شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[25 / 8 / 1396] اوژن در گفت‌وگو با دفاع پرس عنوان کرد؛
[25 / 8 / 1396] به مناسبت سالروز شکست حصر سوسنگرد صورت گرفت؛
[25 / 8 / 1396] بیانیه اداره کل حفظ آثار دفاع مقدس قم؛
[26 / 8 / 1396] با حضور گسترده مردم؛
[25 / 8 / 1396] شهید محمدرضا دانش‌پژوه؛
[26 / 8 / 1396] مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان کرمان؛
[26 / 8 / 1396] با حضور مردم و خانواده‌های شهدا؛
[25 / 8 / 1396] با حضور سردار قربانی برگزار شد؛
[25 / 8 / 1396] مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران کرمان؛
[26 / 8 / 1396] مدیرکل تبلیغات اسلامی مازندران؛

کدخبر: 42027
تاریخ انتشار: 29 اسفند 1395 _16:37:15
روایت طلبه شهیدی که زندگی‎اش را وقف شهدا کرده بود

شهید محمد مسرور ثانیه به ثانیه زندگی‎اش را وقف شهدا کرده بود تا اینکه در بهمن ۹۴ خود به کاروان شهدا پیوست.

تا شهدا؛ «بدانید برای هر کسی کربلایی وجود دارد تا ما را با کربلا نیاموزند از این دنیا نمی‎برند»؛ محمد مسرور، نخستین  طلبه شهید مدافع حرم در استان فارس کربلای خود را در سوریه دیده بود که وهب‎وار تازه عروس خود را برای رسیدن به عشقی بالاتر رها کرد و در بهمن ماه 94 در عملیات آزادسازی شهرهای نبل و الزهرا به شهادت رسید. 
زهرا انجین شهریور 94 در کنار قبور شهدای گمنام شهر کازرون به عقد محمد درآمد و در تمام مدت کوتاه عقدشان به دلیل علاقه وافر محمد به شهدا هر روز به زیارت قبور شهدا می‎رفتند اما هرگز گمان نمی‎کرد که تنها به فاصله 5 ماه خود عنوان همسر شهید پیدا کند و بخواهد برای دیدن محمدش به گلزار شهدای کازرون بیاید. 
زهرا هرچند زندگی مشترک خود را با محمد آغاز نکرد و هرگز زیر یک سقف نرفتند اما خود را خوشبخت می‎داند و به شهادت همسرش افتخار می‎کند، وی در گفت‎وگو با تسنیم می‎گوید: از اینکه محمد در راه حضرت زینب(س) جان خود را فدا کرده خوشحالم و افتخار می‎کنم. هرگز فکر نمی‎کنم که زندگی‎ام از دست رفته چراکه معتقدم در آخرت می‎توانم محمد را ببینم و با او باشم. 
ذهن زهرا به روزهای خواستگاری و آشنایی با محمد پر می‎کشد، روزی  که محمد محجوب و سر به زیر با وی از آینده مشترک سخن می‎گفت و در بین تمام سخنانش جایی برای دنیا نبود. « تمام صحبتی که بین من و محمد در روز خواستگاری رد و بدل شد درباره اخلاق و نقش معنویت در زندگی بود و خیلی کم درباره امور دنیایی صحبت کردیم». 
محمد از همان آغاز تصمیم خود را برای ادامه زندگی گرفته و هدفی جز شهادت ندارد به همین دلیل روز خواستگاری اتمام حجت می‎کند که «اگر زمانی جنگ شود من برای دفاع از اسلام می‎روم» و زهرا که خود از کودکی با این مفاهیم آشناست مخالفتی نمی‎کند اما گمان نمی‎کرد این آروزی محمد خیلی زود محقق شود.
«همیشه آرزو داشتم که خطبه عقدم را مقام معظم رهبری بخوانند بنابراین تحقیق کردم اما متوجه شدم که اخیرا تنها برای خانواده شهدا خطبه می‎خوانند پیش خودم گفتم من کجا و خانواده شهدا کجا».
حیا، کظم غیظ، ادب مشخص‎ترین ویژگی‎های محمد از زبان زهرا است. زهرا می‎گوید: «بهترین ویژگی رفتاری ایشان حیا به ویژه در برخورد با نامحرم بود حتی روز خواستگاری تنها چند ثانیه به من نگاه کرد».
