شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[28 / 8 / 1396] در عملیات آزادسازی البوکمال؛
[28 / 8 / 1396] شهید مجید دده دریانی؛
[29 / 8 / 1396] شهید خلبان ابراهیم امیدبخش؛
[28 / 8 / 1396] تشییع شهید مدافع حرم«محمد عبداللهی»؛
[29 / 8 / 1396] رمضانعلی کاوسی؛
[29 / 8 / 1396] به روایت آزاده عباس پاک‌نژاد؛
[29 / 8 / 1396] شهید محمد حیدری کاشی؛
[28 / 8 / 1396] به روایت جانباز سید تقی علوی؛
[28 / 8 / 1396] امروز، سالگرد شهادت محمدرضا موحدیان عطار در سال ...
[28 / 8 / 1396] شهید حاج عباس ورامینی؛
[29 / 8 / 1396] امروز، سالگرد شهادت مهدی خندان در سال 1362؛

کدخبر: 42026
تاریخ انتشار: 29 اسفند 1395 _16:27:32
مادرانه های بانویی که شهید خرازی از دامان او به آسمان رفت

شهدای این مرز و بوم در دامان مادرانی پرورش یافتند که زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) را الگوی رفتاری خود قرار دادند و شیرمردانی را تربیت کردند که حافظ جا و مال و ناموس این آب و خاک شدند.

تا شهدا؛ سردار سپاه حق هم که باشی و دنیا و آخرتت را به بهانه بهشت تضمین کرده باشی، بازهم فرمانده لشکر دلت «مادر» است. فرشته ای بی نظیر که صاحب اصلی آن حضرت زهرای اطهر، بزرگ بانویی ست که خداوند دنیا را به بهانه وجودش آفرید و سند بهشت را به نامش زد و زمینش را زیر پای مادران افکند.

ارج نهادن به مقام مادران فداکار این مرز و بوم آن هم در سالگرد ولادت بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا (س) شاید کمترین کاری باشد که بتوان برای این دردانه های هستی انجام داد. شیرزنانی که از دامان پرنور آنان بزرگ مردانی همچون شهید سردارحاج حسین خرازی به دنیا معرفی شدند و در بهشت ماندگار.

حاجیه خانم طیبه تابش که در 65 سالگی به سر می برد، همان مادری است که از نور وجود خود بر جان فرزندی لایقِ سربازی امام زمان(عج) تاباند و حاج حسین را آسمانی کرد.

مادر شهید حسین خرازی که کمتر گفت وگو می‌کند این روزها در آستانه سال نو و به مناسبت ولادت باسعادت دخت نبی مکرم اسلام (ص) دقایقی را با آن لهجه شیرین اصفهانی و کلام دلنشین مادرانه شان از حاج حسین گفت و از مادرانه هایی که فرزند نخبه اش را سعادتمند دنیا و آخرت کرد. متن این گفت وگو را در ادامه می خوانید:

در تربیت فرزندان خود به ویژه شهید حاج حسین خرازی از چه روش هایی استفاده کردید؟

مادر شهید خرازی: درست است که به کار بردن روش های تربیتی مناسب برای سعادتمندی فرزندان مؤثر است اما حاج حسین خودش هم بچه خوبی بود، یعنی فقط با تربیت پدرومادر به این درجه از معنویت و انسانیت نرسید بلکه در وجود خودش هم نوری نهفته بود که او را بالا برد؛ وگرنه هیچ کس 9 سال تمام زندگی در خاک و خون را نمی پذیرد آنهم با یک دست و با آن همه مجروحیت و سختی عملیات.

 با این اوصاف انگیزه بالای سردار شهید خرازی در دوران دفاع مقدس از کجا تأمین می شد؟

مادر شهید خرازی: حاج حسین برای طلب دنیا نجنگید، نه برای ریا و نه برای هیچ چیز در دنیا؛ فقط برای رضای خدا این فعالیت ها را انجام داد، کارهایش هیچ وقت برای تأمین نیازهای مالی نبود. او فرمانده بود اما می گفت من یک پاسدار معمولی هستم، اصلا ما نمی دانستیم این بچه فرمانده است! بله حاج حسین یک چنین کسی بود. الگویی برای کل مملکت ما بود که نگذاشت ما تسلیم جنایتکاران شویم.

