شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[2 / 3 / 1398] روایتی از شادی مردم در سوم خرداد ۶۱؛
[2 / 3 / 1398] شهید بهرام شهپریان؛
[2 / 3 / 1398] شهید میثم عبدالله‌زاده؛
[2 / 3 / 1398] سفارش شهید حسین قنبری‌ها به خانواده‌اش؛
[2 / 3 / 1398] مدیرکل حفظ آثار خراسان رضوی:
[2 / 3 / 1398] به مناسبت شب های قدر؛
[2 / 3 / 1398] مدیرکل بنیاد شهید استان کرمانشاه:
[2 / 3 / 1398] بیانیه بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس به مناسبت سالرو ...
[2 / 3 / 1398] مدیرکل صداوسیمای مرکز چهارمحال و بختیاری:
[2 / 3 / 1398] رزمنده دزفولی از مقاومت مردم این شهر می‌گوید
[2 / 3 / 1398] حال و هوای آزادگان در ماه مبارک رمضان می‌گوید؛
[3 / 3 / 1398] بازخوانی/ پیام تبریک امام خمینی (ره) به مناسبت ...
[3 / 3 / 1398] بیانیه بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس؛
[3 / 3 / 1398] عکسی به یادگار از شهید موسی آقاهادی

 

کدخبر: 65622
تاریخ انتشار: 21 ارديبهشت 1398 _12:19:11
امشب کمتر شوخی کنید، شهادتم نزدیک است

همرزم شهید جواد الله کرم گفت: کنار هم نشسته بودیم که جواد گفت «بچه‌ها امشب کمتر شوخی کنید»، به خنده گفتیم «نکنه داری شهید میشی؟!»، گفت «آره نزدیکه».

 

تا شهدا؛ شهید مدافع حرم «جواد الله کرم» متولد دوم تیر ماه سال ۱۳۶۰ و اهل محله مهرآباد تهران بود. وی از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که برای دفاع از حرم عمه سادات داوطلبانه به سوریه اعزام شد و در جریان حمله نیروهای تکفیری به خان‌طومان در زمان آتش‌بس در تاریخ ۱۹ اردیبهشت سال ۹۵ به شهادت رسید. پیکر وی در منطقه ماند و در زمره شهدای جاویدالاثر قرار گرفت.

در ادامه روایت‌هایی از این شهید از زبان همسر و همرزم او را می‌خوانیم.
همرزم شهید:
شب بود، همه جمع نشسته بودیم و داشتیم شوخی می‌کردیم، جواد گفت: بچه‌ها امشب کمتر شوخی کنید. تعجب کردم، به شوخی گفتم: «جواد نکنه داری شهید می‌شی» گفت: «آره نزدیکه» هاج و واج مانده بودیم چه بگوییم. همه لحظه‌ای سکوت کردند. یکی از بچه‌ها دوربین آورد و گفت: «بگذار چند تا عکس بگیریم» قبول کرد، نشستیم چند تا عکس مجلسی انداختیم، فردا جواد شهید شد.

همرزم شهید:
وقتی شهید امین کریمی با تیر دشمن روی زمین افتاد، جواد الله کرم هم تیر خورد ولی چیزی نگفت. بالاخره فرمانده باید خودش را جلوی نیروهایش سرحال نشان دهد. گذشت و بعد یک ساعت روستا کامل دست ما بود. به اتفاق آقا جواد انتهای روستا نشستیم و تازه وقت کردیم که از شهادت امین کریمی بغض کنیم. جواد الله کرم گفت: «امین خیلی بچه خوبی بود، از اوایل پاسدار شدنش من می دونستم که شهید میشه.» با تعجب پرسیدم: «مگه شما از اون موقع می شناختینش؟» گفت: «بله. من مربی‌شون بودم. از همون موقع می رفت دنبال جدیدترین اطلاعات و سخت‌ترین کارها و درست کردن پیشرفته‌ترین وسایل تخریب و خلاصه خیلی آدم مخلصی بود.» ما هم از همان دیدارهای اول می‌دانستیم تا چند وقت دیگر باید اسم آقا جواد را اینطوری بنویسیم: «شهید جواد الله کرم».

همسر شهید:
شهید الله‌کرم نسبت به اوضاع و احوال همه نگران بود و تمام تلاشش بر این بود که تا جای ممکن با اطرافیان و کسانی که در ارتباط بود مشکل و ناراحتی نداشته باشد، حتی نسبت به من و بچه‌ها دلسوز و مهربان بود.

من از همان ابتدا و زمان آشنایی، با هدف و خواسته آقا جواد آشنا بودم. همه ما برایمان جا افتاده بود که در کنار علاقه‌ای که به خانواده‌اش، من و بچه ها دارد ادای تکلیفش را مهمتر می‌داند.

آقا جواد می‌گفت سوریه محور مقاومت ما است اگر از دست برود خطر بزرگی برای انقلاب اسلامی است و از طرف دیگر غرور و غیرتم اجازه نمی‌دهد که زنان و کودکان مسلمان در این کشور بی دفاع و بی سرپناه بماند.

ابزار هدایت به بالای صفحه