شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[27 / 5 / 1397] شهید حسین امینی امشی؛
[27 / 5 / 1397] به روایت آزاده رجبعلی گلوند؛
[27 / 5 / 1397] به روایت آزاده محمدعلی نعیمی‌نژاد؛
[27 / 5 / 1397] به روایت آزاده همدانی؛
[28 / 5 / 1397] به روایت روحانی آزاده علی علیدوست؛
[27 / 5 / 1397] شهیدعطاءالله اسلامی گیسکی؛
[27 / 5 / 1397] مدیر کل بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس استان لرستان؛
[29 / 5 / 1397] نامه دانش‌آموز نهضت سوادآموزی به امام خمینی (ره)؛
[28 / 5 / 1397] برگی از زندگی‌نامه معلم شهید «عبدالرسول قادریان»؛
[27 / 5 / 1397] فرمانده سپاه انصارالرضا (ع) مطرح کرد؛
[27 / 5 / 1397] فرمانده قرارگاه عملیاتی لشکر ۸۴ لرستان؛

 

کدخبر: 57944
تاریخ انتشار: 19 خرداد 1397 _18:48:21
پیش ­بینی پایان جنگ

«محمد باقر قالیباف» در خاطرات خود آورده است: روزی شهید «سیدعلی حسینی» به من گفت: از شواهد و قرائن این طور برداشت می­ شود که تا 6 ماه دیگر جنگ تمام می­ شود. به «سیدعلی» گفتم: خالی می ­بندی. اگر واقعیت را می­ گویی گفته­ ات را بنویس و امضاء کن.

تا شهدا؛ شهید «سید­علی حسینی» در سال 1334 در مشهد به دنیا آمد. وی به «امیر محسن» معروف بود. در کودکی به همراه پدر به مکتب خانه رفت و قرآن را فرا گرفت. در سال 1341 وارد مدرسه ابتدایی «هروی» شد و تحصیلات ابتدایی را در سال 1346 در مشهد یه پایان رساند.

شهید با تلاش و علاقه، دوره راهنمایی را پشت سر گذاشت و وارد دبیرستان «جلیل نصیرزاده» شد. اوقات فراغتش را با کارهای فنی یا شرکت در مجالس مذهبی مساجد سپری می­ کرد و گاهی کمک مادرش در کارهای منزل بود. او تحصیلاتش را تا سوم دبیرستان ادامه داد و سپس به استخدام نیروی هوایی در آمد اما به دلیل نحوه برخورد بعضی از فرماندهان از خدمت در نیروی هوایی انصراف داد و به کارهای ساختمانی روی آورد.

در سال 1355 عازم خدمت سربازی شد. در سایه تعالیم اسلام و شناختی که از دستگاه ستم شاهی داشت فعالیت ­های خود را با تشکیل هسته­ هایی از جوانان آغاز کرد، به طوری که در حین خدمت در تهران مبارزه مخفی علیه طاغوت را سامان داد. در سال 1357 در حالی که دو ماه به پایان خدمتش بیشتر باقی نمانده بود، به فرمان امام خمینی(ره) از پادگان فرار کرد و به صفوف مستحکم امت حزب الله پیوست.

با پیروزی انقلاب اسلامی، «سید علی» جزو اولین کسانی بود که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. او پس از طی دوره ­های آموزشی در مدتی کوتاه در زمره مسئولان آموزش سپاه قرار گرفت.

او برای مقابله با قائله «کردستان» همراه گروهی به سرپرستی شهید گرانقدر دکتر «مصطفی چمران» عازم این خطه از کشورمان شد. شهید «حسینی» در این اعزام، مأموریت های محوله را با موفقیت سپری کرد.

وی پس از مراجعه از «کردستان» برای ادامه آموزش نظامی رهسپار تهران شد. با شروع جنگ تحمیلی و علی رغم نیاز به وجود او در مشهد، بلافاصله پا به عرصه پیکار گذاشت.

اخلاص، ایمان و مدیریت او با حضورش در جبهه ­های نبرد بیش از پیش آشکار شد و به مسئولیت‌های مهمی از جمله، فرماندهی تیپ برگزیده شد.

قداست روحی، اخلاص، ایمان، مهارت، باعث شد تا در میان همرزمانش به عنوان یک فرد برجسته شناخته شود و شایستگی قبول مسئولیت‌های مهم را در او به وجود آورد.

او در طول حیات دنیایی خود مسئولیت ­هایی همچون مسئول اطلاعات و عملیات ستاد خراسان، مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 21 امام رضا (ع)، فرماندهی اطلاعات قرارگاه قدس، جانشین اطلاعات نیروی زمینی سپاه، بنیانگذار و فرمانده تیپ «313 حر» (تیپ تخصصی نیروهای اطلاعات) و جانشین اطلاعات و عملیات قرارگاه خاتم ­الانبیاء(ص) را عهده ­دار بود.

