شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[29 / 2 / 1397] شهید مدافع حرم شعبان نصیری؛
[29 / 2 / 1397] شهید مدافع حرم نوید صفری؛
[29 / 2 / 1397] شهید مدافع حرم حسن قاسمی دانا؛
[30 / 2 / 1397] سردار شهید محمد بروجردی؛
[31 / 2 / 1397] سرهنگ ثامر چنعانی مطرح کرد؛
[30 / 2 / 1397] از خرمشهر تا خونین‌شهر؛
[29 / 2 / 1397] شهید مدافع حرم مصطفی عارفی؛
[30 / 2 / 1397] در 15 استان کشور صورت می‌گیرد؛
[29 / 2 / 1397] از خرمشهر تا خونین شهر؛
[29 / 2 / 1397] شهید ابراهیم هادی؛
[29 / 2 / 1397] نامه فیلمبردار شهید عبدالرضا مصلی‌نژاد؛
[29 / 2 / 1397] مسئول سازمان ادبیات دفاع مقدس استان کردستان خبر ...
[29 / 2 / 1397] مدیرکل حفظ آثار دفاع مقدس قزوین خبر داد؛

کدخبر: 51740
تاریخ انتشار: 15 آذر 1396 _18:18:15
من به شیرین‌ترین آرزوی خود رسیدم

شهید نظری در وصیت‌نامه خود آورده است: از تمام دوستان و قوم و خویشان مخصوصا خانواده‌ام تقاضا دارم که نگویید سعید جوان بود و آرزو داشت و ناکام شد. من به شیرین‌ترین کام خود رسیدم و آن آرزوی شهادت بود.

تا شهدا؛ شهید «سعید نظری» 7 بهمن 1344 در تهران دیده به جهان گشود. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد و سرانجام 17 آبان 1362 طی عملیات والفجر 4 در پنجوین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:

«پروردگارا به درستی که من به تو پناه می‌آورم از نفسی که سیر نمی‌شود و از دلی که خاشع و ترسان نمی‌شود و از دانشی سود نمی‌برد و از نمازی که بالا نمی‌رود و از دعایی که به اجابت نمی‌رسد.

درود خداوند بر محمد و آل او و درود بر همگی شهدا و سلام بر رهبر کبیر انقلاب و سلام بر امت حزب الله، اینجانب سعید نظری از پدر صبورم و مادر مهربانم تشکر می‌کنم که این‌گونه ابراهیم‌وار، اسماعیل ناقابلشان را به قربانگاه ابدیت روانه ساختند.

از خانواده‌ی عزیزم تقاضا دارم که خدا را شکر کنند که این امانت الهی را این‌گونه تحویل پروردگار دادند.

مادرم از تو تمنا دارم وقتی که گریه می‌کنی یادی هم از علی‌اکبر بکن.

خواهرانم وقتی که ناله می‌‎‌کشید به یاد جگر سوخته زینب باشید که زینب اسارت را هم تحمل کرد.

پدرم و برادرانم اگر دلتان شکست از خدا عاجزانه تمنا کنید که شهادت من گنهکار را بپذیرد.

از تمام دوستان و آشنایان می‌خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند. از تمام دوستان و قوم و خویشان مخصوصا خانواده‌ام تقاضا دارم که نگویید سعید جوان بود و آرزو داشت و ناکام شد.
من به شیرین‌ترین کام خود رسیدم و آن آرزوی شهادت بود. خدایا به پیشانی سنگ خورده‌ی پیغمبر، به فرق شکافته‌ی مولا علی، به صورت سیلی خورده‌ی بانو فاطمه زهرا، به بدن تیرباران شده‌ی امام حسن، به بدن بی‌سر اباعبدالله، به دست بریده‌ی ابوالفضل و به موهای پریشان شده‌ی زینب تو را قسم می‌دهم که مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده تا با علی‌اکبر و قاسم و عباس حسین محشور شوم.
والسلام

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

ابزار هدایت به بالای صفحه