شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[18 / 9 / 1396] شهید مدافع حرم بابک نوری‌هریس؛
[18 / 9 / 1396] شهید مدافع حرم منصور عباسی؛
[19 / 9 / 1396] با صدور حکمی توسط سردار شاهوارپور؛
[20 / 9 / 1396] شهید مدافع حرم محرمعلی مرادخانی؛
[20 / 9 / 1396] شهید آیت الله عبدالحسین دستغیب؛
[18 / 9 / 1396] به روایت حاج ابوالفضل حسن­ بیکی؛
[19 / 9 / 1396] با حضور پزشک بدون مرز ایرانی در آنکارا رقم خورد؛
[18 / 9 / 1396] مدیرکل حفظ آثار دفاع مقدس لرستان؛
[18 / 9 / 1396] در جریان درگیری با فرد شرور مسلح روی داد؛
[19 / 9 / 1396] شهید علی‌نقی نوروزیان؛
[19 / 9 / 1396] شهید احمدفیروز بخت؛
[18 / 9 / 1396] با روایت‌گری سردار «حسین یکتا» صورت می‌گیرد؛

کدخبر: 46308
تاریخ انتشار: 23 تیر 1396 _09:36:30
پدر می‌خواست مرا برای دفاع از حرم به سوریه بفرستد

 پدرم آرزوی شهادت داشت، زمانی که مصاحبه با خانواده شهدای مدافع حرم را نگاه می‌کرد، حسرت می‌خورد. همواره به من می‌گفت زمانی که به سن ۱۸ سالگی برسی، تو را برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه خواهم فرستاد.

تا شهدا؛ حادثه تروریستی مجلس شورای اسلامی و حرم امام(ره) روز ۱۷ خردادماه اتفاق افتاد. تروریست های تکفیری اجتماع عظیم مردم مومن و انقلابی در حرم امام(ره) را نتوانستند تحمل کنند و با اقدام کور تروریستی، عده ای از مردم بی گناه را در مجلس شورای اسلامی و حرم مطهر بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران به شهادت رساندند.

شهید «مازیار سبزعلی زاده» تنها شهید حمله تروریست ها به حرم امام(ره) بود. قطعا شهادت سعادت می خواهد و این سعادت با مطالعه در سیره شهدا به خوبی قابل تشخیص است، به همین منظور به بررسی گوشه ای از ویژگی های شخصیتی این شهید پرداخته ایم.

شهید سبزعلی زاده، ۴۵ سال سن و دو فرزند به نام های «محمدحسین» و «زینب» داشت و از ساکنان شهرستان بهارستان و نیروهای خدمتگزار حرم مطهر حضرت امام خمینی (ره) بود، پیکر پاک این شهید بزرگوار، پس از تشییع از مقابل دانشگاه تهران، در حرم مطهر امام راحل و در جوار پیر جماران و کسی که عمری را به خدمت به حرم ایشان گذرانده بود به خاک سپرده شد.

مازیار فرد سر به زیر و معتقد بود

برادر شهید مازیار سبزعلی زاده اظهار داشت: مازیار از دوران کودکی شخصیت به خصوصی داشت و با مابقی ما برادرها متفاوت بود.

ربیع سبز علی زاده گفت: مازیار فرد سر به زیر و معتقد بود، روز شهادت نیز با زبان روزه شهید شد، وی یک زندگی متوسط داشت و حواسش تنها به زندگی خود بود.

پدر می خواست مرا برای دفاع از حرم به سوریه بفرستد

فرزند شهید سبز علی زاده نیز در این خصوص گفت: پدرم یکی از کارکنان خدماتی حرم حضرت امام(ره) بود و چهارشنبه ۱۷ خردادماه توسط عوامل تروریستی داعش به شهادت رسید.

محمدحسین سبزعلی زاده افزود: پس از این که خبر حملات تروریستی در حرم مطهر امام حمینی(ره) در رسانه ها منتشر شد، مادرم نگران شده و با پدرم تماس گرفت، پس از تماس های مکرر مادرم، یکی از همکاران پدر تلفن را پاسخ داد، اما ماجرای شهادت را به ما نگفت.

وی اضافه کرد: همکار پدر گفت که حال او خوب نیست و خود را به حرم برسانید و بعد از اصرارهای مادرم و این که همکار پدر را قسم دادند، وی گفت که پدرم به شهادت رسیده است.

محمد حسین سبز علی زاده گفت: پدرم آرزوی شهادت داشت، زمانی که برنامه «افق» و مصاحبه با خانواده شهدا، به خصوص خانواده شهدای مدافع حرم را نگاه می کرد، حسرت می خورد.

وی افزود: پدرم همواره به من می گفت که تو را به امام حسین(ع) سپرده ام و زمانی که به سن ۱۸ سالگی برسی، تو را برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه خواهم فرستاد.

