خاطرات شهدا (نسخه قدیمی)

خاطرات جوانترین فرمانده دفاع مقدس

یک روز آمد پیشم و گفت: آقا من رفته ام مناطق سـیل زده را از نزدیـک دیـده ام؛ مـردم مشـکل خاصـی
۱۳۹۶-۵-۲ ۲۰:۵۹

راهش درست بود كه به شهادت ختم شد

شهید محمدزمان ملکی در وصیتنامه‌اش نوشت: مادرجان افتخار می‌کنم که پدر و مادری مثل شما دارم
۱۳۹۶-۵-۲ ۱۶:۰۶

فداكاری صياد شيرازی ما را از كمين دشمن نجات داد

پس از ضدحملات موفق ايران، ارتش عراق در جبهه‌های ميانی و غرب كشور نيز مبادرت به عمليات نظامی كرد
۱۳۹۶-۵-۲ ۱۳:۴۳

شهیدی که به دل تنگی مادرش پاسخ داد

مادر شهید کاظم نصرالله پور می گوید: فرزندم را درعالم خواب دیدم و گفتم پسرم کجایی که دلم برای تو تنگ
۱۳۹۶-۵-۱ ۰۱:۰۰

شوخی کاشانی یک شهید

داخل سنگر بودیم که دوست علیرضا گفت: «بلند شوید پتوها را شیت کنید» من به واسطه ارتباطم با
۱۳۹۶-۵-۱ ۰۰:۴۶

خلبانی که حسرت بزرگی به دل صدام گذاشت

دلم نمی خواهد از سختی ها با همسرم حرفی بزنم. دلم می خواهد وقتی خانه می روم جز شادی و خنده چیزی با
۱۳۹۶-۵-۱ ۰۰:۱۷

بمباران شیمیایی مانع برآورده شدن آرزوی یک مادر شهید

محمد ـ برادر شهید علی‌اکبری ـ گفت: مادرم تصمیم گرفته بود، پس از اتمام سربازی موسی، برایش به
۱۳۹۶-۴-۲۹ ۲۱:۴۲

غواص اهوازی و همرزمش چگونه به شهادت رسیدند

برادر غواص شهید عبدالکریم کجبافی چگونگی شهادت برادرش در عملیات کربلای ۴ را تشریح کرد.
۱۳۹۶-۴-۲۹ ۱۶:۵۳

وقتی حاج محمد گوش شهید را پیچاند

کنار رود زاب نیروها تا غروب استراحت کردند و سپس برای استفاده از تاریکی در عبور از مناطق آلوده به
۱۳۹۶-۴-۲۸ ۲۳:۰۴

سر رضا را صله بردند برای صدام

پدر با افتخار سرش را بالا می‌گیرد و می‌گوید: « سر امام حسین (ع) را بردند برای ابن
۱۳۹۶-۴-۲۸ ۰۱:۰۶