خاطره (نسخه قدیمی)

ترکشی که قلبم را هدف گرفت

نگاهی به بلوز انداختم سوراخی روی جیب چپ آن بود.دگمه جیب را باز کردم، دیدم کیف پولم سوراخ شده و تمام
۱۳۹۷-۲-۲۶ ۲۳:۵۶

غذا خوردن با فرمانده در یک ظرف

یکی از رزمندگان لشکر 10 سیدالشهدا (ع) تعریف کرد: با یکی از رزمنده‌ها در یک ظرف شروع کردیم به
۱۳۹۷-۲-۲۶ ۰۴:۲۵

حکایت پیکری که در کانال بود و هنوز جان داشت

«احمد دواتگر» گفت: اکثر شهدا و حتی بسیاری از مجروحین عملیات والفجر یک در آن کانال ماندند
۱۳۹۷-۲-۲۵ ۰۳:۲۶

جوی آبی که اشک‌مان را درآورد

«به بچه‌هایم گفتم: تا گرفتار گاز اشک آور نشدیم، یالا اینجا را ترک کنیم. زود از آن محل دور
۱۳۹۷-۲-۲۴ ۱۵:۵۶

التماس برای حضور در میدان مین

با لحنی بغض آلود گفت: «سعید چرا نمیذاری من داخل میدان مین برم؟ مگه خون من از خون بچه‌های
۱۳۹۷-۲-۲۳ ۲۳:۱۸

کشف قبرستان ایرانی‌ها در منطقه عملیاتی فتح‌المبین

یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس روایت کرد: به منطقه فتح‌المبین رفتیم که پیکر شهدا را پیدا کنیم
۱۳۹۷-۲-۲۳ ۱۳:۳۲

ماجرای رفت‌آمدهای مشکوک تخریب‌چیان در شب

وقتی راه افتادیم کمی از چادر دور شده بودیم که رسیدیم پای میدان مین آموزشی که برای آموزش معبر بعضی شب
۱۳۹۷-۲-۲۱ ۱۸:۱۲

دوله‌تو هدف تمرینیِ خلبانان ترسوی عراقی شد

«خلبانان بی غیرت و ترسوی عراقی، بهترین هدف را برای تمرین داشتند تا تمام حرص و عقده‌ی خود
۱۳۹۷-۲-۱۹ ۲۱:۱۱

فکر کنید آب انجیر خوردید

در جنگ تحمیلی کسانی هم بودند که با اندکی شوخی روحیه رزمنده‌ها را حفظ می‌کردند. حال از این
۱۳۹۷-۲-۱۹ ۱۷:۳۲

ناامیدی لحظه‌ی مرگ یک آزاده بود

«جوانی به پشت، روی زمین افتاده بود؛ این جوان، شهید «حسن امینی» از درجه‌داران
۱۳۹۷-۲-۱۹ ۰۲:۴۱