شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[29 / 6 / 1396] شهید حسن قربانلو؛
[30 / 6 / 1396] شهيد مدافع حرم عيسی رضايی؛
[30 / 6 / 1396] سردار شهید محمدحسین مهاجر قوچانی؛
[29 / 6 / 1396] شهید عزیز دشت بزرگ؛
[29 / 6 / 1396] شهيد مدافع حرم اميرحسين رضایی؛
[30 / 6 / 1396] اولین‌های دفاع مقدس؛
[29 / 6 / 1396] به مناسبت آغاز جنگ تحمیلی؛
[30 / 6 / 1396] در اربعین «شهید حسین‌پور» مطرح شد؛
[31 / 6 / 1396] شهید مدافع حرم حاج حمید تقوی‌فر؛
[29 / 6 / 1396] در قالب کتاب و اپلیکیشن موبایل و پوستر و فیلم؛
[29 / 6 / 1396] دبیر یادواره «مسافران بهشت»؛
[30 / 6 / 1396] سردار عبدالهی در همایش ملی نکوداشت پیشکسوتان جه ...
[29 / 6 / 1396] با حضور سران مقاومت؛
[30 / 6 / 1396] در مراسم نکوداشت پیشکسوتان جهاد و مقاومت؛
[30 / 6 / 1396] جانشین فرمانده سپاه کهگیلویه و بویراحمد؛

کدخبر: 48557
تاریخ انتشار: 21 شهریور 1396 _15:26:41
نامه شهید عباس ورامینی به فرزند 1 ساله خود

شهید ورامینی در نامه‌ای به فرزند خود آورده است: میثم جان، بابا رفت به صحرای کربلای ایران خوزستان داغ تا شاید درد حسین (ع) را با تمام گوشت و پوستش حس کند.

تا شهدا؛ شهید «عباس ورامینی» 5 بهمن 1333 چشم به جهان گشود. وی در 13 آبان 1358 جزو اولین کسانی بود که همراه با دانشجویان پیرو خط امام لانه جاسوسی را تسخیر کرد. شهید ورامینی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جنگ شد و به عضویت سپاه درآمد. وی در عملیات بیت المقدس فرمانده یکی از گردان‌های تیپ حضرت رسول (ص) بود که از ناحیه صورت مجروح شد؛ اما پس از بهبودی مجددا به جبهه رفت. شهید ورامینی سرانجام در 28 آبان 1362 در عملیات والفجر4 در پنجوین به درجه شهادت نائل آمد.

نامه شهید عباس ورامینی به فرزندش
«بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت میثم کوچولو سلام عرض می‌کنم و از خدا می‌خواهم که تو یادگارم را در زیر سایه خود حفظ نماید و خود او نگهدار تو باشد. آره میثم جان، بابا رفت به صحرای کربلای ایران خوزستان داغ تا شاید درد حسین(ع) را با تمام گوشت و پوستش حس کند.

بابا رفت تا شاید بوی خون حسین (ع) به مشامش برسد. بابا رفت تا شاید بتواند بر رگ بریده حسین (ع) بوسه بزند.

بابا رفت تا شاید بتواند با خون ناقابلش راه کربلا را برای تمام دل‌هایی که هوای کربلا را دارند باز بکند.

بابا رفت تا شاید دیگر برود و پهلوی تو نباشد اما این را بدان که همه چیز ناپایدار است چه برای تو و چه برای من تنها چیزی که باقی می‌ماند و قابل اتکاست خداست.

میثم جان سال گذشته در چنین روزی ساعت چهار صبح به دنیا آمدی یک سال از عمرت گذشت چه بسا در چنین روزی که روز به دنیا آمدن تو است بابا پهلوی تو نباشد اما هیچ عیبی ندارد خدای بابا که تو را دوست دارد پس ناراحت نباش و همیشه به خدا فکر کن تا دلت آرام باشد. پس بابا رفت. خداحافظ

والسلام
ورامینی

61/2/14»

ابزار هدایت به بالای صفحه