به او التماس کردم که امروز سرکار نرو

همسر شهید سبز علی زاده نیز گفت: شهید سبزعلی زاده همیشه ساعت ۷ از منزل بیرون می رفت اما روز حادثه خیلی عجله داشت، از خواب بیدار شد و لباس هایش را پوشید و از من، پسر و دخترش خداحافظی کرد و از منزل بیرون رفت.

وی افزود: اما وی دوباره به منزل بازگشت، صدای کلید را که شنیدم، پسرم را صدا کردم و گفتم آقا محمد حسین بلند شو، پدرت نیست، کسی وارد خانه شده است، زمانی که رفتیم، مشاهده کردیم که شهید سبز علی زاده است، پرسیدم چرا برگشتید، گفت دلم برای دخترم زینب تنگ شده است، می خواهم او را ببینم، زینب را به آغوش کشید و بوسید.

همسر شهید مازیار سبز علی زاده اضافه کرد: به من گفت، تو را به خدا و فرزندانم را به تو می سپارم، من در این لحظه به گریه افتادم و به او التماس کردم و به دست و پایش افتادم که امروز سرکار نرو، اما قبول نکرد و مجددا زینب را بوسید و حدود ساعت ۶:۳۰ بود که از منزل بیرون رفت.

پدرم را نشناختم

دختر شهید سبز علی زاده که حدود ۹ سال سن بیشتر ندارد، در مورد حال و هوای روز به خاک سپاری شهید گفت: روزی که می خواستند پدرم را به خاک بسپارند، توانستم صورتش را ببینم، اما یک طرف صورت او کاملا نابود شده بود، ابتدا فکر کردم جنازه کس دیگری است و آن را به اشتباه آورده اند.

زینب سبزعلی زاده افزود: اما خوب که نگاه کردم متوجه شدم پدرم است.

شهید مظلومانه مورد اصابت گلوله قرار گرفت/ عشق و ارادت شهید نسبت به امام خمینی(ره)

یکی از کارکنان حرم مطهر حضرت امام(ره) در خصوص روز حادثه تروریستی در حرم امام خمینی(ره) و مجلس شورای اسلامی گفت: بعد از شنیدن صدای تیر اندازی به سوی درب دفتر محل کارم در حرم حضرت امام(ره) حرکت کردم.

یاسر ملکی افزود: تروریست ها تقریبا ۷ نارنجک و مواد انفجاری دیگر به همراه خود داشتند که یکی از آن ها کمربند انفجاری خود را منفجر کرد، اما نفر دوم پیش از انفجار کمربند خود ۱۰۰ متر جلوتر، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و موفق به انفجار نشد.

وی در خصوص شهید مازیار سبز علی زاده گفت: این شهید، یکی از کارمندان خدماتی بود که بسیار مظلومانه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید، این شهید به شدت نسبت به امام خمینی(ره) عشق و ارادت داشت.

زمانی که شهید سبزعلی زاده به شهادت رسید، ناخودآگاه بغض کردم

یکی از کارکنان درمانگاه حرم حضرت امام(ره) در خصوص روز شهادت شهید سبزعلی زاده گفت: روز شهادت این شهید، مقداری «سرم» برای بهداری درمانگاه آمده بود و شهید سبزعلی زاده در حال کمک رسانی برای تخلیه این محموله بود و سپس صدای شلیک گلوله شنیده شد، همکاران به شهید گفتند که بالا بیاید، اما وی از این اقدام امتناع کرد و پایین پله ها ایستاده بود.

وی اضافه کرد: شهید سبزعلی زاده مثل بقیه کارکنان حرم، گمان نمی کرد که تیراندازی متعلق به تروریست ها و داعشی ها باشد و متاسفانه در مقابل همان «سرم» ها به صورت ایشان تیر شلیک شد و شهید به روی صورت به زمین افتاد.

یکی دیگر از کارکنان بهداری حرم امام(ره) گفت: شهید به سمت راست افتاده بود و به من نگاه می کرد، به وی گفتم که می روم، «برانکارد» بیاورم و سریع برای آوردن «برانکارد» حرکت کردم و پس از آوردن «برانکارد» شهید را که هنوز زنده بود، روی آن قرار دادیم، خون زیادی از بدن این شهید رفته بود، «سرم» و پای سرم آوردیم اما به دلیل خون زیادی که از وی رفته بود شهید شد، بغض گلوی من را گرفت، شهید سبزعلی زاده سعادت شهادت را داشت، این افتخار نصیب هرکس نمی شود.

وی گفت: در ماه رمضان و با زبان روزه و در حرم امام(ره) به شهادت رسیدن سعادت می خواهد.

همکار دیگر شهد سبزعلی زاده در این خصوص گفت: فکر نمی کردم شهید سبزعلی زاده به شهادت رسیده باشد، چند بار پتو را از روی صورتش کنار زدم، شاهرگ او را گرفتم که ببینم می توانیم کاری انجام دهیم، اصلا باور نمی کردم.

/خبرگزاری مهر

ابزار هدایت به بالای صفحه