شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[8 / 2 / 1396] شهید مدافع حرم ناصر مسلم سواری؛
[9 / 2 / 1396] سردار شهید حسن شفیع زاده؛
[9 / 2 / 1396] جانباز مدافع حرم سیدمحمدمهدی یوسفی؛
[9 / 2 / 1396] به روایت خلبان جانباز ایرج میرزایی؛
[8 / 2 / 1396] به روایت جانباز آزاده سید ناصر حسینی پور؛
[9 / 2 / 1396] به روایت جانباز آزاده سید ناصر حسینی پور؛
[9 / 2 / 1396] خاطره گویی عملیات بیت المقدس فقط برای خانم ها؛
[9 / 2 / 1396] مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران قم؛
[9 / 2 / 1396] رييس‌جمهور از د‌ولت پاكستان خواست تا با گروه‌ها ...
[9 / 2 / 1396] اینستاگرام تا شهدا؛
[9 / 2 / 1396] در گفتگوی علما شیعه و سنی با مهر مطرح شد؛
[9 / 2 / 1396] چریک ایرانی مصطفی خدابخشی؛
[9 / 2 / 1396] اینستاگرام تا شهدا؛
[9 / 2 / 1396] اینستاگرام تا شهدا؛
[9 / 2 / 1396] ماجرای اولین اعزام من؛
[9 / 2 / 1396] سردار پاکپور در یادواره شهدای یگان صابرین؛
[9 / 2 / 1396] مادر شهید حسینی قیداری؛

مبلغ مورد نظر به تومان:  
پرداخت کننده :
ايميل :
شماره تماس :
  ​​
کدخبر: 42002
تاریخ انتشار: 29 اسفند 1395 _11:12:13
حکایت پایان انتظار ۳۰ ساله یک مادر شهید

منصور محمدی شهید ۱۵ ساله میانه‌ای است که پس از ۳۰ سال گمنامی به آغوش مادر بازگشته و به درد، غم و انتظار او خاتمه داد.

به گزارش تا شهدا؛ حکایت انتظار را باید از مادر شهیدی پرسید که چشم‌ به‌ راه خبری از فرزند خود، سال‏هاست با چشم گریان واژه انتظار را شرمنده خودکرده است.

منصور محمدی شهید 15 ساله میانه‌ای است که در سال 62 عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد و سرانجام پس از سی سال گمنامی به آغوش مادر بازگشته و به درد و غم او خاتمه داد. این قاری برجسته کشوری که رزمنده تخریبچی و غواص بود در عملیات والفجر مجروح شده و مجدداً به جبهه بازگشت و در سال 64 در عملیات کربلای 4 چشمان همگان را به مدت 30 سال منتظر گذاشت.

مادر شهید منصور محمدی در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در میانه اظهار کرد: منصور و مسعود دو فرزندانم با هم به مدرسه می‌رفتند، یک روز مسعود آمد و به من گفت: مادر منصور سوار اتوبوس شد و رفت با خودم گفتم این آخرین سفر منصور است او رفت.

وی افزود: با خودم گفتم یا حضرت ابوالفضل(ع) من منصور را به تو امانت دادم، بعدها یک روز دیدم منصور به خانه مادرم آمده، نگو که این آخرین اعزام آن‌ها خواهد بود. منصور چند روزی ماند و به من گفت: مادر هوا خیلی سرد است به من یک جفت جوراب پشمی بباف.

این مادر شهید ادامه داد: برای او یک جفت جوراب پشمی دوختم، سوزن‌های بافندگی به دست‌هایم فرورفت بعد منصور به من گفت که مادر این‌ها برای من دوختی شاید دوستم هم‌دلش از این خواست؛ برخاستم و از خانه یک جفت جوراب پشمی دیگری هم آوردم و به او دادم.

وی در پایان خاطرنشان کرد: جیب‌های کاپشن بارانی منصور را با نخ قرمز با اندازه بزرگ دوختم و با خودم گفتم شاید رفت و شهید شد حداقل بتوانیم با این علامت او را شناسایی کنیم به خاطره همین جیب‌های کاپشن منصور را با نخ قرمز دوختم. نگو که واقعاً این آخرین سفر منصور بود و 30 سال گمنام ماند.

مادران شهدا روحیۀ ایثار و پایداری را از حضرت فاطمه زهرا (س) درس گرفته‌اند، چرا که امروز جامعه و ملت ما بیش از همه زمان‌ها به الگوگیری از آن حضرت نیاز دارند./تسنیم

ابزار هدایت به بالای صفحه