در برابر غرض­ ورزی­ های برخی معاندین و کوته فکران گفتند.

«خدایا برای مادرانه­ های مادرم تو را سپاس.»

کمپوت گوجه سبز

جبهه غرب کشور، جبهه فقیر و بی­ب ضاعتی بود. جبهه مظلوم و سراسر معنویتی که هنوز هم ناشناخته و مظلوم مانده­ است. جبه‌ه­ای که از دشمن و خودی لطمه می­ خورد و از حداقل امکانات و تجهیزات برخوردار بود. مدت­ ها از این جبهه حتی مواد غذایی و تسلیحات نظامی دریغ می ­شد.

اولین باری که کمک های مردمی به مریوان رسید، تعدادی کمپوت بدون برچسب بود که ما با شادی آنها را در سردخانه نگهداری اجساد شهدا گذاشتیم تا خنک شود و با ذوق آنها را برای تقویت مجروحان بیمارستان باز کردیم. یکی از مجروحینی که من عهده دار مراقبت از ایشان بودم­. جوانی بود، که میزان زیادی خون از دست ­داده­ بود و یک کمپوت شیرین می­توانست در بهبود او موثر باشد؛ اما اولین قاشق از کمپوت سبز رنگ او را تا مرز افت قند پیش برد.

کمپوت اهدایی به ما کمپوت گوجه سبز بود!!!

پنس

شهید «علیرضا ایراندوست» دانشجوی نخبه پزشکی دانشگاه تهران بود. جوان اصفهانی دوست­داشتنی که داوطلبانه برای کمک به جبهه غرب آمده بود و بارها جان مجروحین را نجات داده­ بود؛ اما حیف از جان خودش!!

کمبودها بسیاری در مریوان بود. وقتی برادر ایراندوست مجروح شد به­ علت نبود پنس دسته بلند در اتاق عمل و نیز دیر رسیدن هلی­کوپتر برای اعزام، وجود او در جلوی چشم­ه ای بارانی ما پژمرد و پرپر شد.

روح بلند شهید دکتر رهنمون

سال 1361 برای اولین­بار به جبهه جنوب، اندیمشک رفتم. برای من که با کمبودها و کاستی­های بیمارستان مریوان دست و پنجه نرم کرده­ بودم، دیدن بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک که به لطف کاردانی دکتر رهنمون، رئیس بیمارستان، منضبط و در نوع خود نمونه بود، شگفت آور بود.

بیمارستان به بخش­‌های تخصصی با پزشکان متخصص و چندین اتاق عمل مقیم و همچنین 18 اتاق عمل سیار به یمن خلاقیت دکتر رهنمون تقسیم می­شد که از امکانات و کولر گازی نیز برخوردار بود.

زمان عملیات­ هایی مثل والفجر­ مقدماتی، تعداد مجروحین به قدری زیاد بود که باز هم دکتر مجبور به الویت­ بندی زمانی برای جراحی­ ها می ­شد. خود دکتر بلندگوی دستی بدست می­ گرفت تا صدایش در ازدحام مراجعین به گوش کادر درمان برسد و به به یکی یکی زخمی ها سر می­زد و  معاینه ­شان می­ کرد.

باور کنید دکتر در آن عملیات، 10 شب نخوابید؛ ولی همچنان مقاوم و خوش­رو به طبابت می­پرداخت. در عملیات والفجر(1) به­ جز پزشک­های عمومی 156 پزشک متخصص برای احترام به اعتبار دکتر رهنمون در بیمارستان شهید کلانتری مشغول به جراحی بودند و رکورد تعداد جراحی­ ها در بیمارستان­ های جنگی و صحرایی را شکستند.

دکتر رهنمون فردی وارسته و متواضع بود و نمی­ گذاشت کارها بماند. تصور کنید بارها و بارها ما ایشان را تی به­ دست درحال تمیز­کردن کف بیمارستان دیدیم. او در امر شست ­و­ شوی لباس­ های رزمندگان و ملحفه ­ها و لباس­ های بیمارستان نیز به مادران داوطلب کمک می ­کرد.

در عملیات خیبر دکتر رهنمون در حال ادای نماز صبح به فیض شهادت نائل آمد و نام و آوازه­اش جاودانه شد.

ابزار هدایت به بالای صفحه