خاطره (نسخه قدیمی)

روایت مسعود ده‌نمكي از كساني كه شب عمليات‌ موج 021 مي‌گرفتند

خيلي‌ها بودند جبهه هم مي‌آمدند، اما شب عمليات دل درد مي

۱۳۹۵-۹-۲ ۰۲:۴۳

صاحب میز شهید رجایی شدم

محمدرضا سنگری گفت: من صاحب میز شهید رجایی شده بودم! در دفتر مجله یک

۱۳۹۵-۹-۱ ۱۵:۵۰

جگرم می‌سوزد با یادآوری آن شب سخت

نویسنده کتاب‌های دفاع مقدس با اشاره‌ای به عملیات کربلای 4

۱۳۹۵-۸-۳۰ ۰۲:۰۳

روزی که حاجی بخشی امام را خنداند

یک لحظه توجه همه به امام جلب شد و دیدم امام دستش رو روی پیشونی

۱۳۹۵-۸-۲۹ ۱۸:۲۹

نامه‌ای که ساعت ۲ نیمه شب سران ارتش را بیدار کرد!

مقام معظم رهبری گفتند: نامه را دادم به شهید چمران گفتم شما هم چیزی

۱۳۹۵-۸-۲۹ ۰۴:۳۵

سربازها ریختند و حسابی کتکمان زدند

اسرای دیگر که فکر می‌کردند دوباره نگهبانی در سلول ما را باز

۱۳۹۵-۸-۲۷ ۱۲:۳۴

گفتیم برو «صدام» را بیاور!

سربازی که داخل بود، دید وضع فرق کرده، فرار کرد و ما هم پشت سرش کابل

۱۳۹۵-۸-۲۶ ۱۵:۱۷

به عراقی ها گفتیم ما را هم بزنید!

آنها معتقد بودندکه دخترها قاطع‌اند و هر چه بخواهند، می&zwnj

۱۳۹۵-۸-۲۵ ۱۶:۵۹

یادی از چند شهید حماسه آفرین جبهه های سوسنگرد

شهيد سرلشكر منفرد نياكي در ديماه سال 1363 و در حالي كه در بازنشستگي

۱۳۹۵-۸-۲۵ ۰۲:۳۹

برای حرف زدن باید از صدام اجازه می‌گرفتند!

یادم است سربازی بود که گاهی می‌آمد و بی دلیل در سلول را باز می

۱۳۹۵-۸-۲۴ ۱۲:۳۸