شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[29 / 8 / 1396] شهید خلبان ابراهیم امیدبخش؛
[30 / 8 / 1396] شهید مدافع حرم حمیدرضا ضیایی؛
[29 / 8 / 1396] رمضانعلی کاوسی؛
[29 / 8 / 1396] شهید محمد حیدری کاشی؛
[29 / 8 / 1396] به روایت آزاده عباس پاک‌نژاد؛
[30 / 8 / 1396] شهید حسین‌علی یاری‌نسب؛
[30 / 8 / 1396] به روایت رزمنده حسن مشهدی قربانعلی؛
[30 / 8 / 1396] مدیر مرکز فرهنگی دفاع مقدس آبادان خبر داد؛

کدخبر: 46344
تاریخ انتشار: 25 تیر 1396 _10:00:09
یادی از همسنگر حاج قاسم در کتاب حاج یونس

کنگره بزرگداشت سرداران و هشت هزار شهید استان‌های کرمان و سیستان و بلوچستان اقدام به انتشار مجموعه آثاری کرده است، که طی آن زندگی شهدای این استان‌ها تدوین و منتشر می‌شود.

تا شهدا؛ کنگره بزرگداشت سرداران و هشت هزار شهید استان‌های کرمان و سیستان و بلوچستان اقدام به انتشار مجموعه آثاری کرده است، که طی آن زندگی شهدای این استان‌ها تدوین و منتشر می‌شود.

کتاب «حاج یونس» یکی از همین آثار است که «محمد ناصری» آن را بر اساس مصاحبه‌ها و تحقیقاتش بازآفرینی کرده است.

«یونس زنگی‌آبادی» سال 1340 در روستای زنگی‌آباد کرمان متولد شد. پدرش مردی مؤمن و مذهبی بود. پس از فوت پدر، مادرش با سختی و مشقت برای تأمین معاش زندگی همت کرد. او برای کمک به هزینه زندگی در کنار درس خواندن به کارگری روی آورد. با شروع زمزمه‌های انقلاب اسلامی، در حالی که دانش آموز دبیرستان بود در تظاهرات و حرکتهای انقلابی نقش جدی داشت.

با پیروزی انقلاب برای مبارزه با جدایی طلبان به کردستان رفت. در سال 1360 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. تدبیر، شجاعت و جسارت او در عملیات‌های مختلف باعث شد تا «قاسم سلیمانی» فرمانده وقت لشکر ۴۱ ثارالله او را به فرماندهی تیپ امام حسین (ع) انتخاب کند. حاج یونس سرانجام در 25 دی 1365 در منطقه شلمچه و در جریان عملیات کربلای5 به شهادت رسید. وی در عملیات‌های تأثیرگذاری مثل فتح‌المبین و بیت‌المقدس حضور داشت.

درباره حاج یونس سه کتاب «حاج یونس»، «ظهور» و «مثل مالک» به رشته تحریر درآمده است.

«حاج یونس» کتابی به قلم «محمد ناصری» است که بر اساس خاطرات 30 نفر از خانواده، دوستان و همرزمان شهید زنگی‌آبادی بازآفرینی شده است. این کتاب در شش فصل کوتاه تنظیم شده که هر کدام بخشی از منش و خلق و خوی آن شهید عزیز را بازگو می‌کند.

قسمتی از متن کتاب:

«من در طول زندگی‌مان فقط به خاطر یک موضوع، غصه خوردن و ناراحتی عمیق حاج یونس را کاملا احساس کردم. در آنجا بود که در سراسر وجود حاج یونس، رنج و عذاب را می‌دیدم. آن هم زمانی بود که مادر حاج یونس سکته کرد. وقتی مادر حاج یونس سکته کرد. دست و پایش سنگین شده بود. زبانش هم کمی سنگین کار می‌کرد.

حاج یونس می‌بایست یک‌ ماه مادرش را برای معالجه به کرمان می‌برد تا زیر برق بیندازد. حاج یونس آن موقع خودش به شدت زخمی و شکمش پاره شده بود؛ اما همیشه مادرش را کول می‌گرفت و کارهایش را انجام می‌داد. من هم هر وقت می‌خواستم این کار را بکنم، می‌گفت: نه، تو نمی‌دانی. این کارها وظیفه من است. مادر من است.

او از اینکه مادرش ناراحت بود به شدت رنج می‌کشید و تحمل ناراحتی مادرش را نداشت.»

«حاج یونس» در 119 صفحه مصور به کوشش «محمد ناصری» بازآفرینی شده و در 3000 نسخه توسط «لشکر41 ثارالله/ ستاد کنگره سرداران و شهدای استان کرمان» با همکاری «نشر گرا» منتشر شده است./دفاع پرس

ابزار هدایت به بالای صفحه