شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[24 / 7 / 1398] نگاهی به سختی‌های یک مبارز که قبل از پیروزی انق ...
[24 / 7 / 1398] برگرفته از وصیت‌نامه شهید اصحابی؛
[24 / 7 / 1398] من و راهپیمایی اربعین؛
[24 / 7 / 1398] فرمانده سپاه شهرکرد از مظلومیت و گمنامی شهید به ...
[24 / 7 / 1398] پیام فرزند شهید عباسی بعد از دستگیری زم؛

به اطلاع همراهان گرامی می رسانیم؛ تا شهدا مجموعه ای خودجوش و مردم نهاد است که تمام هزینه های آن به صورت مردمی و شخصی تامین می شود.


تا شهدا در طول ده سال فعالیتش به تولید و جمع آوری اطلاعات شهدا پرداخته، تلاش ما در این سایت برای حفظ آثار شهدا و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بوده است.


ولی امروزه سایت تا شهدا با مشکلات جدی مواجه شده است که در صورت برطرف نشدن این مشکلات اعم از (مالی، سرور سایت، طراحی، شرکت نرم افزاری،  سخت افزاری و...) ناچار به تعطیل کردن سایت خواهیم شد.


بنابراین از شما درخواست داریم در صورت تمایل برای مشارکت مالی جهت برپا ماندن سایت تا شهدا در حد توان ما را یاری فرمائید.


و پیشاپیش جهاد مالی شما را که مصداق "تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ" است, آن هم در روزگار غربت و گمنامی شهدا صمیمانه ارج می نهیم. و برایتان برکت، توفیق، طول عمر ، رضایت شهدا و رضایت امام زمان (عج) را آرزومندیم.

 

شماره کارت: 5894631555363282 به نام حامد کیهانی

 

 

کدخبر: 66919
تاریخ انتشار: 20 تیر 1398 _16:49:05
روی شن‌های ساحل نوشته بود «شهید ابوالفضل غلامپور»

شهید ابوالفضل غلامپور متولد ۱۰ خرداد ۱۳۷۶ در مشهد بود که در سن ۲۱ سالگی در مرز میرجاوه سیستان و بلوچستان به دست اشرار به شهادت رسید.

 

 

تا شهدا: شهید ابوالفضل غلامپور متولد ۱۰ خرداد ۱۳۷۶ در مشهد بود که در سن ۲۱ سالگی در مرز میرجاوه سیستان و بلوچستان به دست اشرار به شهادت رسید. متن زیر روایتی از این شهید است که از زبان رضا غلامپور پدر شهید پیش رو دارید.

رشید و بالابلند

شب بود. خیلی نگرانش شده بودم. با دوستانش بیرون رفته و دیر کرده بود. از ابوالفضل بعید بود بی‌خبر دیروقت جایی بماند. در حیاط را که بست و آمد داخل، عصبانیت جای نگرانی را در چهره‌ام گرفت! صدای قدم‌هایش را می‌شنیدم. ناگهان متوقف شد و کنار چهارچوب در ایستاد: «بابا اجازه می‌دهید بیام داخل؟» داغ کرده بودم. بلند گفتم: «کجا بودی تا حالا؟» سرش را انداخت پایین. در سینه‌ام چیزی تکان خورد. به قد بلند و هیکل رشیدش نگاه کردم که حتی وقتی سرش را پایین می‌انداخت باز هم از من بالابلندتر بود. انگار آبی روی آتش عصبانیتم ریخته شد.

همین که دوباره دیدمش برایم کافی بود. گفتم: «آقاابوالفضل، سرت را بگیر بالا و به من بگو کجا بودی؟» همان‌طور که سرش پایین بود گفت: «مگر کسی سرش را جلوی پدرش بلند می‌کند؟» آن روز گذشت. بعد از شهادتش، زمانی که تابوتش را روبه‌روی‌مان باز کردند سرش داخل تابوت خم شده بود. نفهمیدم که به خاطر قد بلندش است یا به خاطر جراحات سرش. همان لحظه تمام وجودم آتش گرفت. به یاد حرف آن شبش افتاده بودم و می‌سوختم، «مگر کسی سرش را جلوی پدرش بلند می‌کند؟»

نعمت شهادت
ما ابوالفضل را دیر شناختیم. به‌خاطر همین هم است که هنوز باورمان نشده جوان ۲۱ ساله‌مان روی برجک مرزی میرجاوه به شهادت رسیده است، اما انگار خداوند برای عطای بعضی نعمت‌ها، به قلب آدم نگاه می‌کند؛ به آرزو و فکر آدم.

مدت‌ها بعد از شهادتش عکسی به دست ما رسید. در آن عکس، ابوالفضل همراه دوستانش کنار دریا بود. با دستان خودش روی شن‌های ساحل نوشته بود «شهید ابوالفضل غلامپور»! یعنی از همان روز‌ها که جنگی در کار نبود و سنی نداشت، به شهادت فکر می‌کرد. به مفهوم و سعادتش. برای همین است که می‌گویم ما ابوالفضل را دیر شناختیم. او فرشته و امانت الهی بود. فرشته‌ای که خدا او را خیلی زود به آسمان برگرداند.

ابوالفضل در برجک مرز میرجاوه سیستان و بلوچستان مشغول نگهبانی بود که در ۲۸ فروردین ۹۷، اشرار با سلاح‌های سبک و سنگین به سمت نیرو‌های مستقر در پایگاه‌شان تیراندازی می‌کنند. از ساعت ۵/ ۱ شب درگیری آغاز می‌شود و تا ساعت‌ها ادامه پیدا می‌کند. در میان هجمه‌های اشرار ابوالفضل در ساعت ۴ صبح بر اثر اصابت تیر به شانه‌هایش به شهادت می‌رسد./روزنامه جوان

ابزار هدایت به بالای صفحه