حاج احمد از قهرمانان بوکس کشور بود اما به رغم توانایی رزمی اش، روحیه
حوزه فرهنگ اسلامی با اینکه غنی است، اما ما هستیم که به آن عمل
مادرم چشم به راه سه فرزند خود بود و همیشه شایعه پراکنان محله مون برای اینکه خوششان می آمد شایعه
رفتند و فرمانده گردان را آوردند. گفتیم: احمدی کمتر از فرمانده لشکر با کسی صبحت نمیکنه! بعد
از این که میدیدم نیروهای بعثی از کشتیهای لهستانی به نفع
برای اولین بار که میخواستیم خود را تسلیم کنیم؛ تیربارچی ما
فردای آن روز، با آمبولانس به سمت بیمارستان تبریز اعزام شدم. در سقز
خدا را شکر من از لحاظ اقتصادی مشکلی ندارم اما بعضی از آزادگان مشکلات اقتصادی زیادی دارند.
روزهای زندان یکی پس از دیگری سپری می شد و من هر روز شاهد پر کشیدن
"پزشکان دیگر قطع امید کرده بودند و هر لحظه انتظار شهادت را می