شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[20 / 9 / 1396] شهید مدافع حرم محرمعلی مرادخانی؛
[20 / 9 / 1396] شهید آیت الله عبدالحسین دستغیب؛
[20 / 9 / 1396] امام جمعه پردیسان در مراسم بزرگداشت آیت الله دس ...
[20 / 9 / 1396] شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی؛
[20 / 9 / 1396] شهید غلامعلی پیچک؛
[20 / 9 / 1396] عمليات مطلع‌الفجر؛
[20 / 9 / 1396] تحولات فلسطین؛
[20 / 9 / 1396] مصاحبه با همسر شهید سیدرضا حسینی؛
[20 / 9 / 1396] فرمانده ناحیه مقاومت بسیج خرم‌آباد خبر داد؛
[20 / 9 / 1396] وصیت‌نامه شهید محمدصادق اکبرزاده‌هارمی؛
[20 / 9 / 1396] معاون تبلیغات اسلامی آستان قدس رضوی؛

کدخبر: 51728
تاریخ انتشار: 15 آذر 1396 _13:22:03
شهید محمدرضا جوادبکان فرزند شهید هم بود

محمدرضا  درسال 1346 دردزفول، درخانواده ای متوسط و نسبتاً مذهبی متولد شد و ازهمان اوایل کودکی به مسائل و آداب مذهبی علاقه پیدا کرد و با شرکت دردعای کمیل و توسل و نمازجماعتها و شرکت درمجالس سخنرانی آن را پرورش داد. دوره ی ابتدایی را درشرایط سخت مالی پشت سرگذاشت.

تا شهدا؛ محمدرضا  درسال 1346 دردزفول، درخانواده ای متوسط و نسبتاً مذهبی متولد شد و ازهمان اوایل کودکی به مسائل و آداب مذهبی علاقه پیدا کرد و با شرکت دردعای کمیل و توسل و نمازجماعتها و شرکت درمجالس سخنرانی آن را پرورش داد. دوره ی ابتدایی را درشرایط سخت مالی پشت سرگذاشت.
دردوران انقلاب با پخش اعلامیه و شرکت درتظاهرات با برادران دینی خود به مبارزه با رژیم طاغوت پرداخت. وی همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی به دوره راهنمایی راه پیدا کرد. محمدرضا دراول جنگ شبها درمسجد نگهبانی می داد و روزها  کارمی کرد و این گونه زندگی را می گذراند، تا اینکه پدرش درتاریخ 19/9/60 براثربمباران شهر دزفول به شهادت رسید. بنابراین سرپرستی خانواده به عهده ی ایشان قرارگرفت.
او زمانی که مزدوران بعثی شهررا با توپ می زدند، درمسجد سید رکن الدین به نگهبانی و به صورت کادردرآنجا به خدمت پاسداری مشغول بود و به این علت که سن او کم بود ازبسیج سید رکن الدین خارج می شود و می توان گفت که سخت ترین لحظه ی زندگی را دراین زمان می گذراند تا اینکه دوباره به بسیج مسجد میثم می رود و فعالیت خود را شروع می کند.
محمدرضا به علت نبودن سرپرست درخانواده به مادرو خواهرو برادران خود حکم پدری را داشت و با آنها خیلی مهربانی می کرد.
محمدرضا درهنگام خداحافظی با خانواده اش طوری برخورد کرد که گویی ازفردای خود آگاه بود و به یکی ازهمسایگان خود می گوید: " اگربه جبهه رفتم و شهید شدم حتماً زیرتابوت مرا بگیرید." ازهمه خداحافظی می کند و به دیارعاشقان الله می شتابد.
 
یکی ازخصوصیات اخلاقی شهید( اززبان مادرشهید): محمدرضا به همسایگان خود خیلی کمک می کرد.
اما بشنویم جریان شهادتش را : محمدرضا ازسنگربیرون می رود که تیربه گلویش می خورد و بعد به زمین می خورد که بعد او را به عقب می برند و به تهران می آورند که دریکی ازبیمارستان های تهران به درجه ی رفیع شهادت نائل می گردد.
 وصیت نامه ی شهید محمدرضا جواد بکان
درود برامام امت، امید مستضعفان و درود برملت شهید پرورایران. سلام برمادرمهربانم که واقعاً به او افتخارمی کنم که به من اجازه داده تا به جبهه بروم و خدمتی به اسلام کنم و سلام برخواهران و برادرانم که اگربدی ازمن دیده و یا حرفی زده ام که باعث ناراحتی آنها شده تقاضا دارم که من را ببخشند و ازخداوند برایم طلب بخشش کنند و سلام بردوستانم ، رفقای عزیزم، اگرشوخی بیجایی کرده ام و یا دروغی گفته ام و یا ازمن بدی دیده اید مرا بیامرزید و عفو کنید .
کسی مرا به جبهه نفرستاده، بلکه با شناختی که من نسبت به اسلام داشتم به جبهه رفتم تا شاید این عمرناچیزم را که هرلحظه ازآن می گذرد و گناهی برآن افزوده می شود خدمتی درراه اسلام کرده باشم و من مانند برادرکوچکی ازملت شهید پرورایران می خواهم که شعارمرگ برآمریکا را که دشمن سرسخت مستضعفان است ازیاد نبرند و تا جایی که می توانند با آمریکا و دولتهای مرتجع مبارزه کنند تا این انقلاب را به پیروزی نهایی برسانند که خداوند بزرگ آن را به ما بشارت داده، که کسانی که درراه او مبارزه کنند پیروزگرداند.

ابزار هدایت به بالای صفحه