شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[27 / 5 / 1397] شهید حسین امینی امشی؛
[27 / 5 / 1397] به روایت آزاده رجبعلی گلوند؛
[27 / 5 / 1397] به روایت آزاده محمدعلی نعیمی‌نژاد؛
[27 / 5 / 1397] به روایت آزاده همدانی؛
[28 / 5 / 1397] به روایت روحانی آزاده علی علیدوست؛
[27 / 5 / 1397] شهیدعطاءالله اسلامی گیسکی؛
[27 / 5 / 1397] مدیر کل بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس استان لرستان؛
[29 / 5 / 1397] نامه دانش‌آموز نهضت سوادآموزی به امام خمینی (ره)؛
[28 / 5 / 1397] برگی از زندگی‌نامه معلم شهید «عبدالرسول قادریان»؛
[27 / 5 / 1397] فرمانده سپاه انصارالرضا (ع) مطرح کرد؛
[27 / 5 / 1397] فرمانده قرارگاه عملیاتی لشکر ۸۴ لرستان؛
[27 / 5 / 1397] آران وبیدگل؛

 

کدخبر: 52932
تاریخ انتشار: 18 دی 1396 _20:53:54
شجاعت در نهایت خطر

محمودرضا از شیعیان کشور‌های لبنان، عراق، سوریه، یمن و… رفیق داشت. وی می‌گفت: شیعه‌های عراق در جنگیدن و شجاعت بی‌نظیرند. دلشان هم خیلی با اهل بیت (ع) است.

تا شهدا؛ شهید محمودرضا بیضائی، متولد ۱۸ آذر ۱۳۶۰ در شهر تبریز است. او از مربیان بچه‌های بسیج در پایگاه‌های درون شهری هم بوده است و بسیاری از بچه‌های پایگاه که دوره‌های آموزشی بسیج دانش‌آموزی و دانشجویی را پیش او گذرانده‌اند خاطرات جالبی از او دارند.

شهید محمودرضا بیضائی با توجه به تحولات میدانی کشور سوریه و هتک حرمت‌ها به حرم حضرت زینب کبری (س) به دست گروه‌های تکفیری، برای دفاع از این حرم‌های شریف و همراهی با یک تیم رسانه‌ای مستندساز به سوریه رفته بود.

او در روز یکشنبه ۲۹ دی‌ماه ۹۲ مصادف با ولادت حضرت رسول (ص) براثر انفجار یک تله انفجاری به شهادت رسید. شهید بیضایی با ۳۲ سال سن ساکن اسلامشهر تهران بود و هم اکنون از او یک دختر به نام کوثر به یادگار مانده است.

احمدرضا بیضائی سه سال از برادر شهیدش بزرگتر است. او خاطرات فراوانی با برادر شهیدش دارد و درباره ارتباط برادرش با رزمندگان عراقی می‌گوید: «محمودرضا از شیعیان کشور‌های لبنان، عراق، سوریه، یمن و… رفیق داشت و گاهی در موردشان چیز‌هایی می‌گفت.

یکبار پرسیدم: در میان مدافعان حرم، شیعه‌های لبنان بهترند یا عراق؟ گفت: شیعه‌های لبنان مطیع و ولایت پذیرند، ولی شیعه‌های عراق دچار دسته‌بندی و تشتت هستند، اما در جنگیدن و شجاعت بی‌نظیرند؛ دلشان هم خیلی با اهل بیت (ع) است طوریکه تا پیششان نام «حسین» و «زینب» و… را می‌بری طاقتشان را از دست می‌دهند. گفتم: شیعه‌های ایران کجا هستند؟ گفت: شیعه‌های ایران هیچ جای دنیا پیدا نمی‌شوند! خیلی عشق خدمت داشت به بچه شیعه‌ها. آموزش به شیعه‌های یمنی را وظیفه خود می‌دانست و می‌گفت: این‌ها مستضعفند.»

برادر شهید بیضایی همچنین خاطره‌ای از رزمندگان عراقی در مورد محمودرضا را اینگونه تعریف می‌کند: «در ایام سالگرد شهادتش، دو تن از رزمندگان عراقی که از نیرو‌هایی بودند که با محمودرضا کار کرده بودند و آموزش دیده بودند، آمده بودند تبریز. می‌خواستند بروند سر خاک محمودرضا. مدافعان غیرایرانی حرم، محمودرضا را در سوریه با اسم مستعارش یعنی «حسین» می‌شناختند.

یکی از این رزمنده‌های عراقی که مجروح هم بود، مدام وسط حرف‌هایش تکرار می‌کرد: «حسین، مجنون! حسین، مجنون!» وقتی داشتیم توی ماشین من به‌طرف گلزار شهدا می‌رفتیم، در بین راه پرسیدم منظورش از اینکه داشت می‌گفت: «حسین، مجنون چه بود؟» گفت: «در درگیری در یکی از مناطق، دو شهید دادیم که به‌خاطر شدت درگیری پیکر‌ها روی زمین ماندند و موفق نشدیم آن‌ها را عقب بیاوریم. وقتی تکفیری‌ها پیشروی کردند و پیکرها، روی زمین، بین آن‌ها ماندند، ما روحیه‌مان را باختیم. حسین وقتی دید ما روحیه نداریم و کسی نمی‌جنگد، رفت و نشست پشت فرمان خودرویی که آنجا داشتیم و استارت زد و رفت به‌سمت تکفیری‌ها. 

همه ما از این کاری که کرد تعجب کردیم. همین‌طور ایستاده بودیم و داشتیم نگاهش می‌کردیم و منتظر بودیم که هرلحظه ماشینش را هدف قرار بدهند، اما حسین رفت و با خونسردی پیکر شهدا را از روی زمین برداشت و کشید داخل ماشین و برگشت. کارش دیوانگی بود، اما این کار را برای بالا بردن روحیه ما انجام داد».

عکس نوشته یک رزمنده عراقی روی عکس شهید بیضائی:

ابزار هدایت به بالای صفحه