 بیشترین نصیحت های مادرانه شما به شهید خرازی و سه فرزند دیگرتان چه بود؟

مادر شهید خرازی: من همیشه روی دوست و رفیق آنان حساس بودم و همینطور روی ساعتی که باید به خانه برمی گشتند، در کودکی اگر کمی دیر از مدرسه می آمدند آنقدر نگرانشان می شدم که سریع چادر سر می کردم و به دنبالشان می رفتم، و بیشتر وقت ها هم نزدیک خانه درحال آمدن می دیدمشان. برای همین به هر چهار پسرم نصیحت می کردم که در انتخاب دوست خیلی دقت کنند و دیر به خانه نیایند. الحمدلله همگیشان هم مراعات می کردند.

مادرها بین فرزندان خود فرق نمی گذارند اما انگار حاج حسین برای شما جایگاه دیگری داشت.

مادر شهید خرازی: خداوند به ما چهار پسر عنایت کرد که الحمدلله همگی سربه راه و مؤمن شدند اما حاج حسین طور دیگری بود؛ خواست خدا بود که اینطور باشد، الگوی رفتاری او الهی بود. خیلی متفاوت بود و این تفاوت از همان دوران نوزادی مشخص بود. من همیشه می گویم حسین جان تو را به حضرت زهرا قسم سرِپل صراط دست ما را بگیر و به سلامت رَدِمان کن.

 این تفاوت در لحن شما هم کاملا محسوس است.

مادر شهید خرازی: من طاقت اینکه از حاج حسین حرف بزنم را ندارم. خدا می داند من 9 سال تمام با جان و دل، خاک و خون روی لباس و پوتین های این بچه را شستم؛ وقت هایی که نیمه شب از جبهه به خانه می آمد و بامداد دوباره می رفت و احدالناسی او را نمی دید.

با آن حال و احوال که حاج حسین را می دیدید چه می کردید؟

مادر شهید خرازی: حاج حسین زیاد حرف نمی زد، وقتی می آمد در حالتی بسیار معنوی تا صبح به درگاه خدا رازو نیاز می کرد و صبح زود دوباره برمی گشت به جبهه.

حاج حسین عادت داشت در خلوت نیایش کند و گاهی هم که می رفتم و می‌گفتم حسین جان بیا یک استکان چای یا یک لیوان شیر بخور می گفت: «الله اکبر» و این یعنی باید از اتاق بیرون می رفتیم تا خلوت آسمانیش را ادامه بدهد. غذای مختصری هم می خورد، خیلی غذاخور نبود که توانست خاک و خون، و سختی و رنج جبهه ها را تحمل کند.

یک اورکت بیشتر نمی پوشید آنهم آنقدر کهنه بود که نیاز بود لباس جدیدی بخرد اما با وجودیکه می گفتم حسین مادر، یک اورکت جدید برایت خریده ام حداقل اینجا که می آیی آن را بپوش اما می گفت نه ، همین هم برای من زیاد است. هیچ چیز را برای خودش نمی خواست.

وقتی با آن حال از جبهه می آمد گریه می کردم و زیر لب می گفتم بمیرم برای دل حضرت زهرا و حضرت زینب؛ حاج حسین هم می گفت مادر گریه که ندارد، فقط شکر کن که زنده هستم و بگو خدایا چه کنم که از دستم راضی باشی.

برای اینکه مادران جوان ذره ای از خلق و خوی کم نظیر و پسندیده شهید خرازی را در فرزندان خود شاهد باشند، مهمترین وظیفه شان چیست؟

مادر شهید خرازی: ببینید هر کس خودش می داند چه کند تا فرزندش صالح شود اما جدای از اینکه حاج حسین از طرف خدا نمونه شده بود، دقت در خوردن نان حلال در پرورش حاج حسین بسیار مؤثر بود. من قبل از دوران تولد فرزندانم خیلی روی خوردن نان حلال حساس بودم، پدر بچه ها هم که مردی حلال خور بود، همیشه توصیه می کرد هیچ وقت بیرون از خانه چیزی نخور و هرچه می خواهی بگو تا خودم در خانه مهیا کنم.

