شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[2 / 11 / 1396] شهید ماشاالله استاد مرتضی؛
[1 / 11 / 1396] سردار شهید یدالله کلهر؛
[1 / 11 / 1396] شهید مدافع حرم اکبر شهریاری؛
[2 / 11 / 1396] شهید جانباز محمد قبادی؛
[2 / 11 / 1396] معاون روابط عمومی و تبلیغات سپاه کربلا؛
[1 / 11 / 1396] شهید شاهرخ طهماسبی؛
[2 / 11 / 1396] وصیت‌نامه شهید محمدابراهیم آقایی؛
[2 / 11 / 1396] سردار شهید حاج احمد باقری؛
[1 / 11 / 1396] در تالار وزارت کشور؛
[1 / 11 / 1396] همزمان با ولادت حضرت زینب (س) برگزار می‌شود؛
[1 / 11 / 1396] به روایت رزمنده رضا پازش؛
[1 / 11 / 1396] در ورامین رونمایی می‌شود؛
[2 / 11 / 1396] شهید علی اصغر برغمدی؛
[2 / 11 / 1396] با حضور ۶۰۰ دانش‌آموز؛
[1 / 11 / 1396] مدیرکل حفظ آثار دفاع مقدس اردبیل؛
[1 / 11 / 1396] وصیت‌نامه شهید حسین یونسی بیدگلی؛
[1 / 11 / 1396] سردار شهید هاشم کلهر؛

کدخبر: 53074
تاریخ انتشار: 22 دی 1396 _10:25:23
معجزه ‏الهی در رسیدن مهمات

خیلی کم اتفاق می‏افتاد که ما مهماتی را درخواست کنیم و اشتباه فرستاده شود. من خیلی ناراحت شدم. مجدداً بی‌سیم زدم و گفتم: «بابا، مثل این‌که شما توی باغ نیستید؟! من بی‏‌سیم و تلفن زدم، پیک فرستادم، گفتم مهمات فله‌‏ای بفرستید، چرا شما بر عکس آن عمل کردید؟»

تا شهدا؛ کتاب «طلایه‌داران مرصاد» روایت‌گر (کارنامه عملیاتی تیپ مستقل ۱۲ حضرت قائم (عج) استان سمنان در عملیات مرصاد) است که به قلم «رضا وطنی» به رشته تحریر در آمده و توسط اداره‌کل حفظ اثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس سمنان منتشر شده است.

متن زیر بخش از خاطرات ثبت شده در این کتاب است.

یکی از معجزات ‏الهی در این عملیات (مرصاد)، چگونگی رسیدن مهمات به مقر صادقین است که باعث تعجب همگان شد.

برادر «عبدالله ‏دخانچی» می‏‌گوید:

نکته‌ی مهم در عملیات «مرصاد» مربوط به معجزه ‏الهی در رسیدن مهمات مورد نیاز در عملیات است. داستان از این قرار بود که ما یک خط پدافندی در «کانی‏ چناران» و منطقه مرزی «ملخ‌خورِ» مریوان داشتیم. در پادگان «قائمیه» در «دزفول»، مهمات فلّه‏‌ای زیادی موجود بود که ممکن بود کم‏‌کم فاسد شده و تاریخ مصرف آن تمام شود. بدین منظور من از «مریوان» با دزفول تماس گرفتم و برای محکم ‏کاری یک نفر را به صورت پیک نیز فرستادم و لیستی از مهمات مورد نیاز را تهیه ‏کردم و گفتم طبق لیست مهمات برای ما بفرستید.

برادر‌هایی که آن‌جا بودند به صحبت‏‌های من توجه نکرده و به جای مهمات فلّه، پنج تریلی مهمات آکبند بار زده و برای ما فرستاده ‏بودند. من خیلی ناراحت شدم و با خود گفتم: «بابا این‏‌ها چقدر بی‌فکر هستند. من به این‏ها با بی‏‌سیم و تلفن گفتم؛ پیک را هم فرستادم که برو حتماً مهمات فله‏ بار بزن. اما این‏‌ها به حرف من توجه نکردند». خواست و حکمت و مشیّت خداوند متعال بر این بوده که همه کار‌ها بر عکس آن‌چه که ما خواسته‏ بودیم، اتفاق بیافتد.

خیلی کم اتفاق می‏افتاد که ما مهماتی را درخواست کنیم و اشتباه فرستاده شود. من خیلی ناراحت شدم. مجدداً بی‌سیم زدم و گفتم: «بابا، مثل این‌که شما توی باغ نیستید؟! من بی‏‌سیم و تلفن زدم؛ پیک فرستادم؛ گفتم مهمات فله‌ای بفرستید؛ چرا شما بر عکس آن عمل کردید؟ بعد از این که این تریلی‏‌ها بارشان را خالی کردند، من دوباره می‌‏فرستم آن‌جا. موقعی که رسیدند، مهمات فله بار می‌‏زنید و برمی‏‌گردند. آن موقع من مهمات آکبند را برای شما عودت می‌دهم».

