شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[2 / 6 / 1398] تکلیف‌مداری در فرهنگ دفاع مقدس؛
[2 / 6 / 1398] معرفی کتاب؛
[2 / 6 / 1398] نگاهی به کتاب «انتخابی دیگر» یادنامه شهید سیدعل ...
[2 / 6 / 1398] همسر شهید یدالله سلیمانی؛
[2 / 6 / 1398] یک فرمانده دفاع مقدس؛
[2 / 6 / 1398] یک آزاده دوران دفاع مقدس روایت کرد؛
[2 / 6 / 1398] معرفی کتاب؛

 

کدخبر: 67828
تاریخ انتشار: 21 مرداد 1398 _14:43:02
«شهد­فروش»

کتاب «شهد­­­­فروش» روایتی داستانی از زندگی تخریبچی شهید «سعدالله شهدفروش» معروف به «جلال صلواتی» است که همرزمانش را در گرفتاری­‌ها و ابتلائات توصیه به ذکر صلوات می­‌کرد.

 

تا شهدا: کتاب «شهدفروش» روایتی داستانی بر اساس زندگی تخریبچی شهید «سعدالله شهدفروش» معروف به «جلال صلواتی» است.

این کتاب با عناوینی همچون «رفت و آمدهای مشکوک»، «فرمانده تخریب»، «درباره خودم»، «خبر آمد»، «پاشو بیا بنویس»، «پرواز»، «خواهرانه» و... به قلم «سید علیرضا مهرداد» به رشته تحریر درآمده و با حمایت معاونت فرهنگی و اجتماعی سپاه امام رضا (ع) توسط نشر ستاره‌­ها به زیور طبع آراسته شده است.    

در بخشی از کتاب آمده است:

آقا جلال مشکل بچه­‌ها را واقعاً با صلوات حل می­‌کرد. طرف می­‌گفت مرخصی می­‌خواهم، می­‌گفت صلوات بفرست. می‌­گفت مسئله روحی روانی دارم. می‌­گفت صلوات بفرست. مشکل مادی دارم، صلوات بفرست. بعد هم به طرف حالی می­‌کردند که کار کار جلاله و مشکلات حل شده!

یادم می­‌آید یکی از بچه­‌ها که الان زنده است و نمی­‌خواهم اسمش را بگویم، یک روز یقه جلال را گرفته بود و با حالت طلبکارانه و دعوا می­‌گفت: «تو که کار همه را درست می­‌کنی، چرا مشکل من رو حل نمی­‌کنی؟ من که می­‌دونم از دست تو برمیاد، پس چرا برای من کاری نمی­‌کنی؟»

آقا جلال می‌­گفت: «من چه کاره‌­ام؟ توسل به اهل بیت کن! برو پیش اولیاء! من چه کاره‌­ام؟» از چادر که بیرون آمدم، متوجه نزاع این بنده خدا با آقا جلال شدم. جلال دستانش پایین بود. یقه جلال را گرفته بود و دعوا می­‌کرد. رفتم جلو و گفتم: «چه خبر؟ چه کارش داری؟» تا چشمش به من افتاد شروع کرد به گریه کردن! گفت:«حاج آقای آخوندی! این جلال کار همه رو راه میندازه، اما مشکل من رو حل نمی­‌کنه! به همه لطف می‌­کنه، جز به من!» گفتم: «امکان نداره! آقا جلال اهل این حرفا نیست.» بعد رو کردم به جلال و گفتم: «راست میگه؟» گفت:«حاج‌­آقا چه کاری از من برمیاد؟ قرار بود که دعایی بکنم، مشکلاتش حل بشه! من که نباید بیام داد بزنم که بابا مشکل تو حل شد!»

آقا جلال حرفش را زده بود. من هم گرفتم، ولی طرف از بس ناراحت و داغ بود، متوجه نشد. به او گفتم: « شما یک مرخصی تو شهری بگیر. برو یک تلفن به خانه بزن، ببین اوضاع احوال چه طوره.»

خلاصه آن آقا رفت مرخصی! روز بعد دیدم شیرینی گرفته آورده. پشت تانکر، افتاده بود روی پای آقا جلال و معذرت خواهی: «ببخشید مشکل من حل شده بود و خودم خبر نداشتم.

به آقا جلال گفتم گفتم:«مسئله این ؟ آقا چیه؟»

آقا جلال گفت: «یک روز با اصغری و عباس حامدی و هاشم آراسته ایستاده بودیم. ایشون آمد و طرح مشکل کرد. تسبیح را درآوردم و پنج تا صلوات فرستادم. صلوات کار کرده، من کاری نکردم. باز هم اگه مشکل داره، بگه باز هم صلوات می­‌فرستم. خودش هم صلوات بفرسته، حل می‌شه!»

من، ماشاءالله آخوندی، از آن روز اعتقادم به آقا جلال بیشتر شد.

کتاب «شهد فروش» در شمارگان یک هزار  نسخه و در 220 صفحه با قطع رقعی و به بهای 23 هزار تومان در سال 1397 چاپ و منتشر شده است.

علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را از کتابفروشی‌های معتبر در سطح کشور و یا دفتر مرکزی نشر ستاره‌ها در مشهد واقع در بلوار شهید فرامرز عباسی- خیابان بهاران- کوچه بنفشه 6- پلاک 39 تهیه کنند.

ابزار هدایت به بالای صفحه