خاطره (نسخه قدیمی)

اگر شهید چیت‌سازیان می‌گفت بمیر، می‌مردم

امروز ما در برخی راوی‌ها «خودسانسوری» را مشاهده می

۱۳۹۳-۳-۲۹ ۱۶:۰۲

عكس مي‌گيرم و خودم را مي‌سازم

فرهاد كفش‌ها را گذاشت توي مشمع و گفت:

۱۳۹۳-۳-۹ ۱۶:۱۷

معبر

ساعت حدود ده شب است. همه‌جا تاريك است و جز

۱۳۹۳-۳-۹ ۱۶:۱۱

هيچ يك احساس شكست نمي‌كرديم

خبر سقوط كله‌قندي لرزه بر اندامم انداختم.

۱۳۹۳-۳-۹ ۱۶:۰۷

شكار نا به‌هنگام

توي سنگر مشغول استراحت بودم كه يكدفعه ديدم درِ

۱۳۹۳-۳-۹ ۱۶:۰۳

مردي كه مهمات خدا بود!

استعداد خاصي در تيراندازي و گرفتن گرا داشت.

۱۳۹۳-۳-۹ ۱۵:۵۱

فرمانده‌ای که کفش نیروهایش را واکس می‌زد

محمد در جبهه شب و روز بی وقفه کار می­کرد. اصلاً خواب و خوراک

۱۳۹۳-۳-۸ ۱۴:۴۶

روایت شهید چمران از قتل عام مردم مریوان

شهرهای مناطق غرب و شمال غرب کشور باوجود اینکه در آن زمان ناامن بود

۱۳۹۳-۳-۸ ۱۴:۳۲

وقتی جهان‌آرا گریه کرد

برای اولین بار بود که گریه کردن جهان‌آرا را می‌دیدم.

۱۳۹۳-۳-۷ ۲۱:۵۰

رنجنامه یک بانوی جانباز

اگر من و امثال من دچار مشکل مالی نبودیم، هرگز برای گرفتن حق و حقوق

۱۳۹۳-۳-۶ ۱۳:۲۱