خاطره (نسخه قدیمی)

من سه 20 ساله‌ام

عموم حسین گفت: جوانم، سه 20 ساله ام و با اصرار آمد و در تخريب آموزش ديد.
۱۳۹۶-۱-۳۱ ۱۶:۲۲

فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه!

روز دهم فروردین، چند اتوبوس و مینی‌بوس تعدادی بسیجی را به پایگاه آوردند. آقای نوژدی گفت: «
۱۳۹۶-۱-۳۱ ۱۶:۰۹

ماجرای چاقویی که در شکم یک عراقی جا ماند

نیروها به شهید صادقی می‌گفتند چاقویت را چه کار کردی؟ و او هم به شوخی می‌گفت در شکم یک
۱۳۹۶-۱-۲۷ ۱۷:۱۴

استثنایی‌ترین تخریب‌چی جنگ کیست؟

در دوران دفاع مقدس در میان رزمندگان اسلام، گروهی بودند که از میان خوبان، ‌بهترین‌ها و شجاع
۱۳۹۶-۱-۲۵ ۱۴:۳۲

وقتی که هشت مَرد خانواده خیامی در جبهه بودند

در دوران دفاع مقدس هفت پسر و پدر خانواده خیامی که دو جوان خود را در راه دفاع از اسلام و انقلاب تقدیم
۱۳۹۶-۱-۲۳ ۰۳:۱۶

چفیه‌ها خونی شد تا چادری خاکی نشود

 صدای الله اکبرش از ته سالن بلند شد. به طرفش دویدم و فکر کردم خیلی درد دارد. پرسیدم « چیه
۱۳۹۶-۱-۲۳ ۰۱:۱۳

مُشتی از خاک جبهه را به مُشتی طلا نمی‌داد

کلا ۴ بار او را دیدم. بار اول فقط سلام وعلیک بود و بس. بار دوم آن خاطره‌ی تلخ پیش آمد. بار سوم
۱۳۹۶-۱-۲۱ ۲۰:۰۸

سرانجام محاصره و تشنگی

همچنان که به طرف رودخانه در حال حرکت بودیم صدایی به گوش بچه‌ها رسید که می‌گفت: «آب
۱۳۹۶-۱-۲۰ ۱۳:۵۹

من زهرا حمیدی فرزند، همسر و مادر شهید هستم

من «زهرا حمیدی» فرزند شهید «حاج عباس حمیدی»، همسر شهید «حاج محمود
۱۳۹۶-۱-۱۹ ۰۱:۲۸

خبرنگاری که قبل از آغاز ماموریتش شهید شد

ساعت حدود 11 صبح یک خبرنگار و فیلمبردار با قایق به سمت ما آمدند. خودشان را محمد تقی رهبر و احمد
۱۳۹۶-۱-۱۶ ۱۶:۲۱