شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[31 / 5 / 1398] شهیدی که آیت‌الله حق‌شناس به حال و روزش غبطه می ...
[31 / 5 / 1398] قلب‌هایی که برای امام (ره) می‌تپید؛
[2 / 6 / 1398] نگاهی به کتاب «انتخابی دیگر» یادنامه شهید سیدعل ...
[2 / 6 / 1398] تکلیف‌مداری در فرهنگ دفاع مقدس؛
[2 / 6 / 1398] همسر شهید یدالله سلیمانی؛
[2 / 6 / 1398] یک فرمانده دفاع مقدس؛
[2 / 6 / 1398] یک آزاده دوران دفاع مقدس روایت کرد؛

 

کدخبر: 65157
تاریخ انتشار: 28 فروردین 1398 _13:42:04
شهیدی که تشنه لب به دیدار مولایش امام حسین (ع) نائل شد

یکی از همرزمان شهید مرتضی زرهرن می گوید: ما آب همراه نداشتیم از زمان آغاز درگیری ها که رفتیم خط، تا لحظه شهادت مرتضی، حدود ۱۲ ساعت طول کشید.

 

تا شهدا؛ رضا وحدانی، یکی از همرزمان شهید مرتضی زرهرن می گوید: ما آب همراه نداشتیم از زمان آغاز درگیری ها که رفتیم خط، تا لحظه شهادت مرتضی، حدود ۱۲ ساعت طول کشید. در این مدت تا وقتی که آقا مرتضی زخمی شدند باهم بودیم و بعدش تا زمان شهادت هیچ آبی برای نوشیدن نبود.

وی گفت: همیشه به یاد شهادتش با لب تشنه در دیار غربت فکر می کنم، انگار مقدر شده بود که اینگونه تشنه لب به دیدار مولایش امام حسین علیه السلام نائل شود. همیشه در خلوت تنهایی خود به یاد خاطرات روزهای باهم بودن و روز شهادتش فکر می کنم، یاد شجاعتش و اینکه تمام تلاشش این بود که تانک های تکفیری را با آر پی جی بزند و یا از آنان تلفات بگیریم تا مجبور به عقب نشینی شوند.

این همرزم شهید بیان می کند: ساعتی بعد حین درگیری ها هر دو تشنه بودیم، پایگاه دو در محاصره تکفیری ها افتاده بود، به مرتضی گفتم برویم جلوی ستادگردان آب بگیریم، «مرتضی» گفت: فرصت نیست و لحظاتی بعد تعدادی از همرزمان از ستاد گردان به سمت ما آمدند و به اتفاق آنها به سمت پایگاه دو که در محاصره بود، حرکت کردیم.

همسر شهید زرهرن می گوید: مرتضی جان! زیبایی رفتنت آنقدر عاشقانه است که غبطه می خورم به حالت، به ایمانت، به عشقت!

زهرا رمضان پور اظهار می کند: مرتضی جان بعضی چیزها هیچوقت برایمان حل شدنی یا کنار آمدنی نیست مثل دلتنگی، دلتنگی در لحظه لحظه زندگیمان و حسرت پدرانه های علی و فاطمه که هنوز هم چشم به راهت هستند.

واقعا باورش سخت است برایم، چقدر این زمان هم کند و هم سریع گذشت، گاهی سخت گذشت گاهی هم آسان، گاهی سخت تر می گذرد وقتی فاطمه و علی بهانه ات را می گیرند و کودکانه اصرار بر داشتن و دیدنت دارند. اما علی آرزویش مثل بابا شدن است و ادامه راهش را رفتن، فاطمه چهار ساله هم *لبیک یا زینب* می گوید، شما که دیگر جای خود داشتی.

خوش به سعادتت مرتضی جان چقدر حال دلمان خوب است، خودت می دانی به قول نامه سربازان ملالی نیست جز دوری شما. گرچه دور نیستی، اغراق نیست که حس کردنی هستی که هنوز حواست جمع ما است. مرور که می کنم نشانه ها را، بیشتر واقعیت این امر عیان می شود؛ برایم همین که دم رفتن کلیدهای خانه را دادی و گفتی اگر برگشتم در را برایم باز می کنی؟ عزیزم جوری آمدی که دری برایت بسته نبود.

محب "خانم فاطمه زهرا (س)" بودی و پهلویت را ترکش شکافت، عاشق "سید الشهدا (ع)" بودی و تشنه لب شهید شدی و خدا شاهد است چقدر خوشحالم که سعادت شهادت و جانفشانی در راه حفظ حریم اهل بیت را داشتی و جوری زندگی کردی که نگاه خدا و عشقش شامل حالت شد. دعا کن برای حال دلمان که غفلت نکنیم لحظه ای از ایمان، باور و آقایمان امام عصر و مهدی فاطمه (عج) و بتوانیم زمینه ساز ظهورش باشیم.

جگر گوشه هایش علی و فاطمه چشم به راهش بودند اما تکلیفی که بر دوشش احساس می کرد بالاتر از عشق او به خانواده و عزیزانش بود و سرانجام در روز 21 فروردین سال 95 روز ولادت امام محمد باقر (ع) و سالروز شهادت اسوه و الگویش شهید صیاد شیرازی با افتخار فدایی خانم زینب کبری سلام الله علیها شد.

شهید سرهنگ دوم مرتضی زرهرن در طول خدمت صادقانه اش در تیپ 258 تکاور ذوالفقار در ساخت و ساز پادگانی و امور مهندسی رزمی تحقیقات صنعتی و جهاد خودکفایی فعالیت های چشمگیری داشت. وی 28 اسفندماه سال 94، برای دفاع از حرمین شریفین راه دفاع از اسلام در سوریه را در پیش گرفت و سرانجام در شامگاه روز 21 فروردین 95، همزمان با سالروز شهادت صیاد دل ها در درگیری ناجوانمردنه با گروهک تروریستی و تکفیری داعش به شهادت نائل آمد.

امروز علی، پسر شهید زرهرن دست فاطمه خواهر کوچکش را محکم فشرده است تا در نبود پدر راه پرافتخار او را با هم طی کنند. سومین سالگرد شهید 22 فروردین ماه امسال برگزار شد که بنا به تصمیم خانواده این شهید بزرگوار، هزینه برگزاری مراسم سومین سالگرد سرهنگ شهید مرتضی زرهرن، برای یاری رساندن به مردم سیل زده اختصاص یافت.

ابزار هدایت به بالای صفحه