شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[8 / 2 / 1396] شهید مدافع حرم ناصر مسلم سواری؛
[9 / 2 / 1396] سردار شهید حسن شفیع زاده؛
[9 / 2 / 1396] جانباز مدافع حرم سیدمحمدمهدی یوسفی؛
[9 / 2 / 1396] به روایت خلبان جانباز ایرج میرزایی؛
[8 / 2 / 1396] به روایت جانباز آزاده سید ناصر حسینی پور؛
[9 / 2 / 1396] به روایت جانباز آزاده سید ناصر حسینی پور؛
[9 / 2 / 1396] خاطره گویی عملیات بیت المقدس فقط برای خانم ها؛
[9 / 2 / 1396] مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران قم؛
[9 / 2 / 1396] رييس‌جمهور از د‌ولت پاكستان خواست تا با گروه‌ها ...
[9 / 2 / 1396] اینستاگرام تا شهدا؛
[9 / 2 / 1396] در گفتگوی علما شیعه و سنی با مهر مطرح شد؛
[9 / 2 / 1396] چریک ایرانی مصطفی خدابخشی؛
[9 / 2 / 1396] اینستاگرام تا شهدا؛
[9 / 2 / 1396] اینستاگرام تا شهدا؛
[9 / 2 / 1396] ماجرای اولین اعزام من؛
[9 / 2 / 1396] سردار پاکپور در یادواره شهدای یگان صابرین؛
[9 / 2 / 1396] مادر شهید حسینی قیداری؛

مبلغ مورد نظر به تومان:  
پرداخت کننده :
ايميل :
شماره تماس :
  ​​
کدخبر: 37855
تاریخ انتشار: 20 دی 1395 _09:59:08
شهادت در وقت اضافه!

تا سال 1367 پیوسته در میادین مختلف جنگ حضور داشت و از شهید نشدنش ناراحت بود. با اینکه ازدواج کرده بود و یک فرزند هم داشت، ولی به خانمش گفته بود، تا موقعی که جنگ هست و جبهه نیاز به نیرو دارد من باید بروم و شما راضی و صبور باشید.

به گزارش تا شهدا؛ روحانی شهید محمدحسین درویش امیری در سال 1344 ش در عباس آباد دیده به جهان گشود. تحصیلات مدرسه اش را تا اخذ دیپلم ادامه داد. پس از آن وارد حوزه علمیه شد و در مسیر کسب دانش و تقوا قرار گرفت.

جنگ و حضور

در سال 1359 و با شروع جنگ تحمیلی به عضویت بسیج درآمد و دوره آموزش نظامی را گذرانید. 17 سالش بود که پایش به جبهه ها باز شد، سال 1361 در عملیات بیت المقدس شرکت داشت، دوستش آقای عباسی شهید و او مجروح شد. تا سال 1367 پیوسته در میادین مختلف جنگ حضور داشت و از شهید نشدنش ناراحت بود. با اینکه ازدواج کرده بود و یک فرزند هم داشت، ولی به خانمش گفته بود، تا موقعی که جنگ هست و جبهه نیاز به نیرو دارد من باید بروم و شما راضی و صبور باشید.

مادرش می گوید:

محمد اصرار داشت همیشه در جبهه بماند، چندین بار مجروح شد. وقتی در کربلای 5 مجروح شد به منزل آمد و گفت: مادر: شما با این دعاهایتان نمی گذارید که من شهید شوم.

محمد،مسئولیت هایی که می پذیرفت را به نحو مطلوبی به سرانجام می رسانید. در آموزش فرماندهی به رتبه اول نائل آمد و یک عبا و چند کتاب و یک لوح افتخار هدیه گرفت.

از خاطرات فراموش نشدنی این است وقتی آخرین بار برای آموزش فرماندهی می رفت، به هر صورتی که خواستم مانع او شوم، فایده ای نداشت و به من گفت: مادر جان! هیچ چیز نمی تواند مانع رفتن من به جبهه شود، حتی کودک خردسالم که به او علاقه زیادی دارم.

جرعه شهادت

سرانجام به آرزویش رسید و از کاروان شهیدان جا نماند. روحانی شهید درویش امیری پس از جریان حمله صدام به فاو در سال 1367 به منطقه رفت و به مدت سه ماه در آنجا ماند. پس از آن به تنکابن رفت و به اتفاق همسر و فرزند خرد سالش برای زندگی به قم آمدند. پدرش که از رزمندگان دفاع مقدس است می گوید:

بیشتر از یک هفته از قم رفتن شان نگذشته بود مساله پذیرش قطعنامه پیش آمد، بعد از پیام امام و بدون خداحافظی یک گردان آرپی جی زن را با خود به سوی اسلام آباد برد و در تنگه اسلام آباد با منافقان روبه رو شد. نبرد سختی بین آنها در می گیرد که همه افراد گروهانش از جمله فرمانده آنها، سید حسین به شهادت می رسند.

طوبی لهم و حسن مآب

والسلام علی من اتبع الهدی

/قم پرس

ابزار هدایت به بالای صفحه