ما تریلی‏‌های خالی را برگرداندیم و رفتند دزفول. مهمات فلّه را بار زده و شب سوم مرداد ماه (شب هجوم منافقین) رسیدند به کرمانشاه (باختران) و چون راه‌ها ناامن بود، شب را در مقر کوزران استراحت کردند تا صبح به طرف مریوان حرکت‏ کرده و مهمات را به آن‌جا برسانند که منافقین همان شب حمله می‌‏کنند. انگار مهمات‌های آکبند هم ماموریت داشتند و ما از این قضیه غافل بودیم.

برادر «مهدوی» ‏بعد از شنیدن خبر حمله منافقین با برادر «شادی‌پور»، قائم مقام تدارکات تماس گرفته و به وی می‌‏گوید: «بیایید توی فرماندهی که با شما کار دارم.» برادر شادی‌پور سریع به فرماندهی می‏‌رود. آن‌جا به وی می‏‌گویند: «ما مهمات می‏‌خواهیم و باید این گردان‏‌ها را تجهیز کنید».

ایشان می‏‌گوید: «اشکال نداره، ما مهمات مورد نیاز گردان‏‌ها را تامین کرده و آن‌ها را تجهیز می‏‌کنیم. هر چند گردانی که خواسته باشید؛ ما آن‌ها را تجهیز خواهیم‏ کرد. هر چه قدر مهمات خواسته ‏باشید؛ ما آن‌ها را فراهم می‌‏کنیم». برادر مهدوی ‏فکر می‌‏کند که وی شوخی می‏‌کنند. چون برادر شادی‌پور ذاتاً آدم شوخی بود. ژمهدوی‏ می‌‏گوید: «بابا شوخی نکن! دشمن حمله‏ کرده، ما نیاز به مهمات داریم. باید سریع گردان‏‌ها را تجهیز کنیم!» شادی‌پور‏ می‏‌گوید: «بابا من مهمات شما را هر چه بخواهید، می‌‏دهم». باز برادر مهدوی‏ و بقیه که آن‌جا بودند، فکر می‏‌کنند وی به حساب پشتیبانی قرارگاه می‌‏گوید که من مهمات مورد نیاز را فراهم می‏‌کنم. برادر مهدوی‏ می‏‌گوید: «بابا، راه قرارگاه بسته ‏است، مسیر خیلی شلوغ است! شما نمی‌‏توانید بروید از قرارگاه مهمات بیاورید». وی می‏‌گوید: «من توی مقر به شما مهمات می‏‌دهم».

این‏ها پیش خودشان می‏‌گویند «خوب این‌‏ها تدارکاتی هستند ممکن است جایی برای روز مبادا مهمات ذخیره کرده ‏باشند». چون همیشه صحبت بود که می‏‌گفتند: «تدارکاتی‏‌ها برای روز مبادا همه چیز دارند». برادر شادی‌پور‏ در ادامه می‏‌گوید: ما همین الآن چند تریلی مهمات در پادگان داریم و قضیه را برای‌شان تعریف می‌‏کند. بعد از آن، همه خوشحال می‏‌شوند و مهمات گردان‌‏ها خیلی راحت تأمین شده و همه آن‌ها را تجهیز می‌کنند تا آتش جهنم منافقین را در تنگه مرصاد مهیا کنند.

احداث مقر‏ یگان‌‏های سپاه نزدیک تنگه ‏«چهارزبر» از مشیّت‌‏ها خدا بود

مورد بعدی احداث مقر و عقبه‌‏ یگان‌‏های سپاه، خاصه مقر صادقین تیپ ۱۲ قائم (عج) در سه‏ راهی «کوزران» و نزدیک تنگه ‏«چهارزبر»، از مشیّت‌‏ها و خواست خداوند متعال بوده ‏است.