حضور بی وقفه «سیدعلی» در جبهه­ های نبرد آن چنان پیوند محکم و استواری بین او و جبهه به وجود آورد که هیچ چیز جز شهادت نتوانست این پیوند را بگشاید.

سرانجام سردار رشید خراسانی «سید علی حسینی» در نیمه شب 24 بهمن 1366 در عملیات «بیت المقدس2» در منطقه «ماووت» بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید والامقام در جوار دیگر همرزمان شهیدش در بهشت رضا (ع) به خاک سپرده شد.

خاطرات

خواسته هایی که دستیابی به آنها زمینه شهادت سید علی را فراهم کرد

علی اصغر امینی

یک روز در حالی که با شهید «سیدعلی حسینی» در حال شوخی بودم به او گفتم: شما خیلی وقت است که درگیر جنگ شده ­ای، نمی­ خواهی شهید شوی؟ «سیدعلی» رو به من کرد و گفت: من سه چیز از خدا خواسته ­ام، که اگر آنها را به من مرحمت کرد آماده شهادت هستم. اول اینکه به زیارت خانه خدا مشرف شوم. دوم اینکه خداوند به من فرزندی عطا کند و سوم اینکه خانه ­ای داشته باشم تا سر پناهی برای خانواده ­ام باشد.

در نهایت شهید «سیدعلی حسینی» بعد از دستیابی به این سه خواسته­ به فیض شهادت نائل آمد.

پیش ­بینی پایان جنگ

محمد باقر قالیباف

روزی شهید «سیدعلی حسینی» به من گفت: از شواهد و قرائن این طور برداشت می­ شود که تا 6 ماه دیگر جنگ تمام می­ شود. به «سیدعلی» گفتم: خالی می ­بندی. اگر واقعیت را می­ گویی گفته ­ات را بنویس و امضاء کن.

«سیدعلی» همین مطالب را در دفترم نوشت و امضاء کرد. بعد از مدتی به شهادت رسید و دقیقاً بعد از 6 ماه جنگ تمام شد.

استفاده از تجربیات نیروهای ارتش

سیدمحمد حسینی

«سیدعلی حسینی» همیشه سعی داشت از تجربه­ ی نیروهای ارتش حداکثر استفاده را ببرد. روزی از او پرسیدم در شرایطی که در داخل کشور ارتش را زیر سئوال می­ بردند چگونه است که شما از نیروهای آنها استفاده می­ کنید؟ نمی ­گوئید شاید مشکلی پیش بیاید؟

شهید «حسینی» در پاسخ گفت: من کار ندارم که دیگران چه می­ گویند. دولت برای نیروهای ارتش سرمایه­ گذاری زیادی کرده است و آنها را برای آموزش دوره­ های مختلف به خارج اعزام کرده است. حال من چگونه می­ توانم به خود اجازه بدهم که از وجود اینها استفاده نکنم.

«سیدعلی» تا جایی که می ­توانست از توانمندی آنها استفاده می­ کرد و به کارشان بها می­ داد که این امر باعث توفیق بیشتری در کارها شده بود.

کم محلی به «بنی ­صدر»

محمد جواد عصاران

در آن زمان که «بنی­ صدر» مسئولیت فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت یک نوبت به همراه جمع زیادی از محافظان خود، برای بازدید به منطقه آمد. آن روز من و حاج «سیدعلی حسینی» و تعداد دیگری از دوستان نیز حضور داشتیم.

در آن مقطع، بر روی لباس کاری که بر تن داشتیم علاوه بر آرم سپاه، پلاکی بر روی سینه ما بود که گروه خونی ما را نشان می­ داد. گروه خونی حاج «علی» AB مثبت بود. «بنی ­صدر» خطاب به حاج علی گفت: «شما هم A هستی و هم B؟» شهید حسینی با جدیت جواب داد: «بله من هم A هستم و هم B».

با این جوابی که حاج «علی» به «بنی ­صدر» داد خیلی خندیدیم. سپس «بنی­ صدر» شروع کرد به دست دادن با بچه ­ها، وقتی به حاج «علی» رسید او هنگام دست دادن با حالت بی اعتنایی صورتش را برگرداند. همگی از این حرکت حاج «علی» لذت بردیم.

در آن ردیف، بچه­ هایی که بعد از حاج «علی» با «بنی­ صدر» دست می­ دادند همگی به تقلید از او، حرکت شهید «حسینی» را تکرار کردند، چرا که آن زمان همگی با حاج «علی» همدل بودیم. شهید «حسینی» با این طرز برخورد، قصد داشت تنفر خود را نسبت به «بنی­ صدر» نشان دهد./دفاع پرس

ابزار هدایت به بالای صفحه