شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[2 / 12 / 1395] شهید مدافع حرم سجاد حبیبی؛
[2 / 12 / 1395] شهید آیت‌الله محلاتی؛
[2 / 12 / 1395] شهید اردشیر سبیلی؛
[2 / 12 / 1395] مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ...
[3 / 12 / 1395] شهید مدافع حرم سیدمرتضی موسوی؛
[2 / 12 / 1395] همزمان با سالروز وفات حضرت ام البنین (س)؛
[3 / 12 / 1395] آتش نشان شهید رضا نظری؛
[3 / 12 / 1395] شهید مدافع حرم حسن قاسمی‌دانا؛
[2 / 12 / 1395] شهید حجت الاسلام سید محمد نقیب پور؛
[2 / 12 / 1395] مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران گیلان خبر داد؛
کدخبر: 37924
تاریخ انتشار: 21 دی 1395 _09:38:55
نگاه متفاوت جوانان ساروی به یک شهید

حاج سیدمجتبی علمدار نامی آشنا برای جوانان است، او آنقدر برای این قشر آشنا است که هر جوانی از دلدادگی با او خاطره ای دارد.

 

به گزارش تا شهدا؛ در کوچه پس کوچه‌های شهر، سری به منزل قدیمی شهید علمدار زدم. هرچند خانواده او از این محل رفته‌اند اما هنوز دیوارهای این کوچه یادآور کودکی ما است که برای شنیدن ذکر روضه‌های حاج مجتبی دوان دوان به سمت حسینیه می‌دویدیم، مردی که هیچ وقت لبخند از صورتش کنار نمی‌رفت اما سرفه‌هایی داشت که سینه‌اش را می‌سوزانند،سرفه‌هایی که در تصویر ممتد خندان او فاصله‌ای ایجاد می‌کرد.

مردی که استواری نگاهش، زیبایی کلامش و قدرت کلامش همه را مجذوب خود کرده بود، همین شاخصه باعث شد تا شهادت علمدار برای جوانان بی‌تفسیر بماند. اگر کسی بر سر مزار او برود احساس می‌کند اینجا امامزاده‌ای دفن است. در تمامی روزهای سال حتی در روزهای تعطیل نیز زائرهای خاص خودش را دارد.

در کنار مزارش از جوانی پرسیدم چرا شهید علمدار آنقدر در بین جوانان محبوب است؟ پاسخ داد سید مجتبی، علمدار و باب الحوائج ما جوانان است، هر حاجتی داریم بر سر مزار او می‌گوییم گویی بی‌واسطه به خدا می‌رسد و حاجت روا می‌شویم.سیدمجتبی کسی را بی‌جواب نمی‌گذارد. از نقاط دور کشور حتی خراسان نیز سید زائر دارد. باید گفت که اینجا بیمارستان دردهایی است که بیمارانش فقط جوانان هستند.

زمانیکه از محله قدیمی شهید علمدار برمی‌گشتم کودکی جلوی مرا گرفت و گفت: خیلی از مردم اینجا سراغش را می‌گیرند ما هم آدرس مزارش را می‌دهیم اگر شما هم با او کار دارید باید بروید قطعه شهدا آرامگاه ملامجدین!!.

پیش خودم گفتم سید تو چه کردی که از طفل خردسال تا پیرمرد کهنسال تو را می‌شناسند؟ در این افکار بودم که صدای آن جوان در کنار مزار شهید علمدار مرا به خود آورد. او می گفت: سید یک قانون دهگانه برای خود داشت!! از او پرسیدم قانون ده گانه دیگر چیست؟ او گفت: سیدمجتبی برای تربیت نفسش با خود قراری گذاشت تا به آنها به عنوان قانون عمل کند. اول: شناخت و عمل به قرآن،دوم: خواندن هر روز دو رکعت نماز قضا، سوم: خواندن هر شب نماز قضا، چهارم: دوبار در هفته خواندن نماز شب، پنجم: دو بار در هفته صبح ها خواندن زیارت عاشورا، ششم: فرستادن صلوات در آخرین رکوع و در کلیه سجده‌های نمازهای واجب، هفتم: ۷۰ بار استغفار در 24 ساعت، هشتم: روزه گرفتن دو روز در هفته، نهم: هر روز خواندن ۵ مسئله از احکام حضرت امام (ره) و دهم : در هر ۲۴ ساعت ۵ بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و ۲ بار هم برای نماز قضا.

جوان که بغض گلویش را گرفته بود گفت: حالا متوجه شدی چرا خدا علمداری جوانان را به سید مجتبی داده است؟

شاید این دلداگی بین جوانان و شهید علمدار را بتوان در زندگی شخصی او مشاهده کرد. جمله مشهوری از او  در کتابی خوانده بودم که شهید گفته بود: آدم باید توجه کند. فردا این زبان گواهی می‌دهد. حیف نیست این زبانی که می‌تواند شهادت بدهد که اینها ده شب فاطمیه نشستند و گفتند: یا زهرا یا حسین (ع)، آن وقت گواهی بدهد که مثلاً ما شنیدیم فلان جا لهو و لعب گفت، بیهوده گفت، آلوده کرد، ناسزا گفت، به مادرش درشتی کرد…؟ احتیاط کن! در ذهنت باشد که یکی دارد مرا می‌بیند، یک آقایی دارد مرا می‌بیند. دست از پا خطا نکنم، مهدی فاطمه(س) خجالت بکشد. وقتی می‌رود خدمت مادرش که گزارش بدهد شرمنده نشود و سرش را پایین نبیندازد. بگوید: مادر! فلانی خلاف کرده، گناه کرده است. بد نیست؟! فردای قیامت جلوی حضرت زهرا(س) چه جوابی می‌خواهیم بدهیم.

شیمیایی نفس سید مجتبی را هر روز تنگ تر می کرد تا زمانیکه بهمن ماه سال 75 فرارسید، فصل خزان نوید بهار شهادت برای او سرداد و در 11 بهمن ماه این مرد بزرگ و ذاکر اهل در بین اشک های متداوم جوانان که در پشت درب بیمارستان دست به دعا شده بودند در لحظه اذان به دوستان شهیدش پیوست.او در زمان شهادت 30 سال سن داشت و در جوانی رفت تا با جوانان محشور شود و شفاعت آنان را بکند.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

/ایسنا

ابزار هدایت به بالای صفحه