برادر «شوشتری» در همایش طلایه‌‏داران مرصاد «بازخوانی و تحلیل نبرد عملیات مرصاد» در «شهمیرزاد» به این مسئله اشاره می‏‌کند:

جمهوری ‏اسلامی را خدا خودش همیشه حفظ کرده و خواهد کرد. هیچ‌کدام از برادر‌ها و یگان‏‌هایی‏ که برای خودشان در منطقه (باختران و چهارزبر) عقبه و مقری ایجاد کرده‏ بودند؛ برای این نبود که مثلاً روزی از آن‌ها برای دفاع خوب، استفاده ‏کنند، بلکه چون در جنوب هوا خیلی گرم بود و آن‌جا (منطقه ‏چهارزبر) یک منطقه‏‌ کوهستانی، جنگلی و خنکی بود که هم به جنوب و هم به شمال‏ غرب نزدیک بود. یگان‌‏ها زرنگی کرده و آ‌ن‌جا را برای مقر انتخاب کردند. زیرا اگر می‏‌خواستند نیروهای‌شان را از جنوب به شمال‏ غرب و بالعکس ببرند فاصله خیلی زیاد بود، اما از این مقرها، ظرف چهار، پنج ساعت می‏‌توانستند نیرو‌ها را جابه‌جا کنند.

اصلاً در برآورد‌های نظامی، کسی برآورد نکرده‏ بود که در این‌جا مقر بزنیم و روزی به دردمان می‏‌خورد. پنج، شش ماه قبل از عملیات مرصاد این مقر‌ها زده‏ شده ‏بود که واقعاً یکی از نعمت‌‏ها و الطاف بزرگ خداوندی بود که در وقتش هم جواب داد.

برادر «مهدوی» ‏نیز درباره علت ایجاد مقر صادقین می‏‌گوید:

از تنگه‏ «چهارزبر» که به طرف کرمانشاه می‏‌آییم، در سه راهی «کوزران» اردوگاهی به نام «صادقین» داشتیم. به خاطر این‌که نیرو‌های ما در پادگان دزفول (قائمیه) بودند و آن‌جا در تابستان هوا خیلی گرم است. بنابراین ما مجبور بودیم در تابستان این نیرو‌ها را به منطقه خنکی ببریم که نیرو‌ها را به اردوگاه صادقین که یک منطقه خوش آب و هوا و ییلاقی بود، می‏‌بردیم. به علاوه در منطقه غرب و شمال‏‌غرب هم که می‌‏خواستیم عملیات انجام دهیم نیاز به جای پایی داشتیم که در منطقه غرب این منطقه را در نظر گرفته ‏بودیم.

آری، منافقین کوردل که چشم‌شان را بر روی همه واقعیت‏‌ها بسته ‏بودند و از ابتدای انقلاب و در طول جنگ و بعد از آن، به جای همیاری و کمک به انقلاب ‏مردمی ‏اسلامی، رو در روی خلق مسلمان و انقلاب ایستادند و دست همکاری به رژیم بعثی صدام دادند و سرانجام بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ که می‏‌رفت مردم ایران دوران تازه‏ای برای سازندگی کشور آغاز کنند، با هجمه‏‌ای همه جانبه و با همه‏‌ توان خود که اهداء شده صدام و جهان‏‌خواران بود، کوشیدند تا آرامش بعد از طوفان این ملت را بر هم زنند و کار انقلاب اسلامی را یک‌سره کرده و ظرف مدت ۳۳ ساعت تهران را فتح کننند. غافل از این‌که خداوند به مؤمنان وعده یاری و نصرت و پیروزی داده و رزمندگان اسلام، خصوصاً نیرو‌های تیپ ۱۲ قائم‏ آل‏ محمد (عج) را که نام تیپ خود را به نام ولی‏‌عصر (عج) و منجی عالم بشریت مزین نموده‏‌اند، یاری خواهد کرد.

هما‌ن‏‌طوری که در قرآن کریم (سوره توبه و احزاب) آمده‏ است: «شما با کافران به کارزار برخیزید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و خوار گرداند و شما را بر آن‌ها پیروزی دهد و دل‏‌های اهل ایمان را به فتح و ظفر بر کافران شفا بخشد.‌ ای اهل ایمان به یاد بیاورید نعمتی که خدا به شما عطا کرد وقتی که لشکر بسیاری از کافران بر ضد شما جمع شدند پس ما به مدد و یاری شما بادی تند و سپاهی بسیار از فرشتگان که به چشم نمی‏‌دیدید فرستادیم و خدا خود به اعمال شما آگاه بود» و بدین جهت، امداد‌ها و معجزات الهی در عملیات مرصاد به طور مکرر شامل حال رزمندگان سپاه اسلام شد و منافقین از خدا بی‏‌خبر در آتش قهر الهی سوختند تا عبرتی برای آنانی باشد که می‏‌خواهند با نظام اسلامی که منجی اجرای عدالت و احکام اسلامی در جهان است، دراُفتند. بدین‌سان هرکه با انقلاب و ملت ایران دراُفتد، براُفتد./دفاع پرس

ابزار هدایت به بالای صفحه