شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[29 / 4 / 1398] گزارشی از شب خاطره قطعنامه ۵۹۸ در دوره آموزشی ا ...
[29 / 4 / 1398] فرزند شهید رمضانعلی ایراندوست؛
[29 / 4 / 1398] در گفت‌وگوی با همرزم شهید «ملا» مطرح شد؛
[30 / 4 / 1398] وحشت منافقین از شهید ادیبان؛
[30 / 4 / 1398] انتشارات شهید کاظمی به زودی کتاب «در جست‌وجوی م ...
[30 / 4 / 1398] گفت‌وگویی با فرزند شهید سردار حاصل احمدی؛

 

کدخبر: 66368
تاریخ انتشار: 29 خرداد 1398 _12:00:24
حماسه‌ «گردان ۱۵۳»
با رشادت و دلاوری پرسنل گردان و رزمندگان مردمی آغاز شده بود ضمن تقدیم تعدادی شهید، دشمن متجاوز به عقب رانده شد. دشمن با پذیرفتن تعدادی تلفات و از دست دادن ادوات زرهی و وسایل خود به شمال بهمنشیر عقب نشینی کرد، در لاک دفاعی فرو رفت.
تا شهدا: ابراهیم بانژاد در آذر ۱۳۲۸ در شهرستان مشهد متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهرستان گذراند. به علت شور و شوق فراوان به حرفه مقدس نظامی‌گری در سال ۱۳۴۹ به دانشگاه افسری آمد و در سال ۱۳۵۲ با درجه ستوان دومی توپخانه فارغ‌التحصیل شد.
 
دوره‌های یک ساله مقدماتی و عالی توپخانه را در مرکز آموزش توپخانه اصفهان گذراند، دوره فرماندهی ستاد را در دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) با موفقیت طی و موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس نظامی شد. فرماندهی آتشبار، رئیس رکن سوم گردان توپخانه، فرماندهی گردان توپخانه، رئیس رکن چهارم قرارگاه عملیاتی شمال شرق مسئولیت‌هایی هستند که پس از آغاز جنگ به عهده داشت.
 
وی یکی از افسران و جانبازان زبده توپخانه است و در طی دوران جنگ تحمیلی به دلیل رشادت و دلاوری به دریافت ارشدیت نظامی مفتخر شد.
 
این کهنه سرباز ارتشی در خاطره‌ای از قهرمانی «گردان ۱۵۳» در عملیات ثامن الائمه (ع) روایت می‌کند: در تاریخ ۱۹/‏۰۷/‏۵۹‬ طی یک دستور آگهی مقرر شد گردان ۱۵۳ پیاده به اضافه یک آتشبار از گردان ۳۶۸ توپخانه به فرماندهی من در تاریخ ۲۱/‏۰۷/‏۵۹‬ با خودروهای سازمانی از قوچان به مشهد عزیمت کنیم. سپس در تاریخ ۲۳/‌۰۷/‌۵۹‬ همراه با یک گروهان تانک از گردان ۲۴۶ با بدرقه گرم و صمیمی مردم و مسئولین استان و استاندار وقت (دکتر غفوری فرد) از ایستگاه راه آهن مشهد به وسیله قطار عازم منطقه جنوب شدیم.
 
دشمن قبل از رسیدن ما به اهواز ایستگاه راه آهن اهواز را بمباران کرده و در نتیجه بالاجبار در ایستگاه کارون (نرسیده به اهواز) پیاده شدیم. نماینده‌ای از قرارگاه عملیاتی برای هدایت ما به ایستگاه آمده بود و ما را به منطقه زرگان اهواز هدایت و نزدیک دهکده «ملاثانی»، منطقه تجمع در نظر گرفته شده مستقر و منتظر رسیدن بقیه گروه رزمی شدیم.
 
در تاریخ ۲۹/‏۰۷/‏۵۹‬ به اتفاق فرمانده گروه رزمی جهت شناسایی منطقه درگیری و خط تماس در جنوب اهواز به حوالی کارخانه نورد اهواز و جنگل‌های اطراف آن رفتیم. دستور داده شد پس از شناسایی منطقه درگیری و خط تماس در مقابل دشمن پدافند کنیم که یکباره وضع عوض شد و دستور داده شد سریعاً فرمانده گروه رزمی با هلی کوپتر خود را به ستاد عملیاتی اروند در ماهشهر معرفی تا پس از توجیه در منطقه قرارگاه اروند کنار به کار رود. عصر همان روز با هلی کوپتر از اهواز به سمت ماهشهر حرکت کردیم.
 