زهرا انجین از علاقه محمد به حضرت زهرا(س) می‎گوید: محمد در بین اهل بیت علاقه خاصی به حضرت زهرا(س) داشت و همیشه به دنبال نکاتی می‎گشت که ارادت خود را به این حضرت نشان دهد. یک روز قبل از عقد من در حیاط منزل زمین خوردم و دستم شکست. روز عقد با دست شکسته پای سفره عقد نشستم. 
پس از عقد یک شب که برای زیارت قبور شهدا رفته بودیم محمد گفت «زهرای 18 ساله با دست شکسته پای سفره عقد» نشانه‎ای برای ماست تا بیشتر به یاد حضرت باشیم. پس از آن مداحی حضرت زهرا را گذاشت و هر دو به یاد حضرت زهرا اشک ریختیم». 
علاقه محمد به شهدا به اندازه‎ای بود که تمام وقت خود را وقف شهدا کرده بود، زهرا می‎گوید« همیشه از شهدا و منش و رفتار آنها سخن می‎گفت و در حوزه علمیه کازرون هم واحد شهدا را راه‎اندازی کرده بود و محصولات فرهنگی مربوط به شهدا را ترویج می‎داد. محمد با شهدا زندگی می‎کرد».
4 ماه مثل برق و باد می‎گذرد، هر روز محبت محمد بیشتر در دل زهرا می‎نشیند و محمد هر روز بیشتر از شهدا برای زهرا سخن می‎گوید و صوت‎هایی از شهید آوینی را برای زهرا می‏‎فرستد تا اینکه محمد آماده رفتن به سوریه می‎شود و بدون خداحافظی با زهرا و خانواده عازم سوریه می‎شود. شهید مسرور دلیل این رفتار خود را این ذکر می‎کند « نمی‌خواستم ناراحتی شما را ببینم و ترسیدم پایم سست شود». 
انتظارهای کشنده سهم زهرا پس از رفتن محمد است اما هر بار دلخوش بود به اخباری که از سلامت محمد از آشنایان می‎شنید تا اینکه پس از 46 روز زمانی که ساعت انتظار آخرین دقایقش را می‎گذراند، خبر شهادت محمد در شهر می‎پیچد. « شب قبل از بازگشت محمد از دوستان و آشنایان به من پیام می‎دادند و احوال محمد را می‎پرسیدند و من که هرگز تصور شهادت محمد را نداشتم فقط از این موضوع تعجب کردم». 
زهرا از شوق دیدن محمد به گوشی همراه محمد پیام می‎دهد و از او خواهش می‎کند به محض دریافت پیام و ورود به ایران به زهرا خبر دهد اما هیج از آن پیام‎ها به دست محمد نرسید. «صبح روزی که می‎دانستم محمد باید بیاید می‎خواستم برای خرید دسته گل بروم که شب قبلش خواهر محمد تماس گرفت و از من خواست به منزلشان بروم. وقتی رسیدم خانه شلوغ بود اما همه به من می‎گفتند خبرهایی که درباره محمد است، شایعه است.» زهرا ظهر به خانه پدری بازمی‎گردد و هنگام نماز ظهر خبر شهادت محمد را می‎شنود.
عبدالحسین مسرور، برادر بزرگتر محمد در گفت‎وگو با تسنیم از روز شهادت محمد می‎گوید: «محمد روز 16 بهمن شهید شد اما اطلاع نداشتیم تا اینکه بعدازظهر شنبه از تماس برخی از دوستان متوجه شدم برای محمد اتفاقی افتاده است. از 4 بعدازظهر تا 8 شب پیگیر وضعیت محمد شدم تا اینکه متوجه شهادتش شدم اما به خانواده چیزی نگفتم با اینکه ساعات سختی را گذراندم اما به هیچ یک از اعضای خانواده نگفتم تا مطمئن شوم. ظهر یکشنبه 18 بهمن مطمئن شدم و خانواده هم متوجه شهادت محمد شدند». 
توجه به نماز اول وقت و جماعت از ویژگی‎های بارز شهید مسرور از زبان برادرش است، به گونه‎ای که حتی روز خرید عقد هنگام نماز ظهر محمد خرید را رها می‎کند و برای خواندن نماز به مسجد می‎رود. 
محمد با وجود اینکه فرزند کوچک خانواده بوده اما درس‎های بزرگی به برادرش داده است، عبدالحسین مسرور می‎گوید: «به دنیا دلبسته نبود و این بزرگترین درسی بود که از محمد گرفتم. نسبت به حقوق بیت المال خیلی حساس بود همیشه مقداری از پولی که  از حوزه علمیه می‎گرفت رد مظالم می‎داد و معتقد بود که نباید دینی بر گردنش باشد».

ابزار هدایت به بالای صفحه