خاطره (نسخه قدیمی)

وصیت مشترک رزمندگان در هنگام وداع

«اسماعیل وکیل‌زاده» با اشاره به اینکه پس از عملیات کربلای 4 دشمن مغرور شده بود، گفت
۱۳۹۷-۱-۱۰ ۰۲:۱۴

از بمباران خانه تا دیدار آسمانی ریحانه با پدر

تمام خانه ویران شده بود و چندین خانه اطراف آن‌جا نیز با خاک یکسان شده بود، مرد‌های محل به
۱۳۹۷-۱-۱۰ ۰۱:۰۴

هرکاری که برای خانواده‌های شهدا انجام دهیم، باز هم کم است

یکی از دانشجویان درس آشنایی با مبانی دفاع مقدس در دلنوشته‌ای، بازخورد خود را از فراگیری این درس
۱۳۹۷-۱-۱۰ ۰۰:۵۷

حکایت زن رزمنده مازندرانی و تیراندازی مرگبار

رستمی که کنار جیپ داشت ما را تماشا می‌کرد، یک دفعه جیغ کشید و رو به عبدالکریم گفت: «تقی
۱۳۹۷-۱-۱۰ ۰۰:۵۴

اثاثیه مختصر زندگی‌مان پشت وانت شهر به شهر می‌چرخید

اشکیان با اشاره به این موضوع که هر سه-چهار ماه یک بار اثاثیه مختصر زندگی‌مان را پشت یک وانت بار
۱۳۹۷-۱-۸ ۱۷:۵۶

پرستوی مهربان به سفر دور و درازی رفت

وقتی به نزدیکی خانه رسیدیم ناگهان صدای وحشتناکی بلند شد و به دنبال آن گرد و غباری برخاست، چشم هایم
۱۳۹۷-۱-۸ ۰۲:۵۲

جبهه را بر آسایش ترجیح داد تا بر سوگند پزشکی‌اش وفادار باشد

آری دکتر جان! شما ایران را به آمریکا ترجیح دادید و دشت‌های پر از مین و موشک خوزستان را به تهران
۱۳۹۷-۱-۷ ۰۳:۳۹

ماجرای وضعیت سفید و لنگه کفش

هر دو زدیم زیر خنده زیرا یک لنگۀ کفش پایم نبود. خانم معلم گفت عزیزم برو کفشت را بپوش دیگر وضعیت سفید
۱۳۹۷-۱-۶ ۱۶:۳۳

برگی از تاریخ یک مقاومت

تا برسم پیش طاهر شب شده بود، طاهر گفت تو حالت خوب نیست برو بهداری، دوباره به طاهر هم سپردم که جنازه
۱۳۹۷-۱-۶ ۰۴:۱۱

راهکار حل مشکل بیکاری یک رزمنده

در آستانه فصل بهار، نگاهی به طنز و شوخ‌طبعی‌های دوران دفاع مقدس می‌اندازیم و دو خاطره
۱۳۹۷-۱-۶ ۰۳:۵۰