شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[26 / 7 / 1396] شهید امیرسرلشکر منصور ستاری؛
[25 / 7 / 1396] شهید مدافع حرم مهدی عزیزی؛
[26 / 7 / 1396] شهیدان پالیزوانی؛
[25 / 7 / 1396] دفاع مقدس؛
[25 / 7 / 1396] به روایت فرزند شهید غریبی؛
[26 / 7 / 1396] مدافعان حرم؛
[26 / 7 / 1396] شهید مدافع حرم محسن حججی؛
[26 / 7 / 1396] طی انفجاری در جنوب شرق دیرالزور؛
[27 / 7 / 1396] سردار شهید نور علی شوشتری؛
[25 / 7 / 1396] مدیر فرهنگی بسیج دانشجویی یزد خبر داد؛
[25 / 7 / 1396] شهید امیرسرلشکر منصور ستاری؛
[25 / 7 / 1396] در مجمع جهانی اهل‌بیت(ع) صورت گرفت؛

کدخبر: 49725
تاریخ انتشار: 18 مهر 1396 _09:12:41
اسم من پلاک است

«اسم من پلاک است» نام یکی از داستان‌های مرتضی سرهنگی است که برای کودکان به نگارش در آورده است. این کتاب تلاش دارد تا با بیانی کودکانه، پلاک را با تمام ویژگی‌ها و کارکردهایش برای بچه‎‌‌‌ها معرفی کند.

تا شهدا؛ «مرتضی سرهنگی» چهره برجسته ادبیات پایداری است. علاوه بر نویسندگان و ناشران حوزه ادبیات دفاع مقدس، بسیاری از مخاطبین این حوزه به واسطه فعالیت‌های گسترده وی، با این چهره خوش‌نام ادبیات فاخر دفاع مقدس آشنا هستند.
سرهنگی کارش را در روزهای آغازین دفاع مقدس در نشریات با انجام مصاحبه با رزمنده‌ها شروع کرد. وی علاقمندی به کتاب و نویسندگی را مربوط به دوران کودکی می‌داند. سرهنگی اهمیت ادبیات دفاع مقدس را به خوبی می‌داند و از این رو در عرصه ادبیات کودک و نوجوان نیز ورود پیدا کرده و رسالت مهم خویش را به انجام رسانده است. 
«اسم من پلاک است» نام یکی از داستان‌های سرهنگی است که برای کودکان به نگارش در آورده است. این کتاب تلاش دارد تا با بیانی کودکانه پلاک را با تمام ویژگی‌ها و کارکردهایش برای بچه‎‌‌‌ها معرفی کند.

 

در بخشی از این کتاب آمده است:
 «اسم من پلاک است. قطعه‌ی فلزی کوچک و نازک هستم. به همین شکل که می‌بینی. چند عدد پشت سر هم روی بنده‌ی صاف من کنده کاری شده است. اگر دقت کنی، می‌توانی این عددها را بخوانی. راستش را بگویم؛ مرا به خاطر همین عددها ساخته‌اند.
می‌پرسی چرا؟ خوب اگر گوش کنی، برایت تعریف می‌کنم. لابد مرا دیده‌ای؟ من با زنجیری که دانه‌های ریز دارد، مثل یک گردن‌بند ساده، از گردن سربازها آویزان هستم. اگر می‌گویم سرباز، به این خاطر است که هر کس لباس نظامی به تن دارد، خود را سرباز کشورش می‌داند.
حتی خلبان‌ها و غواص‌ها که در آسمان‌ها و دریاها  هستند. همه این سربازها صاحب یک پلاک‌اند. آنان هیچ وقت مرا از خودشان جدا نمی‌کنند، چون از عددهایی که روی من هست، شناخته می‌شوند.
وقتی در میدان جنگ، سربازی زخمی یا کشته می‌شود، این من هستم که با چشم گریان و صدای بلند می‌گویم؛ او کیست؟ نامش هستم که با چشم گریان و صدای بلند می‌گویم؛ او کیست؟ نامش چیست و از کدام لشکر است. این جور وقت‌ها نمی‌دانم چرا کسی صدای مرا نمی‌شنود.
سخت‌ترین لحظه‌های عمر من، وقتی است که گلوله‌ها از چپ و راست سربازم رد می‌شوند. من می‌ترسم یکی از این گلوله‌ها به من بخورد. می‌ترسم عددهایی که روی سینه‌ام کنده کاری شده است از بین برود و خوانده نشود./دفاع پرس

ابزار هدایت به بالای صفحه