شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[30 / 4 / 1398] انتشارات شهید کاظمی به زودی کتاب «در جست‌وجوی م ...
[30 / 4 / 1398] وحشت منافقین از شهید ادیبان؛
[29 / 4 / 1398] فرزند شهید رمضانعلی ایراندوست؛
[29 / 4 / 1398] گزارشی از شب خاطره قطعنامه ۵۹۸ در دوره آموزشی ا ...
[29 / 4 / 1398] در گفت‌وگوی با همرزم شهید «ملا» مطرح شد؛
[29 / 4 / 1398] روایت یک جانباز از لحظه مجروحیتش؛
[29 / 4 / 1398] مروری بر علل پذیرش قطعنامه ۵۹۸؛
[30 / 4 / 1398] گفت‌وگویی با فرزند شهید سردار حاصل احمدی؛

 

کدخبر: 66887
تاریخ انتشار: 18 تیر 1398 _23:27:05
چاپ خاطراتی از شهید مدافع حرم «محمد مهدی فریدونی» در «می‌شود بمانی؟»

کتاب «می‌شود بمانی؟» خاطرات دوستان و همرزمان شهید مدافع حرم «محمد مهدی فریدونی» است که با زبان ساده و صمیمی به نگارش درآمده است.

 

تا شهدا: کتاب «می شود بمانی؟» به کوشش موسسه فرهنگی پژوهشی مبین، در بهار ۱۳۹۸ از سوی انتشارات مقاومت با تیراژ هزار نسخه به چاپ رسیده است. این کتاب ۱۳۶ صفحه دارد، و ویراستاری آن را «صادق عباسی ولدی» برعهده داشته است.

«حمیدرضا موسوی» مسئول چاپ کتب مدافعان حرم نیز با بیان اینکه در مجموعه کتاب مدافعان حرم به بررسی و ابعاد شخصیتی شهدای مدافع حرم پرداخته می‌شود، افزود: کتاب می‌شود بمانی با موضوع زندگی شهید محمدمهدی فریدونی در ۱۳۷ صفحه شامل متن، ۷۹ خاطره و مصاحبه از والدین، بستگان، دوستان و همرزمان شهید بوده، که در مدت شش ماه جمع آوری و به صورت رنگی همراه با عکس به چاپ رسیده است.

وی ادامه داد: پاسدار شهید مدافع حرم محمد مهدی فریدونی مسئول اطلاعات در ۱۳ خرداد ماه پارسال بر اثر اصابت تیر مستقیم به سینه و گلو در بوکمال سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

نویسنده کتاب «می شود بمانی؟» در صفحه نخست کتاب می‌گوید: اولین ملاقاتم با شهید فریدونی در دانشگاه امام حسـین (ع) بود. چهرۀ صمیمی و خونگرمی داشت. دلم می‌خواست بیشتر بشناسمش. اما این موقعیت جور نشد... وقتی وظیفه نگارش خاطرات او به من سپرده شد، با خودم گفتم سنگ تمام می‌گذارم برایش. وقتی شروع به نوشتن کردم، با هر جمله چهرۀ خندانش را به یاد می‌آوردم و به زندگی کوتاهش فکر می‌کردم که چقدر پر بار بوده و چه درس‌هایی در خود داشته. هر صفحه‌ای که می‌نوشتم، مهدی برایم زنده‌تر می‌شد. دلم می‌خواست من هم مثل او باشــم و همان راهی را بروم، که او رفته بود. وقتی کار نوشتن کتاب به نیمه رســید، دیگر محمد مهدی فریدونی دوست من شده بود...

در صفحه ۲۰ این کتاب به نقل از خواهر شهید می‌خوانیم:

پدرم جانشین فرماندۀ پایگاه بسیج بود. هر وقت به مسجد می‌رفت، د. محمدمهدی را هم با خودش می‌برد و تشویقش می‌کرد تا در فعالیت‌های فرهنگی و دینی مسجد و پایگاه شرکت کند. مدت زیادی نگذشت تا خود محمدمهدی بشود پای ثابت مراسم‌ها و بعضا هستۀ اصلی فعالیت‌های مختلف مسجد. واجبات و محرمات را می‌دانست و به آن‌ها پایبند بود. ریشۀ تفکر جهادی و انقلابی مهدی در مسجد شکل گرفت و اساس تصمیماتش در آینده شد. وقتی مسیر جهاد را انتخاب کرد، ذره‌ای شک در دل نداشت و می‌دانست از میان هزاران راه وصال، شهادت راه اوست.

ابزار هدایت به بالای صفحه