شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[5 / 3 / 1396] شهید مدافع حرم مهدی طهماسبی؛
[5 / 3 / 1396] شهید خلبان روزبه ناظریان؛
[5 / 3 / 1396] شهید موسی بیات؛
[5 / 3 / 1396] در سالروز آزادسازی خرمشهر؛
[6 / 3 / 1396] یادداشت وطن امروز/حسین قدیانی؛
[6 / 3 / 1396] شهید مدافع حرم سید سجاد روشنایی؛
[6 / 3 / 1396] یادداشت/ بیژن نوباوه؛

کدخبر: 42080
تاریخ انتشار: 30 اسفند 1395 _19:30:20
سین‌ های سفره‌ هفت سین در اسارت

اولین عید اسارت برایم بسیار پراندوه گذشت. برای نخستین بار عید نوروز دور از خانواده بودم. دیگران هم حال مرا داشتند. سکوتی گلوگیر بر آسایشگاه حاکم شده بود.

تا شهدا؛ مهمترین مناسبت، عید نوروز بود. نوروز، آغاز بهار برای اسرا بسیار غم ­انگیز بود. این غم ناشی از خاطرات فراوانی بود که از این عید ملی داشتیم. از کودکی، از کفش و لباس نو، از ماهی قرمز، از تنگ بلور، از هفت سین و از صندوق چوبی مادر بزرگ که به ما عیدی می­داد. از بوسه­‌های گرم مادر و دستان پدر. از دید و بازدید، لبخند فرزند چهره شاد همسر و وزش نسیم بهاری در گونه­‌ها خاک.

یادم می­‌آید اولین عید اسارت برایم بسیار پراندوه گذشت. برای نخستین بار عید نوروز دور از خانواده بودم. دیگران هم حال مرا داشتند. سکوتی گلوگیر بر آسایشگاه حاکم شده بود.

نیمه شب سال تحویل می‌شد. یکی شمعی روشن کرده بود و در جلوی خود گذاشته بود و به سوختنش می‌نگریست. دیگری در زیر پتو خود را به خواب زده بود، ولی از غلت خوردن دایمیش معلوم بود که خواب نیست، بلکه عکس زن و فرزند خود را در دستان می­‌فشارد. افکار گذشته در جلوی چشمانم جان می‌گرفتند. من به خانواده­ام فکر می­‌کردم، به مادرم، به پدرم، به خواهران و برادرهایم. نمی­‌دانستم با این بمباران شهرها هنوز زنده­‌اند یا نه، ولی یقین داشتم که به یاد من هستند. بغض گلویم را گرفته بود. یکی از دوستان داشت آرام برای خود آواز می­خواند. چند دو بیتی را زمزمه می‌­کرد. سکوت آسایشگاه باعث شد صدایش بلندتر شود. صدای گرم و خوبی داشت.

مسلمانان دلم یاد وطن کرد                   نمی­دانم وطن کی یاد من کرد

نمی­دونم که زن بی یا که فرزند            خوشش باشه هر آنکه یاد من کرد

آرام بغضم شکست و بعد از 6 ماه از اسارت برای اولین بار، گریستم. لحظاتی بعد، کم کم سکوت شکست. غصه­‌ها به نوعی وازدگی و بی­‌اعتنایی مبدل و شوخی آغاز شد. دوستی، هفت سین چید. از سنگف سکه، سیگار، سیم(کابل)، سمون(نوعی نان عراقی)، درست یادم نیست دو تای دیگر چه بود. هر چه بود خنده‌­دار بود و لبخند تلخی بر لبان بیننده می‌نشاند.

سالیان بعد که اسرا تجربه کافی اندوخته بودند در هنگام سال نو، قرآن و بعد فرازهایی از سخن امام(ره) قرائت می­‌شد و اسرا آغاز سال جدید را به همدیگر تبریک می­‌گفتند.

ابزار هدایت به بالای صفحه