شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[27 / 5 / 1397] به روایت آزاده محمدعلی نعیمی‌نژاد؛
[27 / 5 / 1397] شهید حسین امینی امشی؛
[27 / 5 / 1397] به روایت آزاده رجبعلی گلوند؛
[27 / 5 / 1397] به روایت آزاده همدانی؛
[26 / 5 / 1397] شهیدسید جلال الدین شرق آزادی؛
[27 / 5 / 1397] مدیر کل بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس استان لرستان؛
[27 / 5 / 1397] شهیدعطاءالله اسلامی گیسکی؛
[27 / 5 / 1397] فرمانده قرارگاه عملیاتی لشکر ۸۴ لرستان؛
[27 / 5 / 1397] آران وبیدگل؛

 

کدخبر: 56121
تاریخ انتشار: 24 فروردین 1397 _17:03:49
مرگ مرا افتخار بدانید و خود را سربلند ببینید

در نامه‌ای خطاب به خانواده خود آورده است: «پدر و مادر بسیار عزیزم که در لحظه‌های سخت زندگیم مرا یاری کرده‌اید و خواهر و برادر و پسر عموی خوبم، همه‌ی شما مرا ببخشید.»

تا شهدا؛ شهید «سید ﻋﺒﺪاﻟﺮﺿﺎ ﻣﻮﺳﻮی» در 29 فروردین 1335 در خرمشهر دیده به جهان گشود. وی دانشجوی رشته پزشکی بود. وی پس از تشکيل سپاه خرمشهر به عضويت آن در آمده و در سمت مسئول عمليات مشغول به کار شد و سرانجام در 17 اردیبهشت 1361 بر اثر اصابت خمپاره در جاده (اهواز ـ خرمشهر) به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

این شهید والامقام نامه‌ای خطاب به خانواده خود نوشته است که آن را در ادامه می‌خوانید:

«به نام خدا

پدر عزیزم دست شما را می بوسم و از خداوند مسئلت دارم که سایه شما را بر سر همه خواهران و برادرانم مستدام بدارد. امیدوارم که شما تسلیت بخش و نیرو دهنده به دیگران باشید و مشیت الهی را تایید نمائید.

پدر بزرگوارم شما عمر خود را وقف ما نمودید. از خداوند انتظار دارم که به شما صبر و استقامت دهد و مرگ مرا افتخار بدانید و خود را سربلند ببینید.

پدربزرگ و عزیزم امیدوارم که یاد خدا مایه تسلیت و التیام رنجهایتان باشد و برایتان آرام بخش و بشارت‌آمیز باشد. پدر عزیزم من به لطف خدای بزرگ بدون آنکه شایستگی‌اش را داشته باشم براه شهادت و افتخار رفته‌ام و در این راه لحظه‌ای از عمر را صرف زندگی کردن خطا می‌دانم و امیدوارم تا زمانیکه فرصت دارم خداوند بازهم توفیق دهد تا بر ضعف‌هایم بیشتر غلبه نمایم و در جبران گذشته‌ام بکوشم و چه لذتی بالاتر از اینکه عمر ناچیزی را که در هر صورتش می‌گذرد این چنین پرافتخار و سعادتمندانه و رستگار بگذرد؟

پدر عزیزم از اینکه در موقع رفتن از شما از نزدیک خداحافظی نکردم می‌خواستم مراعات حال و اعصاب و وضعیت شما را کرده باشم و اکنون که دیگر حضورتان نیستم و این نوشته را می‌نویسم دست و چشم و روی شما را می‌بوسم و امیدوارم که شما و مادر بسیار عزیزم که در لحظه‌های سخت زندگیم مرا بسیار یاری کرده است و امیدوار نموده است و خواهر فداکار و بسیار مهربانم که جز رنج و اذیت چیزی برای او نداشته‌ام و برادر بزرگ و آگاهم که چشم امیدم است و پسر عموی خوبم (عبدالکاظم) که از من تنها زحمت دیده است و یاری و کمک او را فراموش نمی‌کنم و همه شما مرا ببخشید. چیزی ندارم تا در مورد آن وصیت کنم.

والسلام علیکم بماصبرتم

خداحافظ - رضا

پنج شنبه 9 بهمن 1359»

ابزار هدایت به بالای صفحه