شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[10 / 3 / 1399] شهید ابراهیم عباسى؛
[11 / 3 / 1399] گزارشی از نفوذ رزمندگان بین ضدانقلاب و دموکرات‌ ...
[11 / 3 / 1399] روایتی از عضو تازه آسمانی شده گروه تفحص «سید مج ...
[11 / 3 / 1399] توسط انتشارات راه یار؛

 

کدخبر: 34972
تاریخ انتشار: 29 آبان 1395 _14:59:54
روزی که حاجی بخشی امام را خنداند

یک لحظه توجه همه به امام جلب شد و دیدم امام دستش رو روی پیشونی گذاشته و سرش رو هم پایین آورده و داره میخنده و خنده اما طوری بود که شانه هاش تکون می خورد.

تا شهدا؛ این روزها که همه عزم سفر کربلا کردند و میلیون ها نفر پا در راه گذاشتند؛ جای حاج بخشی خیلی خالیه. جای شور و ولوله حاجی بخشی خالیه.
حاجی هر کجا می رفت با سرو صدا می رفت.
 
یادمه صبح کربلای 5 هنوز دژ شلمچه سقوط نکرده بود و هوا هنوز روشن نشده بود که سر و کله اش پیدا شد. تازه نیروهایی که توی کانال های لب خط بودند و برای خواندن نماز صبح بیرون اومده بودند به زور و عتاب فرماندهاشون داخل کانال رفته بودند که با سر و صدای ماشا الله حزب الله حاجی بخشی بیرون ریختند و از کنترل خارج شدند.
 
خلاصه اومدن حاجی بخشی با هیات همراهش توی خط نظم وانضباط رو به هم می ریخت.

حرف هیچ کسی رو هم گوش نمی داد و هر فرمانده ای هم باهاش بگو مگو می کرد با یه شیشه عطر و یه بیسکوییت آرومش می کرد...
 
حتی توی دیدار رزمنده ها با امام هم حاجی دست بردار نبود. پسرش علی آقای بخشی برام تعریف کرد: رزمندها با امام دیدار داشتند و من هم همراه حاجی بخشی رفتیم حسینیه جماران. امام وارد حسینیه شد و بچه ها شعارهاشون رو دادند و امام هم رفت و روی صندلیش نشست و حاجی بخشی هم شروع کرد به شعار دادن.
ماشاالله... حزب الله
و همه جمعیت داخل حسینیه با همه ی وجود داد می زدند....حزب الله
کجا میرید.... کربلا
با کی میرید.... روح الله
منم ببرید... همه بچه ها گفتند جا نداریم و یهو زدند زیر خنده
 
روزی که حاجی بخشی امام رو خنداند
یک لحظه توجه همه به امام جلب شد و دیدم امام دستش رو روی پیشونی گذاشته و سرش رو هم پایین آورده و داره میخنده و خنده اما طوری بود که شانه هاش تکون می خورد.
بعد از بیرون اومدن از حسینیه به حاجی گفتم حاجی فکر نمی کنم تا به حال کسی اینطوری امام رو خندونده باشه.../مشرق

ابزار هدایت به بالای صفحه