شاید باورش سخت باشد اما در دوران قبل از تولدِ حاج حسین، اگر بدون اطلاع لقمه ای شبهه دار از کسی می خوردم آن را از معده ام پس می زد! بله این بچه از همان دوران از طرف خداوند روی حلال بودن لقمه به شدت حساس بود چه برسد به دوران تولد و بعد از آن.

از این موارد زیاد پیش آمده بود و ماهم مطمئن شده بودیم حسین همه نوع لقمه ای را نمی خورد حتی اگر به ظاهر پاک و حلال باشد و این را فقط خودش می دانست.

 در تربیت فرزندان و دوران مختلف زندگی چه قدر از حضرت زهرا تأسی گرفته اید و چه اعمالی باعث شد خداوند توفیق پرورش فرزند والامقامی همچون شهید خرازی را به شما عنایت کند؟

مادر شهید خرازی: من همیشه ذکر لبم نام حضرت زهرا(س) است، همیشه از بانو کمک می خواستم و می گفتم یا حضرت زهرا خودت کمک کن فرزندانم را خوب تربیت کنم و راه درست را انتخاب کنند. راستش من زیاد هم اهل بیرون رفتن نیستم، از همان اول جز در مواقع ضروری که آنهم بیشتر در رابطه با فرزندانم بود، بیرون نمی رفتم. سرم به کار خودم بوده و هست. شبانه روز حواسم به این بوده که این دو رکعت نماز را به جا آورم و به پخت و پز برای اهل خانه و رسیدگی به امور فرزندانم و پدر بچه‌ها مشغول باشم.

همیشه هم شکرگزار خدا بوده و هستم و با تولد هر چهار پسرم خدا را شاکر بودم البته همانطور که 5 انگشت یکی نمی شود، حاج حسین هم با بقیه فرق می کرد، نابغه بود؛ همین مرا بیشتر شاکر الطاف خدا کرده است.

به عنوان یک مادر لازمه تربیت سربازان و یاران امام زمان(عج) را چه می دانید؟

مادر شهید خرازی: ببینید عزیزم همانطور که گفتم لقمه حلال خیلی مهم است، من به همه مادران می گویم به ویژه در دوران بارداری و شیردهی فقط لقمه حلال بخورید. بعضی ها اصلا توجه نمی کنند لقمه ای که می خورند چیست! اما ما خیلی حساس بودیم و کم و زیاد لقمه برایمان مهم نبود فقط تأکید داشتیم که حلال باشد و در خانه خودمان باشد. 31 سال از شهادت حاج حسین می گذرد و مادران شهدا مصائب زیادی را با کمک حضرت زهرا(س) تحمل کرده اند و در عین حال همیشه شکرگزار هم هستیم.

حاج حسین هنوز هم هوای شما را دارد؟

مادر شهید خرازی: بله همیشه هوای من را داشته، الان هم که حدود 12 سال از فوت پدر بچه‌ها می گذرد من با حاج حسین تنهایی هایم را پر می کنم، نمی گذارد تنها باشم. در جبهه ها هم شب و روز هوای بسیجی ها را داشت و باوجودیکه فرمانده بود پوتین های آنان را جفت می کرد. حاج حسین با دل ها کاری کرد که در تمام دنیا هستند کسانی که خیلی به او ارادت و اعتقاد دارند و اینها را خودش به تنهایی به دست آورد. برای رضای خدا و آخرتش رفت اما در این دنیا هم به نیکی و تا ابد ماندگار شد.

نظر شما در مورد انجام وظایف مادری در کنار اشتغال در بیرون از خانه چیست؟

مادر شهید خرازی: ببینید من خودم همیشه انجام وظایف مادری را برای فرزندانم ترجیح دادم و همانطور که گفتم همیشه در خانه با انجام امور مربوط به بچه ها و پدرشان سرم را گرم می کردم.

