شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[27 / 11 / 1396] شهید مدافع حرم علی سلطانمرادی؛
[27 / 11 / 1396] امیر حیدری؛
[26 / 11 / 1396] شهید مدافع حرم محمد عبداللهی؛
[26 / 11 / 1396] وصیت‌نامه شهید قربانعلی فتاحی؛
[26 / 11 / 1396] همزمان با ایام فاطمیه؛
[27 / 11 / 1396] همراه با شهدا؛
[26 / 11 / 1396] با سخنرانی سردار «عبدالفتاح اهوازیان» صورت می‌گ ...
[26 / 11 / 1396] به روایت حجت‌الله ظهروند؛
[27 / 11 / 1396] شهید علیرضا نوری؛
[27 / 11 / 1396] مدیرکل حفظ آثار دفاع مقدس استان مرکزی؛
[28 / 11 / 1396] با حضور حجت‌الاسلام رئیسی؛
[26 / 11 / 1396] همزمان با هفته قرآن و عترت؛
[28 / 11 / 1396] وصیت‌نامه شهید ناصر طاووسی سیس؛

کدخبر: 54246
تاریخ انتشار: 23 بهمن 1396 _19:46:43
از روی نشانه‌های صورتش پیکر او را شناختیم

نیم‌ماه قمری گفت: پس از اینکه در سال ۱۳۷۲ پیکر برادرم کاوش شد، چند تکه استخوان به ما تحویل دادند. بخشی از صورت اسماعیل سالم باقی مانده بود و همین باعث شد که یقین کنیم پیکر برادرم است.

تا شهدا؛ نیم‌ماه قمری، خواهر شهید اسماعیل قمری در گفت‌وگویی درباره گمنامی۱۰ ساله برادرش اظهار داشت: ما ابتدا ساکن خرمشهر بودیم؛ چرا که اصالتا خوزستانی هستیم و تا روز بیستم آبان ماه سال ۵۹ یعنی تا حدودا ۴۰ روز پس از آنکه دشمن به ایران حمله کرد، در خرمشهر ماندیم؛ اما در نهایت مدافعان شهر آمدند و از ما خواستند که شهر را ترک کنیم. از آن پس ما به تهران ‌آمدیم و در منطقه پاسداران ساکن شدیم.

وی گفت: برادرم اسماعیل سال ۱۳۴۲ در خرمشهر متولد شد و سال ۱۳۶۳ در عملیات «والفجر 1» منطقه شمال فکّه به شهادت رسید. پس از آن به مدت ۱۰ سال در گمنامی باقی ماند. او داوطلبانه از پادگان امام حسین تهران به جبهه اعزام شد. تنها پسر خانواده‌ای بود که هفت دختر داشت. اسماعیل به مدرسه می‌رفت و تا کلاس یازدهم درس خواند. پس از اینکه جنگ ما را از خانه‌مان دور کرد و دشمن  کشور را مورد تهاجم خود قرار داد چندین مرتبه به جبهه رفت تا اینکه به شهادت رسید. او چون تک پسر بود، مادرم ابتدا راضی به حضورش در جبهه نمی‌شد اما پس از آنکه دو یا سه بار به جبهه رفت در نهایت مادرم او را به دست تقدیر سپرد.

خواهر شهید ادامه داد: اسماعیل به عنوان «آرپی جی» زن در جبهه حضور داشت. پس از شهادتش یکی از همرزمان او به ما گفت، تانک‌های دشمن در منطقه در حال پیش‌روی بودند. اسماعیل رفت که تانک دشمن را منهدم کند اما دیگر اثری از او باقی نماند و هیچ وقت بازنگشت.

وی اظهار کرد: پس از اینکه در سال ۱۳۷۲ پیکر برادرم کاوش شد، چند تکه استخوان به ما تحویل دادند. اسماعیل بخشی از صورتش سالم باقی مانده بود و همین باعث شد که یقین کنیم پیکر برادرم است چرا که اسماعیل در کودکی بازیگوش بود. یک روز که مادرم خانه نبود، گرسنه‌اش می‌شود و به سراغ سماور می‌رود و شیر سماور را باز می‌کند. آب جوش باعث شده بود که بخشی از پوست و گوشت زیر فکش بسوزد و از آن موقع به بعد، آن سوختگی بارزترین نشانه برادرم شده بود./دفاع پرس

ابزار هدایت به بالای صفحه