برابر اخبار واصله، ارتش عراق جاده آبادان– اهواز را قطع کرده بود و به سمت جاده ماهشهر – آبادان در حرکت بود و حلقه محاصره آبادان را تنگ‌تر کرده بود. پس از شرکت فرمانده گروه رزمی در جلسه توجیه در ستاد اروند مستقر در ماهشهر ابلاغ شد که سریعاً گروه رزمی مِنهای گروهان تانک بوسیله «هاورکرافت» و هلی کوپتر از طریق سربندر به داخل جزیره آبادان منتقل شود تا به کمک سایر نیروهای رزمنده، مانع اشغال جزیره آبادان توسط نیروهای متجاوز بعثی شوند.
 
دستور داده شد که یگان‌ها تحت فرماندهی معاونین، شبانه از اهواز حرکت و خود را به سر بندر برسانند و آماده بارگیری شوند. ساعت ۴ صبح روز ۳۰/۷/۵۹ یگان‌ها به سربندر رسیدند. همان روز گردان ۱۵۳ با هلی کوپتر و قسمت عمده آتشبار شامل (پرسنل- توپ کش‌ها- مهمات) بوسیله «هاورکرافت» به سوی آبادان عزیمت کردند. همچنین دستور داده شد ستون خودرویی از طریق جاده ماهشهر- آبادان خود را به آبادان برساند.
 
ستون مذکور در نزدیکی آبادان با گشتی‌های دشمن برخورد و پس از درگیری، خودروها با استفاده از بیراهه و جاده خاکی خود را به آبادان رساندند. آتشبار در روز ۲/‏۸/‏۵۹ با دریافت کلیه عناصر خود در داخل جزیره آبادان در کوی بهروز (حدود یک کیلومتری پل خرمشهر) مستقر و پشتیبانی آتش را از مدافعان خرمشهر و یگان‌هایی که در مقابل پل به منظور جلوگیری از نفوذ دشمن به داخل جزیره آبادان آماده می‌شدند به عهده گرفت. در همین زمان گردان ۱۵۳ در مقابل خرمشهر آماده مقابله با دشمن شده بود.
 
منطقه استقرار گردان پس از مدتی نامناسب تشخیص داده شد، لذا به منظور جلوگیری از تلفات زیاد سریعاً به پشت بیمارستان طالقانی جابجا و موضع جدیدی اشغال گردید. در ساعت ۸ صبح روز ۹/‌۸/‌۵۹‬ فرمانده گردان ۱۵۳ و من به ستاد عملیات آبادان واقع در هنگ ژاندارمری احضار شدیم. جلسه شور ستادی با شرکت سرهنگ شکرریز، سرگرد حسین حسنی، سرهنگ ۲ منوچهر کهتری فرمانده گردان، برادر شاهرخ (از فداییان اسلام)، من و تعدادی دیگر که اسامی آنان را به خاطر ندارم تشکیل شد.
 
در این جلسه عنوان شد که عراق در تاریکی شب و ادامه آن در روشنایی روز، بعد از عبور از «بهمنشیر» عناصری از نیروهای خود را به داخل جزیره نفوذ داده و قصد توسعه وضعیت را دارد، لذا با عجله دستور داده شد گردان ۱۵۳ که به منظور مقابله با دشمن در مقابل پل خرمشهر مستقر شده بود یک گروهان را در زیر پل مستقر و بقیه گردان را به منطقه «ذوالفقاریه» به منظور دفع تجاوز نیروهای مهاجم عراقی حرکت دهد.
 
گردان ۱۵۳ و تعدادی از نیروهای مردمی برای مقابله و هجوم به طرف گورستان آبادان عزیمت کردند. آتشبار هم سریعاً برای پشتیبانی نیروی عمل کننده تغییر موضع داده و در حوالی کوره‌های آجرپزی در کوی ذوالفقاریه روبروی پادگان خسرو آباد مستقر شدند و به پشتیبانی آتش پرداختیم. در این درگیری که با رشادت و دلاوری پرسنل گردان و رزمندگان مردمی آغاز شده بود ضمن تقدیم تعدادی شهید، دشمن متجاوز به عقب رانده شد. دشمن با پذیرفتن تعدادی تلفات و از دست دادن ادوات زرهی و وسایل خود به شمال بهمنشیر عقب نشینی کرد، در لاک دفاعی فرو رفت و آتشبار تا شکستن حصر آبادان (مهر ماه ۶۰) همچنان به مأموریت پشتیبانی آتش برای یگان‌های رزمنده در داخل جزیره آبادان در این منطقه حساس ادامه داد و در این مأموریت‌ها تعدادی از بهترین جوان‌های خود را تقدیم میهن اسلامی کرد.

ابزار هدایت به بالای صفحه