 نباید به حرف این و آن، از خانه و آشیانه خود غافل شویم، بعضی ها حتی به قصد نمازخواندن در مسجد و انجام امور معنوی بیشتر وقت خود را بیرون از خانه و به دور از فرزندانشان می گذرانند غافل از اینکه در نبودشان ممکن است چه به سر تربیت آنان بیاید! من حساسیت عجیبی داشتم که هرلحظه حواسم به کارهای بچه هایم باشد، حتی بعد از بزرگ شدنشان هم تا پیش از ازدواج این حساسیت را داشتم. به‌علاوه مادرو پدرها باید خیلی مراقب باشند که جلوی بچه ها چه اعمالی را نباید انجام دهند و چه حرف هایی را نباید بزنند.

اما وضع نامناسب مالی برخی خانواده ها ممکن است مادران را هم به اشتغال در بیرون از خانه مجبور کند.

مادر شهید خرازی: مگر وضع مالی ما و بقیه در آن دوران خوب بود؟! همه مشکل مالی و کمبودهایی داشتیم اما بچه ها را قانع بارآوردیم، حتما نیازی نبود از همه نوع میوه و یا چند نوع غذا جلوی بچه ها بگذاریم، هر چه قدر در توان بود فراهم می کردیم و آنها هم یادگرفته بودند که قرار نیست از همه چیز کاملش را داشته باشند، اینها  به خاطر این بود که حساسیت داشتیم بالای سر بچه هایمان باشیم ونه دور از آنها.

خودمان قانع بودیم و بچه هایمان را هم اینگونه تربیت کردیم. هرازچند گاهی می شد که به خاطر بچه ها خودمان چیزی نمی خوردیم. به آنها یاد داده بودیم اگر نشد شب عید لباس نو بپوشید مهم نیست، باید سازگار باشید، خودمان هم گاهی لباس نو برای عید تهیه نمیکردیم تا برای بچه ها فراهم کنیم. بیشتر مردم در آن دوران اینگونه زندگی می کردند، خودشان قانع و صالح بودند، بچه هایشان هم قانع و صالح شدند.

البته نکته مهم دیگری هم هست، اینکه پدر فرزندان من خیلی خوب بود، پدر که خوب باشد مادر هم به طور طبیعی خوب می شود و فرزندان هم الگو می گیرند. خدا رحمت کند پدر بچه ها را، در مورد حساسیت های تربیتی من برای بچه‌ها اصلا به من سخت نمی گرفت و مخالفت نمی‌کرد. حاج آقا به طور کامل به من اعتماد داشت.

 در قبال این همه حساسیت مادرانه، از فرزندان خود چه توقعی دارید؟

مادر شهید خرازی: الحمدلله هر چهار فرزندم صالح شدند، من هم هر وقت دور هم جمع می شدیم و باهم غذایی می خوردیم خیلی شاد می شدم، الان هم همینطور است. در امور خانه هم کمک حالم بوده اند و همیشه اصرار دارند که اجازه بدهم در انجام کارهای خانه کمکمش کنند؛ الان هم هرکدام مشغول زندگی خود هستند و من هم کاری به کارشان ندارم خیلی هم خوشحال و راضی هستیم.

 با عروس ها هم مثل دختران خودم رفتار می کنم و احترام متقابلی بین‌مان وجود دارد. 5 نوه پسر دارد که یک پسر به نام مهدی از حاج حسین است؛ با دیدن آنها هم خیلی شاد می شوم. در هرحال هیچ توقعی از فرزندانم ندارم.

و درد و دلتان با حاج حسین؟

مادر شهید خرازی: در واقع دردی ندارم که بخواهم بازگو کنم اما وقت و بی وقت سر مزارش می روم و زیارتش می کنم؛ حاج حسین هم که همیشه ناز مرا میکشید و هوایم را داشت، الان هم همینطور است. فقط از او می خواهم ما راهم شفاعت کند./تسنیم

ابزار هدایت به بالای صفحه