شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[20 / 9 / 1396] شهید مدافع حرم محرمعلی مرادخانی؛
[20 / 9 / 1396] شهید آیت الله عبدالحسین دستغیب؛
[20 / 9 / 1396] امام جمعه پردیسان در مراسم بزرگداشت آیت الله دس ...
[20 / 9 / 1396] شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی؛
[20 / 9 / 1396] شهید غلامعلی پیچک؛
[20 / 9 / 1396] عمليات مطلع‌الفجر؛
[20 / 9 / 1396] تحولات فلسطین؛
[20 / 9 / 1396] مصاحبه با همسر شهید سیدرضا حسینی؛
[20 / 9 / 1396] فرمانده ناحیه مقاومت بسیج خرم‌آباد خبر داد؛
[20 / 9 / 1396] وصیت‌نامه شهید محمدصادق اکبرزاده‌هارمی؛
[20 / 9 / 1396] معاون تبلیغات اسلامی آستان قدس رضوی؛

کدخبر: 51658
تاریخ انتشار: 13 آذر 1396 _21:03:39
شهدای مدافع حرم در لحظه شهادت به استقبالش آمدند

سردار «علی صلاحی» گفت: هنوز یک ساعتی به غروب آفتاب باقی­ مانده بود که شهید «رضا سنجرانی» به همرزمش می‌­گوید «ستاره­‌ها را می‌­بینی؟ ستاره‌ها را نگاه کن.» او هم جواب می‌دهد «رضا، هنوز یک ساعت به غروب مانده ستاره کجا بوده؟» و نیز در ادامه از او می‌پرسد: «مگر تو ستاره می‌بینی؟» و شهید سنجرانی در پاسخ می‌­گوید: «بله. یک آسمان پر از ستاره می­‌بینم.» بعد یک مرتبه می‌گوید: «حسن قاسمی آمد. ابوعلی آمد» و شهید می‌شود.

تا شهدا؛ سردار «علی صلاحی» از فرماند‌ه‌هان لشکر فاطمیون در جمع بسیجیان مسجد حضرت رسول (ص) مشهد در روایت چگونگی شهادت «رضا سنجرانی» با نام جهادی «کرار» مسئول آموزش پادگان فاطمیون را که در سوم محرم سال‌جاری در «دیرالزور» سوریه آسمانی شد، اظهار داشت: «رضا سنجرانی» سال گذشته به شهید «مرتضی عطایی (ابوعلی)» که قرار بود همراه ما به عملیات بیاید و رضا به خاطر شکستگی پایش قرار شد برگردد، گفت: «ابوعلی تو از گناه پاک شدی از بس اذیت شدی، تو می­‌روی، از خدا بخواه که من هم از گناه پاک بشوم و پشت سر تو بیایم».
وی افزود: یک منطقه در «دیرالزور» است که در آن‌جا رود «فرات» به دو قسمت تقسیم می­‌شود، وسط آن یک جزیره کوچکی واقع شده که تصرف آن را به فاطمیون یگانی که «رضا سنجرانی» حضور داشته است، می­‌سپارند. روس‌ها پل­‌های عبور از فرات را می‌آورند و آن را نصب می‌نند. بچه‌ها نیز از پل عبور می‌کنند و به سمت اولین خانه می­‌آیند.

سردار صلاحی ادامه داد: جنگ‌های پارتیزانی یک تعریف دارد و آن هم این است که وقتی روستا یا شهرکی را می‌خواهید تصرف کنید، باید از اولین خانه و بلندترین خانه‌­ای که مشرف است شروع کنید و جلو بیایید. شهید «رضا سنجرانی»، شهید «محمدرضا یزدانی» و یکی دیگر از رزمندگان مدافع حرم، اولین کسانی بودند که به سمت بلندترین خانه­ می‌روند تا بعد از تصرف آن، خانه به خانه پاکسازی کنند. یک تک تیرانداز داعشی هم داخل این خانه سنگر گرفته بود. این‌ها به محض اینکه از پل عبور می‌کنند و به سمت خانه می‌­آیند اولین تیر را به پهلوی رضا می‌زند. رضا روی زمین می‌افتد.

وی گفت: همرزم شهید سنجرانی وقتی می‌بیند تک‌تیرانداز رضا را هدف قرار داده به رضا می­‌گوید همان جا روی زمین بخواب. نقشه را در می‌آورد تا با پیدا کردن گرا درخواست آتش کند. او می‌­بیند که تک‌تیرانداز مرتب به سمت رضا که پشت یک درختی موضع گرفته است تیراندازی می‌کند. با خودش می‌گوید که اگر رضا آن‌جا باشد او را خواهد زد. به سمت رضا می‌رود و او را به دوش می‌گیرد تا او را پنج متر به عقب بکشد. در همین حین که رضا روی دوشش بوده یک تیر به کمر همرزم شهید سنجرانی اصابت می‌کند و رضا از دستش می­‌افتد و خودش هم روی زمین می‌افتد. در همین حین که رضا به زمین ­افتاده بود، دوم هم به کتف شهید اصابت می­‌کند.

این فرمانده لشکر فاطمیون بیان کرد: همرزم رضا سنجرانی در حالی که مجروح است به یک ­طرف افتاده و شهید رضا آن طرف‌تر. شهید یزدانی از مجاهدین افغان دست به کار می‌شود تا هر دو نفر آن‌ها را از تیررس تک‌تیرانداز داعشی خارج کند. به محض این‌که شهید یزدانی بلند می­‌شود تا جاده شنی را طی کند و به سمت آن‌ها برود او را هم روی جاده می‌زند و به شهادت می‌رسد. حوالی ساعت 2 بعدازظهر، در حالی که رضا سنجرانی و همرزمش مجروح شدند و خون از بدن‌شان می‌رفته است با هم شروع به صحبت می‌کنند و این گفت‌وگو چهار ساعت ادامه داشته است.

وی گفت: ساعت حدوداً 6 بعدازظهر، هنوز یک ساعتی به غروب آفتاب باقی­ مانده بود که شهید «رضا سنجرانی» به همرزمش می‌­گوید «ستاره­‌ها را می‌­بینی؟ ستاره‌ها را نگاه کن.» او هم جواب می‌دهد «رضا، هنوز یک ساعت به غروب مانده ستاره کجا بوده؟» و نیز در ادامه از او می‌پرسد: «مگر تو ستاره می‌بینی؟» و شهید سنجرانی در پاسخ می‌­گوید: «بله. یک آسمان پر از ستاره می­‌بینم.» بعد یک مرتبه می‌گوید: «حسن قاسمی آمد. ابوعلی آمد» و شهید می‌شود./دفاع پرس

ابزار هدایت به بالای صفحه