خاطرات شهدا (نسخه قدیمی)

آخرین کلام شهید کتیبه درب ورودی خانه شد

مادر شهید گفت: بچه‌های محل بالای درب ورودی خانه بنری را با نوشته آخرین جمله احمد «یا ابا
۱۳۹۶-۱-۳ ۱۶:۵۷

از دیدار فرزند تا وصال معشوق

از میانه راه به اردوگاه برگشت و گفت: «می ترسم پس از دیدن فرزندم محبتش به دلم بیافتد و نتوانم
۱۳۹۶-۱-۳ ۱۶:۴۵

اولین دیدار

می‌خواستم گواهینامه رانندگی بگیرم. به همین دلیل در یک آموزشگاه ثبت نام کردم، پس از مدتی مربی
۱۳۹۶-۱-۳ ۰۳:۳۰

خاطره شهید باکری دلم را هوایی کرد

خاطره های شهید باکری دلم را هوایی خود خدا کرده بود. زیر لب می گفتم خدایا! ما را هم پاکیزه بپذیر.
۱۳۹۶-۱-۳ ۰۲:۰۳

بی سیمچی

 سنم كم بود، گذاشتندم بي‌سيم‌چي؛ بي‌سيم‌‌چي ناصر كاظمي كه فرمانده&zwnj
۱۳۹۶-۱-۲ ۲۳:۱۵

پیام تبریکی که حضرت زهرا س برای یک مادر شهید فرستاد

مرتضی با شروع عملیات بیت المقدس عازم جبهه شد. شبی که وی راهی شد، خواب دیدم شهید شده است و از سوی
۱۳۹۶-۱-۲ ۱۹:۲۶

روایتی از آخرین خداحافظی مسلم وقتی زهرا خواب بود

«مسلم» در دانشگاه افسری امام حسین دوره پاسداری را گذراند، بعد از فارغ التحصیل شدن، عده
۱۳۹۶-۱-۲ ۱۳:۳۵

رگبارهای دشمن و لبخند پیروزمندانه شهید

هنگامی که رگبارهای دشمن بر سر رزمندگان می ريخت و دلهره ايجاد می کرد او را متبسم می ديدی که می گفت
۱۳۹۶-۱-۲ ۱۳:۲۰

بی انصافی است برای پول به جبهه برویم

یک سال و اندی در جبهه بود و حتی یک ریال هم از سپاه دریافت نکرد. وقتی دلیل این کارش را پرسیدند جواب
۱۳۹۶-۱-۲ ۱۳:۱۴

برادرانی که وصیت نامه‌ را با خون امضا کردند

وصیت نامه برادران شهید حسنی رنگ خون گرفت تا مظلومیت فرزندان امام روح‌الله (ره) را برای همیشه
۱۳۹۶-۱-۱ ۱۶:۳۶